- تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۵/۰۶
- بازدید: ۱۰۰۱
- شماره مطلب: ۴۰۳۸
-
چاپ
غریب کوفه
در کوفه، غریبم من و کاشانه ندارم
گویی بروم خانه ولی خانه ندارم
گر تکیه به دیوار تو کردم ز غریبی است
در شهرِ شما، خانه و کاشانه ندارم
یک شهر پُر از دشمن و من یکّه و تنها
چون طایر دور از چمنم، لانه ندارم
بیجایم و مأوا، نبَرم راه به جایی
چون شمع، همی سوزم و پروانه ندارم
بهر پسر فاطمه، چون نامه نوشتم
غیر از غم آن خسرو فرزانه ندارم
جز کشته شدن در ره حق، هیچ تمنّا
از مردم از حق شده بیگانه، ندارم
غریب کوفه
در کوفه، غریبم من و کاشانه ندارم
گویی بروم خانه ولی خانه ندارم
گر تکیه به دیوار تو کردم ز غریبی است
در شهرِ شما، خانه و کاشانه ندارم
یک شهر پُر از دشمن و من یکّه و تنها
چون طایر دور از چمنم، لانه ندارم
بیجایم و مأوا، نبَرم راه به جایی
چون شمع، همی سوزم و پروانه ندارم
بهر پسر فاطمه، چون نامه نوشتم
غیر از غم آن خسرو فرزانه ندارم
جز کشته شدن در ره حق، هیچ تمنّا
از مردم از حق شده بیگانه، ندارم