دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
آتش

نینوا را سوزاند

ناله‌ام عاقبت این بیتِ عزا را سوزاند

به عبا پیچیدم

می‌کشم آه، همین آه عبا را سوزاند

کاروان پر از یاسمن

سالار کاروان پر از یاسمن، حسین

جمع صفات و خاتمۀ پنج تن، حسین

دلدار مصطفی و علی و حسن، حسین

جان علی کوفه نیا

سلام شاه کربلا یا حسین

درود ای خون خدا یا حسین

 

سلام بر پرچم ماه غمت

به گریه کن‌های شما یا حسین

حاجی عاشق

حج نیمه تمام را بگذارد، در مسیری جدید راه افتاد

همه گفتند حاجی احرامش، را رها کرد و در گناه افتاد

 

حاجی اما نه آنکه عاشق بود، روی معشوق را به یاد آورد

کعبه یک لحظه رفت از ذهنش، تا نگاهش به آن نگاه افتاد

 

شهر کینه

میان کوچه‌ها مرد غریبی

به لب دارد نوای یا حبیبی

 

به لب ذکر و به دیده اشک دارد

به دیوار غریبی سر گذارد

 

کوچه گرد غریب

کوچه گرد غریب این شهرم

بی کسی در غروب می‌دانم

سر بشکسته ام گواهی شد

بارش سنگ و چوب می‌دانم

فرجام

فرجام دل پریش را می‌دانست

خونخواری زخم نیش را می‌دانست

 

همسایۀ نخل‌ها که شد، فهمیدند

او قصۀ مرگ خویش را می‌دانست

لحظۀ دیدار

تن بى سر شده چون بی کس و بى یار شود

بازى دست اراذل سر بازار شود

 

ترسم این است بلایى که سر من‌ آمد

بین گودال سر جسم تو تکرار شود

 

وجه شباهت

کوفیان در دلشان کینۀ زهراست، نیا

مسلمت را بنگر بی کس و تنهاست، نیا

 

کار این بی صفتان سبّ عمویم علی است

بینشان بغض علی واضح و پیداست، نیا

کوفه میا

کوهى ز درد بر سر شانه کشیده‌ام

گشتم ولى براى تو یارى ندیده‌ام

 

ذکر قنوت‌هاى نمازم عوض شده

کوفه میاست، ذکر سحر تا سپیده‌ام

مسلم فدایی تو شده، این طرف میا

در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی

در سینۀ خرابۀ اینها صفا مجوی

 

آقای بی کسان بنگر بی کسی من

در کوچه‌های کوفه یکی آشنا مجوی

یحیای من! برگرد، اینجا بی وفایی است

دارالاماره یا که بستر؟ فرق دارد

مرگ اینچنین در پای باور فرق دارد

 

از باد فهمیدم که می‌آیی به سویم

اعجاز آن زلف معطر فرق دارد

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×