سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

فریم تصویر

بررسی عاشورا از جوانب مختلف

حجت الاسلام سید مهدی میرباقری

خلاصه آلبوم:

 

  1.  دستگیری اولیاء خدا در پرتو سوره مبارکه انشراح.
  2.  بررسی معنای رفعت ذکر با دو تحلیل؛ یسرهای مذکور در سوره و بهره برداری امت.
  3.   معیت امیرالمومنین با رسول الله (علیهما السلام) گشایش الهی برای جبهه حق.
  4.  تحلیل سیر در نبوت و ولایت و مسیر تحقق آن؛ تفسیر اخلاقی سوره در سلوک.
  5.  مَثَلها و تعابیر مختلف از امام(ع) و ظهور و غیبت او در قرآن.
  6.  بررسی سوره ضحی و قسم های آن؛ بهره ظاهری دستگاه انبیاء از امکانات دنیا.
  7.  عدم تحقق وعده گشایش الهی در عصر حاضر و تعلق آن به آینده.
  8.  بررسی ابتلائات انبیاء و مومنین و تحلیل آنها / تبیین فرازهای انتهایی سوره ضحی.
  9.  بررسی اقامه صلاه و زکات و امر به معروف و نهی از منکر در فعل سیدالشهداء (ع).
  10.  بررسی سوره بلد براساس المیزان؛ انسان شناسی خاص سوره و رسیدن به اقتحام.
  11.  تقسیم بندی سه گانه بر اساس همراهی با رسول خدا و نقد شدن امکانات با ولایت ایشان.
  12.  تحلیل ظهور و معرفت های لازمه آن؛ شهادت امام و اصل بودن امام در ظهور.

تاریخ سخنرانی:‌ محرم ۱۳۹۳

۱۳ وضعیت متن

به همراه خلاصه سخنرانی ها

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در اولین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 4 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به مسئله شفاعت به موضوع این شفاعت پرداخته و متعلق آن را توحید و بندگی خداوند بیان می کنند و سختی این تحمل و اخذ را اشاره می کنند. در ادامه ایشان به فرازی از زیارت جامعه اشاره می کنند که در آن آمده است که «شفعاء دار البقاء» و در تحلیل این مسئله به توضیح دارالبقاء می پردازند و ارتباط آنرا با عبارت «وجه الله» توضیح می دهند و جریان نور و تنزل آن در عالم را برای مراحل این شفاعت و رسیدن به بقاء بیان می کنند. در انتها نیز ارتباط این شفاعت و آثار آنرا با عاشورا اشاره می کنند که گشودن باب شفاعت همه عوالم با سیدالشهداء است و از طریق بکاء بر ایشان این سلوک و همراهی آغاز می شود.

از معارف قطعی در اعتقادات شیعه، شفاعت و دستگیری نبی اکرم(ص) و اهل بیت معصومین(ع) از امت است. طبق معارف ما نیز خداوند تمام الزامات این شفاعت را هم در اختیار نبی اکرم قرار داده است. مثلا اگر شفاعت نیاز دارد که معصوم همه عوالم و احوال ما را بشناسند تا بتوانند ما را شفاعت و دستگیری کنند، خداوند ایشان را شاهد بر احوال ما قرار داده است لذا در زیارت جامعه می خوانیم: «و شهداء دار الفناء»

موضوع شفاعت

اصل شفاعت در موضوع توحید و بندگی خدای متعال و ورود به وادی ولایت الله است. و البته این تلقی توحید کاری بسیار مشکل است، چرا که بر طبق روایات ما تلقی توحید و بندگی و ولایت الله، امر بسیار مشکلی است که فقط ملائکه مقرب الهی و انبیاء مرسل و بندگان خاص و امتحان پس داده، توان تحمل و تلقی آن را دارند.

و توحید نیز به معنای این است که انسان تا انسان است، فقیر به خدای متعال است و بطور مثال در این عالم دنیا، فقر او به امور دنیایی نیز هست و در واقع بندگی او از بستر همین خوردن و خوابیدن و نکاح و... عبور می کند و اینطور نیست که در مرتبه توحید، دیگر انسان از این امور عبور می کند و بی نیاز می شود. این امور، فقرها و نیازهای ما به خداوند هستند. توحید این است که این فقرها و نیازها ما را به خود مشغول نکنند، بلکه برای ما طریق بندگی و پرستش خدای متعال شوند؛ به این معنا که همه این نیازها و نعمت هایی که رفع کننده این نیازها هستند را از خدا بداند و آنها را نیز به خدا بازگرداند. لذا انسان موحد در عین اینکه غرق همه نعمت های الهی است، غرق در توحید نیز هست. لذا نتیجه اینکه شفاعت و دستگیری از انسانها توسط اولیاء الهی در این چنین موضوع صعب و سختی است.

ارتباط شفاعت و دستگیری اولیاء خدا در بقاء و ماندگاری در عالم

در زیارت جامعه کبیره می خوانیم که «شفعاء دار البقاء». این عبارت جامعه کبیره را به دو نحو می توان معنا کرد. اول اینکه اینکه اهل بیت شفیعانی هستند که ظرف شفاعت ایشان عالم آخرت -که عالم بقاء است- می باشد. اما معنای دوم این است که رساندن انسانها به دارالبقاء موضوع شفاعت ایشان است. یعنی این معصوم است که انسانها را به دارالبقاء می رساند. اما دار البقاء چیست و ورود به آن چگونه است؟

انسان وقتی به دارالبقاء می رسد و باقی می شود که همه چیز او وجه الهی شود که در قران فرمود: «کل شی هالک الا وجهه»(قصص/88) اگر خود انسان، عمل انسان، نیت انسان و... همه وجود او وجهه الهی پیدا کرد، باقی می ماند و الا فانی است.

اما وجه الله چیست؟ در قدم اول روایات ما به این نکته تصریح کرده اند که ائمه وجه الله هستند و خدای متعال از طریق ایشان به بندگانش توجه پیدا می کند و همینطور اگر بنده ای بخواهند به خداوند توجه کند، از طریق ایشان به خداوند متوجه می شود.

در قدم دوم، برخی روایات دیگر به این نکته اشاره کرده اند که هر عملی که برای خداست و رو به حضرت حق دارد، این عمل وجه الله است و باقی می ماند. بنابراین اعمال انسان به هر اندازه که برای خداست، باقی می ماند.

بر طبق معنای دوم انسان نیز به هر میزان که قوایش متوجه خداوند باشد، باقی می ماند. اما با تلفیق دسته اول روایات و دسته دوم به این معنا می رسیم که هر عمل یا هر انسانی که جلوه ای از جلوات وجه الله - یعنی معصوم علیه السلام - در او ظهور کرد، او نیز وجه الله می شود؛ یعنی اگر حقیقت کمالات امام معصوم علیه السلام در یک فعل یا یک انسان ظهور پیدا کند، او نیز وجه الله می شود. علت این است که خدای متعال صفات والا و اخلاق کریمه ای که تنها رنگ و بوی الهی دارند را تنها به نبی اکرم(ص) داده است و بقیه موجودات اگر بخواهند به این صفات دست پیدا کنند، باید جلوه ای از نبی اکرم(ص) در ایشان ظهور پیدا کند. برای فهم این نکته که این صفات تنها نزد نبی اکرم(ص) و اهل بیت معصومین ایشان است، لازم است که کمی به نحوه ظهور و تجلی وجه الهی در عالم بپردازیم.

بررسی مسئله وجه الله و رسیدن به مقام بقاء توسط آیه نور

طبق آیه نور، نور الهی که وجه الهی است در 4 مقام در عالم دنیا متجلی شده است. اول؛ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» هر کس که به مقام توحید رسیده است از طریق نور الهی است. دوم؛ در آیه می فرماید: «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ» یعنی این نور تمثلی دارد که تمثل این نور، نبی اکرم(ص) است. در قرآن آمده است که: « وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی»(نحل/60) که بر طبق روایات ما مثل نور الهی و مثل اعلاء نبی اکرم(ص) است.

سوم: در ادامه آیه می فرماید: «فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونِهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ» یعنی این مثل نور الهی، در قالب یک شبکه نوری در عالم تنزل می یابد و ظهور پیدا می کند.

چهارم: «فی بیوت أذِنَ اللهُ أنْ تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالغُدُوِّ و الآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ و لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ و إقامِ الصلاهِ و ایتاءِ الزَّکوهِ» این نور در خانه هایی تنزل پیدا می کند که در آنها دو چیز هست، اجازه رفعت و اجازه ذکر. اگر کسی بخواهد در مقام ذکر و قرب برسد باید از این خانه ها وارد شود. هرچه قوای بیشتری از انسان وارد به این بیوت نور شود، مقام بالاتری پیدا می کند و درک بالاتری از وجه و نور الهی پیدا می کند تا جایی که می تواند مثل اعلاء خداوند را به تمامه درک کند. در این مرحله انسان به مقام وجه الهی در تمام ظرف خود نایل شده است.

اما ورود به این بیوت نور به چه معناست؟ ورود به بیت النور که بیت نبی اکرم و اهل بیت ایشان است به معنای «معیت» با ایشان است. معیت نیز نه به معنای معیت ظاهری است، بلکه به معنای این است که قوا و امتداد وجودی انسان ذیل معصوم و تابع معصوم علیه السلام قرار بگیرد و ذیل سرپرستی ایشان قرار بگیرد. در این معیت نیز باید به «ثبات قدم» رسید؛ یعنی همه قوای انسان به مقام معیت برسد و این گونه نباشد که برخی از قوای انسان بر ولایت معصوم سرسپار نشده باشد. کسی که به ثبات قدم نرسیده باشد، همان کسی که وقتی در قیامت از پل صراط عبور می کند، آتش برخی از قوای او را که سرسپار معصوم نشده است را به غنیمت خواهد برد، چرا که آن قوا رنگ و بوی الهی نداشته اند تا بتوانند به بهشت جاودان الهی وارد شوند.

شفیع بودن معصوم برای ورود ما به دارالبقاء به این معناست که ایشان قوای ما را در ورود به بیت النور نبی اکرم(ص) که همان محیط نور و ولایت است دستگیری می کنند تا مومن در همین دنیای فانی وارد دارالبقاء می شود؛ بلکه خود جلوه ای از دارالبقاء در این عالم فانی شود. البته بقاء خود مراحلی دارد که همه مراحل آن در عالم دنیا قابل اکتساب نیست، لذا مومن در عوالم بعدی نیز به شفاعت معصوم علیه السلام احتیاج دارد تا در هر یک از عوالم به فراخور آن عالم وارد مرتبه ای بالاتر از دارالبقاء شود. اما به هر حال وجهه اللهی پیدا کردن قوا و جلوه های وجودی ما و باقی شدن آنها، بدون شفاعت معصوم علیه السلام ممکن نیست و نجات از هلاک و فنا بدون شفاعت معصوم ممکن نیست.

عاشورا باز کننده باب شفاعت نبی اکرم(ص) بر همه عوالم وجود

عاشورا باب این شفاعت عظیم را در عالم باز کرده است. باب دستگیری از انسانها برای طی مسیر توحید با عاشورا باز شده است و این باب تنها مخصوص به عالم دنیا هم نیست. عاشورا باب شفاعت نبی اکرم(ص) را در همه عوالم خلقت باز کرده است چرا که فعل سیدالشهدا در عاشورا، صرفا یک فعلی در گستره عالم دنیا نبوده است. به همین دلیل است که در زیارت عاشورا می خوانیم که: «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ‏ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ‏» بنابراین دستگیری فعل امام حسین(ع) نیز صرفا به عالم دنیا محدود نمی شود.

آغاز ورود به وادی شفاعت عاشورا و ظاهری ترین لایه آن نیز از توجه به عاشورا و بکاء آغاز می شود. اگر برای کسی شفاعت در این لایه و این مرتبه حاصل شود، جزء اصحاب عاشورا خواهد شد و سیدالشهداء از او دستگیری خاص خواهد کرد. این نکته مهم را از روایت معروف ریان بن شبیب می توان یافت که امام رضا ع روز اول محرم این جملات را فرموده اند.

حضرت در این حدیث بعد از توضیحاتی در درباره عاشورا و اتفاقاتی که در آن حادثه رخ داده است می فرمایند: « یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَإِنَّهُ‏ ذُبِحَ‏ کَمَا یُذْبَحُ‏ الْکَبْشُ‏ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَهَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ وَ لَقَدْ بَکَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِه‏» بعد حضرت در ادامه این دستور به بکاء، آثار آن را بیان می کنند که: «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَى الْحُسَیْنِ حَتَّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیرا» اگر اشک هایت بخاطر حسین ع بر گونه هایت جاری شود خداوند تو را تطهیر می کند. دستور بعدی حضرت این است که «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا ذَنْبَ عَلَیْکَ فَزُرِ الْحُسَیْنَ ع» یعنی اگر می خواهی خدا را ملاقات کنی در حالیکه گناهی بر دوش نداری پس ایشان را زیارت کن.

و بعد حضرت ادامه می دهند که: «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّهَ فِی الْجَنَّهِ مَعَ النَّبِیِّ ص فَالْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ یَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَقُلْ مَتَى ذَکَرْتَهُ‏ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً» که حضرت از مناسک دیگری در این سلوک برای رسیدن به جایگاه هایی بهشتی را بیان می کنند و بعد در انتها عبارتی را بیان می کنند که از همه این توصیه های جامع تر و عام تر است که می فرمایند: «یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنَا فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَیْکَ بِوَلَایَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَه» در واقع اینها مناسک سلوک با حضرت است که رسیدن به شفاعت ایشان را محقق می کند. اگر کسی به مقام محبت رسید و در این مقام ولایت بجایی رسید که غصه ها و شادی هایش به اما گره خورد، سیرش با امام می شود و در آخرت هم با حضرت همراه خواهد بود. و این معیت همان درک شفاعت امام حسین ع است.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در دومین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 5 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به مسئله دستگیری اولیاء خدا از ما به سوره مبارکه انشراح پرداخته و قدری در باب این سوره و ترجمه ابتدایی آن و توضیحات مفردات مهم آن بحث می کنند. ایشان با توضیح شرح صدر و تحمل بار هدایت رسول الله ص قدری به فضا و بار رسالت ایشان اشاره کرده و در انتها به مسئله رفعت ذکر و بلند شدن آوازه ایشان و رفعت یافتن در کنار نام خدا اشاره می کنند که چه آثار و نتایجی برای گشوده شده ابواب توحید خواهد داشت.

بحث مان در باب دستگیری اولیاء خدا و شفاعت ایشان بود که در همین راستا به سوره های مبارکه «انشراح» و «ضحی» خواهیم پرداخت و بعد قدری هم ارتباط بین ایندو سوره و جریان عاشورا در شب های آینده تقدیم  خواهیم کرد. مشهور بین فقهای شیعه این است که این دو سوره به منزله یک سوره هستند و در تلاوت سوره نماز واجب، باید هر دو این سور خوانده شوند و یکی از آنها کافی نیست.

در فضیلت تلاوت این سوره فضائل ظاهری و باطنی در روایات آمده است. مثلا در فضائل ظاهری این دو سوره آمده است که تلاوت این سوره درمان بیماری های سینه و صدر است. اما در آثار باطنی تلاوت این سوره آمده است که قاری این سوره به عافیت و یقین راه پیدا می کند (که میدانیم شرح صدر نیز با نور یقین حاصل می شود)

ترجمه مفهومی سوره

«بسم الله الرحمن الرحیم» این سوره با بسم الله آغاز می شود و چنانچه برخی از مفسیرین معتقدند، بسم الله آغاز هر سوره، جزء آن سوره و معنایی متناسب با همان سوره دارد.

در ادامه می فرماید: «الم نشرح لک صدرک» سوره با استفهام آغاز می شود، اما این استفهام تقریری است. یعنی برای بیان قطعیت موضوع مورد اشاره در آیه، از قالب استفهام استفاده می کند. لذا معنای اولیه این آیه این است که «ای پیامبر ما! آیا ما سینه تو را گشاده قرار ندادیم؟ و به تو شرح صدر ندادیم؟» و با توجه به تقریری بودن این استفهام، معنای آیه این خواهد شد که «ای پیامبر ما! ما قطعا به تو شرح صدر دادیم!». شرح صدر و گشادگی سینه را نیز باید به معنای وسعت وجود معنا کرد که باید توضیح تفصیلی داده شود.

و بعد ادامه می دهد که: «و وضعنا عنک وزرک». ماده «وضع علی» به معنای گذاشتن بار بر روی دوش کسی گفته می شود. اما ماده «وضع عن» به معنای برداشتن بار از جایی است. و «وزر» نیز به معنای بار سنگین است. لذا معنای آیه این خواهد شد که «و بار سنگینی که بر روی دوش تو بود را برداشتیم»

بعد سوره می فرماید: «الذی انقض ظهرک». ماده «نقض» به معنای شکستی است که حتی استخوان در آن می شکند و صدا می کند. این آیه در توصیف بار سنگینی است که خداوند در آیه قبل برداشتن آن را از روی دوش پیامبر خبر میدهد؛ لذا معنای آیه این خواهد شد که «آن باری که پشت تو را شکسته است»

و بعد سوره به مسئله مهم رفعت ذکر می پردازد که: «و رفعنا لک ذکرک». معنای این آیه این است که خداوند به پیامبر خبر می دهد که «ما نام تو را قطعا رفعت داده ایم». رفعت ذکری که در این آیه آمده است به دو نحو معنا شده است. اول اینکه خداوند نام پیامبر بلند آوازه کرده است، که البته این معنا صحیح است؛ و از قرار گرفتن نام پیامبر کنار نام خداوند در اذان بشکل ظاهری اش وجود دارد و تا ذکری که در عوالم بالا از حضرت ختمی مرتبت(ص) می شود ادامه و توسعه دارد. معنای دوم این آیه نیز این است که منظور این آیه این است که خداوند به پیامبرش ذکرها و توجهات و تنبهات فوق العاده و بزرگی را عطا کرده است. 

بنابراین مطابق این سوره 3 چیز به پیامبر اعطا شده است: «شرح صدر»، «برداشتن بار سنگین و کمر شکن از دوش پیامبر» و «رفعت ذکرِ پیامبر»

بعد از این نعمت ها به رسول الله می فرماید: «فان مع العسر یسرا * ان مع العسر یسرا» در قرآن کریم آیات دیگری داریم که خداوند بیان می دارند که بعد از هر سختی، گشایشی است؛ مثلا فرموده است «سیجل الله بعد عسر یسرا»(طلاق/7) اما در اینجا بحث از همراه بودن سختیها و گشایشها با هم است. و آیه مربوطه هم این یسر همراه با عسر را نتیجه مطالب قبلی قلمداد می کند و این را با «فاء» بیان کرده است.

اما نکته دیگر تکرار این معیت عسر و یسر در آیه 5 و 6 است که مفسرین درباره معنای آن دو احتمال داده اند. اول اینکه آیه دوم تاکید آیه اول است. دوم اینکه «ال» بر سر «العسر» آن را تعریف و معین می کند و در هر دو آیه خداوند یک سختی و عسر خاصی را به پیامبر یادآوری می کند. به این معنا که در این آیات عسر و سختی واحدی وجود دارد و همراه آن دو گشایش و یسر به پیامبر وعده داده شده است. لذا طبق معنای دوم معنای این می شود که: «هر سختی، دو گشایش و راحتی را همزاد خود دارد» که این دو گشایش غیر از گشایشی است که بعد از هر سختی (به عنوان مزد آن سختی) نصیب ما می شود.

در پایان هم می فرماید: «فاذا فرغت فانصب» یعنی ای پیامبر ما! اگر اینگونه است که ما این سه چیز را به تو عطا کرده ایم و در متن هر سختی نیز دو راحتی و گشایش برای تو قرار داده ایم، هر گاه از سختی ها فارغ شدی و سختی ها و بارها سبک شد، بار دیگر رنجها و سختی ها را بپا دار. و نیز «و الی ربک فارغب» یعنی در متن این سختی ها هم به خودت و مزدها و شرح صدرها و هم توجه نداشته باش، بلکه در این سختی ها رو به پروردگارت داشته باش.

بررسی بعض موضوعات مهم سوره / شرح صدر

علامه طباطبایی شرح صدر را به آن وسعتی که خدای متعال به قلب نبی اکرم(ص) عطا کرده است تا بتواند آن بار سنگین رسالت و آنچه خدای متعال بر دوش حضرت خمی مرتبت می گذارد (مثل ولایت الله، علم الهی و...) را بردارد. عمده این بار سنگین نیز تحمل بار قرآن کریم است؛ «لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَهِ اللَّهِ»(حشر/21) چنانچه در واقعه اولین وحی به ایشان، جبرئیل را در سیمای حقیقی اش که شرق و غرب عالم را پر کرده بود، مشاهده کردند و وقتی از کوه حرا به سمت خانه بازمی گشتند، یا تغییر حالت کائنات نسبت به خودشان را می دیدند که چگونه در مقابل حضرت متواضع شده اند، از حضرت خدیجه(س) خواستند که «دثرینی» یعنی من را بپوشان. وقتی در این حال خود را پوشاندند تا کمی استراحت کنند، سوره نازل شد که «یا ایها المدثر؛ قم فانذر» یعنی بلند شو که دیگر وقت استراحت نیست.

یا اینکه در روایات نقل شده است که گاهی وقتی بر حضرت وحی نازل می شد، آنچنان تحمل بار این وحی سنگین بود که اگر حضرت بر شتری سوار بودند، کمر شتر ختم می شد و شکم بر زمین می گذاشت (یا شکمش بر زمین می رسید) مرحوم شهید مطهری در مباحث تفسیری خود سنگینی بار وحی را به انفجاری تشبیه می کنند که در عالم بالا رخ داده است و قرار است در وجود این نبی الهی ظهور کند.

علاوه بر این، بسط و نشر این بار سنگین با امانت کامل و با عصمت کامل و مطلقه نیز بار بسیار سنگینی است که خدای متعال برای دستگیری از کائنات بر دوش حضرت ختمی مرتبت قرار داده است.

در همین راستا در صلوات مخصوص رسول اکرم(ص) می خوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا حَمَلَ وَحْیَکَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِکَ» اساسا تحمل بار همه حقایق و معارفی که هدایت و سعادت بشر در گرو آن است، کار بسیار سختی است. اینکه این حقایق را حضرت دریافت کردند و به جا و به اندازه به قلوب مرده و کافر دمیدند تا زنده و مومن شوند، حقیقتا کار بسیار سخت و معجزه حضرت است! زنده کردن آن مرده هایی که زنده اند اما در حال حمل قبرهای خود هستند کار بسیار سختی استو

 در قرآن به رسول می فرماید: «و ما انت بمسمع من فی القبور»(فاطر/22) احتمالا منظور این آیه مردگان ظاهری نیست، چرا که خیلی از مردهای ظاهری، گوشی شنواتر از ما دارند و از ما زنده ترند! مرده کسی است که در محیط ولایت امام نیست و قبر محیط ولایت آنهاست. محیط ولایت معصوم(ع) محیط حیات و بهار است؛ «و ان الدار الآخره لهی الحیوان»(عنکبوت/64) اما محیط ولایت ائمه جور در محیط بائر و خشکی به سر می برد که هیچ چیز در آن نمی روید و حیات پیدا نمی کند که قرآن می فرماید: «أَلَم تَرَ إِلَى الَّذینَ بَدَّلوا نِعمَتَ اللَّهِ کُفرًا وَأَحَلّوا قَومَهُم دارَ البَوارِ جهنم»(ابراهیم/28)

رساندن بار هدایت به این انسانهای مرده شاید از تحمل بار وحی حتی سخت تر باشد، چرا که باید ابتدا آنها را زنده کند و بعد دست کسانی را بگیرد که به مردگی قلب و روح خود و قبر خود عادت دارند و در آن سر خوش هستند!

موضوع مهم سوره / رفعت ذکر

خداوند در این سوره به این چنین بنده و رسولی وعده رفعت ذکر داده است. پیامبری که همه بارهای هدایت و سعادت کائنات را برعهده گرفته است و برای خود هیچ نمی خواهد و به دنبال هیچ ذکری از خود نیست. پیامبری که به دنبال هیچ جاه و مقامی نیست و از خود هیچ اثری برجای نمی گذارد الا اثری که ثمره آن توحید است، این چنین پیامبری را خداوند نامش را در اذان کنار نام خودش قرار می دهد. و البته جبهه باطل با همه کید وسیعش به دنبال محو نام اوست. و غرض آنها هم این نیست که می خواهند خدا را بدون وساطت نام او بپرستند. بلکه می خواهند او را حذف کنند تا هیچ راهی بسوی توحید باقی نماند و آنها پرستیده شوند. قرآن بدون نام معصوم(ع) را انتخاب می کنند تا اصل اتصال به کلام الهی را حذف کرده باشند و کلام خودشان در پوست کلام الهی جایگزین به مردم خورانده شود.

در واقع پایین آوردن ذکر و مقامات نبی اکرم و اهل بیت(ع) در حد یک امام زاده و یک عالم، در اصل نتیجه ای جز پایین آوردن ذکر الله ندارد. پیامبری که انسانی معمولی است و اشتباه می کند، چه کاری می تواند برای توحید انجام دهد؟ پیامبر و امامی که در مقام عصمت مطلقه نباشد و زیارت جامعه در شان او نباشد، کی می تواند بار هدایت انسان را بردارد و حجب نورانی و ظلمانی را از جلو چشم انسانها بردارد و توحید را در عالم بسط دهد؟ و باید توجه داشت که بدون وجود یک چنین پیامبری و این چنین امامانی حقیقتا کید شیطان، کید عظیم و وسیعی است. و فقط با وجود نبی مکرم اسلام و امیرالمومنین است که این کید ضعیف می شود.

اگر ما امام را با رفعت نشناسیم، به منبع حقایقی که در اختیار اوست به اندازه یک عالم تیزهوش معمولی توجه خواهیم کرد. به اندازه ای که پیامبر(ص) و اوصیاء او رفعت ذکر دارند، توحید در عالم منتشر می شود و الا توحید را به وسیله انسانها معمولی نمیتوان به حقیقت آن رساند. اگر امام در جایگاه رفیع خودش نباشد نتیجه اش این می شود که عمر بن سعد صبح عاشورا لشکر خود را با شعار نبی اکرم به میدان می فرستد: «یا خیل الله! ارکبوا»

این است که ما مامور هستیم که صلوات بر این پیامبر و اهلبیتش بفرستیم، چرا که صلوات خضوع در مقابل این رفعت است. صلوات مرتبه بالایی از تسلیم است: «وَجَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ طیِباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَه لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَه لَنَا وَ کَفَّارَه لِذُنُوبِنَا» ما به اندازه ای که ذکر حضرت و اهل بیتشان را در قلبمان رفعت می دهیم موحد می شویم. در جامعه و تاریخ نیز به هر اندازه ای که مقامات حضرت در آنها رفعت یافته است، آن جامعه و آن برهه تاریخ در مراتب توحید بالاتری قرار خواهد داشت و طهارت در سرشت پیدا می کند و گناهان ظاهری که شیطان آنها را به آن مبتلا می کند، پوشیده می شود و از آثار تلخ و رنجهای آن نجات پیدا می کنند. و به همین دلیل است که خدای متعال می خواهد این نبی و اوصیائش رفعت ذکر داشته باشند تا با رفعت ذکر ایشان، توحید رفعت یابد.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در سومین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 6 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با اشاره به مباحث جلسه گذشته و بیان بار رسالت و آسان شدن این مسیر برای ایشان به معنای رفعت ذکر پرداخته و با جمع بندی معنای اول مذکور در جلسه قبل به معنای دوم رفعت ذکر می پردازند و حقیقت ذکر را به رسول اکرم ص تفسیر می کنند. در ادامه جریان دو یسر مذکور در سوره را توضیح داده و اشاره ای به بحث فراغت این بار رسالت و نصب ولایت و روایات دارند.

اشاره به مباحث گذشته / شرح صدر و رفعت ذکر

در ترجمه آیات سوره انشراح گفته شد که در ابتدای سوره خداوند به پیامبر خود می فرماید که ما سه چیز را قطعا به تو اعطا کرده ایم: «شرح صدر»، «برداشتن یک بار سنگین خاص از دوش حضرت»، «رفعت ذکر حضرت».

گفته شد که مفسرین در بیان این 3 امر نظریات مختلفی را ارائه کرده اند. مرحوم علامه طباطبایی در بیان چیستی شرح صدری که خداوند به پیامبر اعطا کرده است، نظریه مختارشان این است که نبوت و ولایت و علوم و... که خداوند به پیامبر داده است بار سنگینی است که خداوند برای تحمل این بار به پیامبر شرح صدر داده است. لذا شرح صدر یعنی آمادگی که خداوند در پیامبر ایجاد کرده است برای برداشتن این بار سنگین. یعنی همانطور که تلقی و دریافت ولایت و معارف معصومین، برای مومنین «صعب مستصعب» است و طبق حدیث معرفت بالنورانیه نیازمند «شرح صدر للاسلام» است، تلقی اصل این بار سنگین نبوت و ولایت و علوم الهی، تحملی بسیار بالاتر می خواهد.

علاوه بر تحمل بار توحید و نبوت بر دوش نبی اکرم(ص) به منزل مقصود رساندن این نبوت، واقع شدن رسالت و ابلاغ و رسیدن انسانها به حقیقت توحید، خود بار سنگینی است که آن نیز به دوش پیامبر است. بخصوص که نبی اکرم(ص) در قبال این بار سنگین، با صف بندی عظیم دشمنان و غفلت دوستان مواجه است و سنگینی بار را صد چندان می کند. اینجاست که حضرت ختمی مرتب می فرمایند که سوره هود من را بخاطر این آیه پیر کرده است که فرمود: «فَاستَقِم کَما أُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَکَ»(هود/112) که استقامت برای کسانی که همراه پیامبر شده اند را هم بر دوش ایشان گذاشته است.

در آیه دوم و سوم این سوره خداوند می فرماید که ما این بار کمرشکن را بر روی دوش تو سبک کردیم. و در آیه چهارم خداوند به پیامبرش می فرماید که ما ذکر شما را برای شما رفعت بخشیدیم. در جلسه قبل گفته شد که یک معنای این رفعت ذکر این است که خداوند نام پیامبر را رفعت داده است و به تعبیر روایات، نام حضرت را در اذان و نماز کنار نام خداوند ذکر می شود و به آن شهادت داده می شود.

اما نام حضرت تنها در عالم ظاهر رفعت نیافته است، بلکه در باطن عالم هم رفعت یافته است. و لذا هر قلبی که بخواهد به توحید نائل شود، باید ذکر نبی اکرم در آن دل رفعت پیدا کند. شاهد آن هم اینکه مخالفین قطعی توحید و دعوت انبیاء الهی، همه همت خود را بر  محو نام نبی اکرم و اولیاء ایشان معطوف می کردند و در عین حال مدعی می شدند که توحید را قبول دارند.

بنابراین معنای تعظیم خدای متعال، تحقیر اولیاء الهی نیست؛ توحید به معنای بی اعتنایی به اولیاء الهی - به بهانه ارتباط مستقیم با خدای متعال- نیست. لذا گاهی وقتی از عظمت اولیاء الهی صحبت می شود، عده ای احساس می کند که این مقامات با توحید نمی سازد و لذا غلو است! در حالی که غافل از این نکته هستند که توحید با رفعت نام نبی اکرم در عالم جاری می شود و اینکه نبی اکرم که غرق در جمال و جلال الهی است، نگران رفعت ذکر خودشان برای بعد از خودشان هستند –که از مفاد همین سوره استفاده می شود- به این دلیل نیست که جضرت می خواهد نام خودش را در تاریخ ثبت کند، بلکه به این دلیل است که می داند رفعت توحید از بستر رفعت نام ایشان قرار است محقق شود و خداوند راهی غیر از این را در عالم مقرر نکرده است. هر اندازه که نام و نور نبی اکرم و اهل بیت ایشان در عالم  ظهور می کند، عالم را توحید فرا می گیرد: «بهم ملات سمائک و ارضک، حتی ظهر ان لا اله الا انت»

نبی اکرم(ص) تنها به دنبال آن است که ذکر خدا در همه عالم جاری شود و همه انسانها در مقام ذکر الله قرار بگیرند تا به مقام رضا و مقام رضوان و سپس به مقام طمانینه برسند: «یا ایتها النفس المطمئنه * ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» اما طبق روایات آن عبد خداوند که حقیقتا به مقام رضا رسیده است و خدا نیز واقعا او را پسنده است، فقط نبی اکرم(س) است، لذا آیات ما بر این نکته نیز اشاره دارند که ذکر نیز خود نبی اکرم(ص) است و اهل بیت ایشان، اهل الذکر هستند. حقیقت مراتب توحید را فقط نبی اکرم(ص) طی کرده است. این یعنی در وجود نبی اکرم(ص) چیزی جز ذکر توحید نیست و لذا قلوب دیگران به هر اندازه ای که متذکر به ایشان می شود، اهل ذکر می شوند و مقامات سیر در توحید تا مقام طمانینه و آرامش را طی می کنند.

بنابراین اقتضای تکبیر الهی، خواندن زیارت جامعه است، نه اینکه تکبیر الهی می گوییم تا زیارت جامعه خواندن ما را مبتلا به غلو نکند! زیارت جامعه زیارتی است که از طریق معرفت الامام کبریای الهی را برای ما قابل درک می کند. چطور می شود از اسرار غیب و توحید مطلع شد، بدون معرفت نبی اکرم و اوصیاء ایشان؟ معرفت به غیب جز در نبی اکرم و اولیاء ایشان متجلی نیست. نبا عظیم و خبر بزرگ غیبی امیرالمومنین است. این است که در مقام نبی اکرم(ص) می خوانیم که «بِأَنْ کَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ‏ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَکَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَار» پرده های ظلمانی نه با بعثت، بلکه با ولادت ایشان کنار زده شده است.

بنابراین 2 معنا ذکر در این آیه قابل تصور است. اول اینکه از طریق آوازه نبوت شما، توحید را منتشر کردیم و اما در معنای دوم حقیقت باطنی ذکر که شخص نبی اکرم است مورد توجه قرار گرفته است تا آیه به این معنا شود که خداوند مقام ذکر نبی اکرم را در عالم رفعت داده است تا با بیان نبی اکرم، همه عالم در مسیر توحید قرار بگیرند.

همراهی عسر و تحمل بار رسالت و دو یسر همراه آن برای امت

آیه پنجم و ششم از معیت عسر و یسر در «نتیجه» تحملی که پیامبر داشته اند -و در آیات قبل به آن اشاره شد- به میان آمده است. که طبق معنای برگزیده در جلسه قبل گفته شد طبق این دو آیه همراه با عسر خاص و معینی که این دو آیه به آن اشاره دارد، دو یسر به پیامبر وعده داده شده است که غیر از یسری است که بعد از عسر – در اثر سنت تبدل سختی ها به آسایش و در جزای آن سختی ها- خداوند وعده کرده است. گشایش مورد توجه این آیه، در متن خود سختی هاست.

اما این دو گشایشی که در این آیات در متن عسر مورد توجه قرار گرفته است به چه معناست؟ طبق تفسیر آیات قبل سنگینی مورد اشاره در این سوره، بار سلوک توحیدی خود حضرت نبوده است، بلکه سنگینی بار هدایت دیگران بوده است و این بار بر دوش حضرت آنچنان سنگین بوده است که هم کمر شکن بوده است و به تعبیر خود حضرت در سوره هود ایشان را پیر کرده است. یعنی حضرت گاهی ریاضاتی دارند که برای مسیر سلوک خودشان است، اما گاهی ریاضاتی دارند برای ماموریت شفاعتی که بر عهده دارند. لذا همانطور که ریاضاتی برای سیر خودشان دارند، فتوحاتی در مسیر سیر خودشان به بار خواهد آورد، ریاضاتی هم که برای شفاعت کردن می کشند، فتوحاتی در مسیر شفاعت از دیگر مخلوقات به همراه خواهد داشت و گشایشهایی در مسیر شفاعت حضرت بدست خواهد آمد.

لذا در سوره مبارکه فتح که می فرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا. لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا» نیز بر اساس فتوحات حضرت در مقام شفاعت تنها قابل معناست و الا نسبت دادن ذنب به نبی اکرم که معصوم مطلق است بی معنا خواهد بود. حضرت فتوحاتی داشته اند که در مقام شفاعت ذنوب گذشته و آینده تابعین و شیعیان حضرت را به مغفرت رسانده است.

گشایشی که خداوند در مقابل تحمل بار این هدایت و شفاعت به نبی اکرم(ص) داده است این است که در متن این سختی که حضرت می کشند، عالم به دو نیاز مهم خود برای طی مسیر توحید، یعنی «شرح صدر» و «هدایت» از طریق تحمل نبی اکرم دست می یابد.

فارغ شدن رسول در مسیر هدایت و نصب ولایت در ادامه جریان هدایت

در آیه 7 و 8 خداوند به پیامبرش می فرماید که حالا که از تحمل این بار سنگین رها شدی و بارت سبک شد، بار جدیدی بردار و در این مسیر فقط به پروردگار خودت توجه داشته باش. در معنای این آیات باید گفت که گویی این بار هدایت تا به اینجای کار به نتیجه رسیده است و در آیه 7 و 8 خداوند برای بعد از دوران رسالت پیامبر در حال دادن دستوراتی به پیامبر است. انگار خداوند توضیح می دهند که نبی اکرم با شرح صدر الهی بار رسالت را برداشتند و برای تنزل توحید و ولایت الله و معارف الهی و... در عالم دنیا سختی ها را تحمل کردند. در نتیجه این تحمل حضرت، خداوند رفعت ذکر حضرت را در عالم قرار داد و این رفعت ذکر حضرت توحید در عالم واقع شد. و بعد در دو آیه آخر سوره در مقام بیان دستوراتی به پیامبر است که برای ادامه راه نگران است. این معنا با روایاتی که از اهل بیت نقل شده است سازگار است؛ آنجا در تفسیر این آیه آمده است که: «فَإِذا فَرَغْتَ‏ من نبوتک‏ فَانْصَبْ‏ علیا»

اما در ادامه بحث برخی روایاتی که با این نحوه از تفسیر سوره سازگار است آورده می شود. مثلا نقل شده است که: «عن أبی عبد الله (علیه السلام)، فی قوله تبارک و تعالى: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ‏، قال: فقال: بولایه أمیر المؤمنین (علیه السلام)» و یا در روایت دیگری داریم: «عن أبی عبد الله (علیه السلام)- فی حدیث طویل- قال: «فقال الله جل ذکره: فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَ إِلى‏ رَبِّکَ فَارْغَبْ‏ یقول: إذا فرغت فانصب علمک و أعلن وصیک، فأعلمهم فضله علانیه، فقال (صلى الله علیه و آله): من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، ثلاث مرات».

باز در روایت دیگری داریم: «ابن شهر آشوب: عن الباقر و الصادق (علیهما السلام)، فی قوله تعالى: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ‏: «أ لم نعلمک من وصیک؟ فجعلناه ناصرک و مذل عدوک‏ الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ‏ و أخرج منه سلاله الأنبیاء الذین یهتدى بهم‏ وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ‏ فلا أذکر إلا ذکرت معی‏ فَإِذا فَرَغْتَ‏ من دینک‏ فَانْصَبْ‏ علیا للولایه تهتدی به الفرقه».

از روایات فوق چند نکته فهمیده می شود: اول اینکه خطاب اصلی این سوره به خود نبی اکرم(ص) است. دوم اینکه حضرت برای هدایت امت نگران هستند و خداوند دو اطمینان را به حضرت می دهند. اول بشارت تمام بودن کار خود حضرت و به شرح صدر و هدایت رسیدن امت است. و آخر اینکه از روایاتی که راجع به آیات اول سوره نیز آمده است بر می آید که خداوند شرح صدر و رفعت ذکر نبی اکرم را از طریق اعطای امیرالمومنین و ائمه معصومین به نبی اکرم(ص) محقق کرده است.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در چهارمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 7 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه توضیح می دهند که چرا در روایاتی که در تفسیر این سوره آمده اند، باطن شرح صدر و برداشت بار سنگین از دوش نبی اکرم و رفعت ذکر پیامبر، به نصب حضرت علی(ع) به منصب ولایت تفسیر شده اند. ایشان با تکیه بر معانی منتخب خود بر مفردات این سوره در جلسات قبل، هماهنگی این تفاسیر با معانی باطنی این دسته از روایات را توضیح می دهند.

خلاصه مباحث گذشته؛ شرح صدر، رفعت ذکر و معانی عمیق آن

در معنای سوره مبارکه انشراح ترجمه ای از سوره دنبال شد که در آن کل سوره خطاب به رسول الله است. خداوند در این سوره خطاب به پیامبرش میفرماید که ما به شما شرح صدر و گشادگی سینه دادیم و بار سنگینی را از دوش شما برداشتیم تا تحمل حقیقت نبوت و بار سنگین رسالت ممکن شود. بعد از آن هم به شما «رفعت ذکر» دادیم.

توضیح داده شد که پیامبراکرم نگران احیاء نام خود نبودند، بلکه این رفعت ذکر لازمه رفعت ذکر توحید است. و این رفعت ذکر هم می دانیم به رغم همه تلاشی بود دشمنان توحید که در خاموش کردن نام نبی اکرم و اهلبیت ایشان انجام دادند بود. در کافی روایت شده: «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ‏» قَالَ یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا وَلَایَهَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع بِأَفْوَاهِهِمْ قُلْتُ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ‏» قَالَ یَقُولُ وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَهِ وَ الْإِمَامَهُ هِیَ النُّور»

وقتی در شام کسی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد که دیدید که در آخر از بنی امیه شکست خوردید، حضرت در پاسخ فرمودند بگذار اذان شود تا ببینی که چه نامی بلند است. این رفعت ذکر است حتی ابن زیاد هم مجبور است که با ادبیاتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آورده اند که ادبیات توحید است با زینب کبری سلام الله علیها صحبت کند. در لهوف آمده: «فَقَالَ ابْنُ زِیَادٍ کَیْفَ رَأَیْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِک‏». حتی منافقین در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم مجبورند نام مبارک ایشان را ببرند و از ادبیات ایشان استفاده کنند.

در توضیح دشمنی دشمنان با رفعت نام نبی اکرم و اهلبیت ایشان باید به این نکته توجه داشته که دشمنی ایشان در دنیا و رفعت در دنیا خلاصه نمی شود. دشمن نبی اکرم(ص) کسی مثل ابلیس است که توانسته است تا آسمان چهارم بالا رود و معلم ملائک شود! چنین دشمنانی اصل جنگشان با نبی اکرم صلی الله علیه و آله بر سر دنیا نبوده و شدت آنها در استکبار علی الله بر دنیا خلاصه نمیشود. مشکل دشمنان بزرگ نبی اکرم، حسادت بر نبی اکرم در دو عطای بزرگ خداوند به ایشان، یعنی «ملک عظیم» و «ملک کبیر» است.

ملک عظیم مقام مفترض الطاعه بودن اهل بیت علیهم السلام است که حد لازم از معرفت است و همان است که امام صادق(ع) در کافی شریف فرمودند که: «لَکِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَایَتَنَا وَلَایَتَهُ حَیْثُ یَقُولُ- إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا» ملک کبیر هم همان است که در سوره «هل اتی» آمده است که بر طبق آن مُلک در همه عالم از آن نبی اکرم است و محل حکومت نبی اکرم است. مانند شب قدر، هر ملکی که برای کاری بر عالم نازل میشود ابتدا باید محضر امام بیاید و کسب اجازه کند. شعاع این ملک وقتی در بهشت به انسانهایی که در دنیا شیاطین هم از آنها اجازه نمی گرفتند که در وجود آنها داخل شوند، حتی هیج مَلَکی برای رفتن به خانه های ایشان، بدون اجازه اقدام نمی کند.

ابلیس و شیاطین انسی امت نبی اکرم صلی الله علیه و آله بر سر این ملک کبیر و عظیم با پیامبر اکرم جنگ داشتند نه بر سر دنیا. می خواهند این رفعت ذکر که رفعت توحید است در عالم نباشد. دشمنی آنها با رفعت نام حضرت در قلوب و عوالم  است و ذکر اللهی است که در ذکل ایشان رفعت یافته است.

خداوند در ادامه سوره به رسولش می فرماید که حال که در دل مشکلات، دو راحتی و یسر -شرح صدر و راهیابی به حق- وجود دارد، «اذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب» پس وقتی از ادای نبوت فارغ شدی دوباره مشغول شو و به سوی پروردگارت رو بیاور.

معانی «شرح صدر» و «وضع الوزر» و «رفعت ذکر» در روایات تفسیری

از مفاد این سوره پیدا است که حضرت نگرانی هایی نسبت به مأموریت عظیمشان داشته اند. چون باید همه عوالم را هدایت کنند لذا هم از جانب دشمنی دشمنان نگران بودند و هم از جانب تحمل و استقامت نداشتن دوستان. لذا خدای متعال میفرماید نگران نباش. ما به تو شرح صدر و سبکی بار و رفعت ذکر دادیم که برای به انجام رسیدن کار شما در عالم کافی است. طبق معنایی که در روایات آمده است تمام این گشایشهای برای پیغمبر(ص)، با اعطای منصب ولایت الله برای امیرالمومنین محقق گردید که در جلسه قبل روایات آن خوانده شد. حال باید این این معنا توضیح داده شود.

معنایی دیگر از شرح صدر

شرح صدر در هر مومنی به اندازه خود اوست. چون آغاز هدایت یا شاید همان معنای هدایت، چیزی جز شرح صدر نیست.« فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام‏»(انعام/125) در امالی شیخ طوسی آمده است: «یَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا دَخَلَ النُّورُ الْقَلْبَ انْفَتَحَ الْقَلْبُ وَ اسْتَوْسَعَ. قُلْتُ: فَمَا عَلَامَهُ ذَلِکَ، بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: الْإِنَابَهُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ التَّجَافِی عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ.» شرح و توسه قلب با نوری است که باعث میشود عالم مومن از دنیا بزرگتر شود و به حال تجافی و پرواز از دنیا برسد. این شرح صدر همان نور امام است که در قلب مومن می آید و الا خود امام که در قلب مومن نمیگنجد. امام به تعبیر امام رضا علیه السلام مثل شمس است «الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَهِ الْمُجَلِّلَهِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هُوَ بِالْأُفُقِ حَیْثُ لَا تَنَالُهُ الْأَبْصَار» شعاعش همه عالم را روشن میکند ولی خودش در قلب و دیده کسی نمیگنجد. همانطور که قرآن اینطور است و در قلب مومن نمیگنجد.

لذا فقط با شعاع نور امام میتوان بصیر شد و بعد همه ملک و ملکوت را با این بصیرت و نور میتوان دید چنانچه ابراهیم علیه السلام با این نور به رویت ملکوت عالم نائل شد.

اما شرح صدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باید در حدی باشد که عالم در وسعت سینه او به سمت خدای متعال و قرب و نجاح پرواز کند. چون هر امتی را به اندازه ظرف پیامبرش سالک میکنند و همه عالم به اندازه ظرفیت پیامبر اکرم میتوانند سلوک کنند. لذا خدای متعال به پیامبر اکرم شرح صدری میدهد که همه عوالم را هم میتواند مهمان دلش کند. میفرماید: ما بار شما را سبک کردیم و به راحتی به منزل میرسد.

شرح صدر پیامبر اکرم این است که نور امیر المومنین علیه السلام و همه حقیقت قرآن را به او عطا میکند و امیر المومنین را به معیت پیامبر اکرم میفرستند. «فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَه‏...»(اعراف/157)

پیامبر اکرم مثل نور الهی است که چراغدان دارد، روغن دارد، زجاجه دارد، در آن چراغدان دو مصباح است و ... با این خصوصیات و انواری که به این مثل نور داده ایم بار هدایت برداشته میشود. که دیده اید روغن را به ابراهیم و مشکات را به صدر پیامبر اکرم و به فاطمه زهرا و زجاجه را به امیر المومنین و دو مصباح را به حسنین علیهم السلام تفسیر کرده اند. لذا دیگر نیازی نیست که پیامبر اکرم از ظلمات و فتنه های بنی امیه و... نگران باشند. ما به تو سینه ای دادیم که انوار ائمه علیهم السلام در آن روشن میشود. قلب شما ظرف نور اهل بیت علیهم السلام است. مثل همان که به پیامبر اکرم میفرماید تو نگران نباش که ما به آنها دولتی داده ایم در عوض ما به تو شب قدری داده ایم که از الف شهر بهتر است که همان فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.

نگران ظلمات نباش، ما شما را بسط دادیم و وجودتان مثل چراغدانی است که در آن چراغهایی افروخته میشود. این معنای شرح صدر است. ما به تو زجاجه ای دادیم که همه نور چراغ را در خود جمع میکند و او علی است که همه حقائق پیامبر اکرم را در خود ادامه میدهد. «انما انت منذر و لکل قوم هاد» هدایت تو در ائمه علیهم السلام متجلی میشود و به عالم میرسد و عالم را روشن میکند «و الله متم نوره»

معنای برداشته شدن «وزر» از ایشان با روایات

در روایت است که هنگامی مسکینی وارد مسجد رسول الله شد و از مردم کمک طلبید و وقتی کسی کمکش نکرد خواست به خدای متعال شکایت کند که امیر المومنین که در حال نماز بودند به یاری امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند و در حال نماز انگشتر به او بخشیدند. پیامبر اکرم وقتی این صحنه را دیدند از خدای متعال خواستند که خدایا همانطور که موسی را با هارون یاری کردی و دعای موسی را برای وزارت هارون پذیرفتی برای من هم وزیری قرار ده. بعد جبرئیل این آیات را نازل کرد: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون‏»(مائده/55) خدای متعال نمیفرماید که دعای تو را مثل دعای موسی مستجاب کردم و علی را «وزیر» تو قرار دادم. بلکه میفرماید من با قرار دادن ولایت خود در «ولایت» برادرت علی، تو را یاری کردم. با وجود این برادر و وزیر است که بار سبک میشود و بدون این وزیر نمیشود.

لذا در آخر سوره رعد میفرماید: «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب‏» این شخص که همه علم الکتاب نزد اوست برای من کافی است. دیگر فرقی نمیکند که شما مقابل من باشید یا در کنار من. که این آیه خطاب به دشمنان امت پیامبر اکرم است نه کفار معمولی.

این بار سنگینی است و با چنین وزیری برداشته میشود. با این وزیر و روشن شدن این چراغ ها در قلبت و شرح صدری اینگونه است که تو را یاری کردیم که بارت را به مقصد برسانی. پس نگران نباش. ما به تو چنین شرح صدر و وزیری دادیم. با این انوار در همه عالم، هر کس اهل هدایت باشد هدایت میشود.

حال که این یسرها را به تو دادیم، کارت را تمام کن و کار آخر را انجام بده که نصب ولایت است. لذا در روایت در کتاب تفسیر قمی است که: «فَإِذا فَرَغْتَ‏ مِنْ نُبُوَّتِکَ فَانْصَبْ‏  عَلِیّاً ع وَ إِلى‏ رَبِّکَ فَارْغَبْ فِی ذَلِک‏»

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در پنجمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 8 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ادامه مباحث تفسیری سوره مبارکه انشراح بیان می کنند که این سوره در یک سطح از معنا رسول اکرم ص را مخاطب قرار می دهد و نعمات و توصیه های درباره رسالت ایشان و انجام بزرگترین ماموریت ایشان را یاری می دهد و در همین راستا معنای یسری که در عالم با نبوت و ولایت حاصل می شود را با تکرار تعبیر در آیه اشاره می کنند.  اما در ادامه ایشان با بیان این نکته که از آیات قرآن ممکن است چند معنا اراده شده باشد و این مشکلی ندارد، بیان می کنند ممکن است این سوره خطابی با مومنین هم داشته باشد که لب آن این است که برای اینکه فشارها از انسان برداشته شود انسان باید به شرح صدر برسد و راه آن رفعت ذکر و همراه شدن با خداست.

جمع بندی سوره انشراح بر اساس خطاب سوره به نبی اکرم

گفته شد که از کلیت فضای محتوایی این سوره چندین معنا صورت گرفته است که البته شاید بسیاری از این معانی قابل استناد به سوره باشد، چرا که می دانیم اراده چندین معنا از قران محذوری ندارد.

اما معنای اول اینکه: خدای متعال نسبت به نگرانی نبی اکرم درباره آینده امیدها و نویدهایی به پیامبر می دهند: «شرح صدر»، «سبک کردن بار سنگین روی دوش نبی اکرم» و «رفعت ذکر ایشان».

گفته شد که شرح صدر نبی اکرم به همان کیفیتی است که در در آیه نور توضیح داده شده است که نبی اکرم خود مثل نور الهی هستند که از طریق مشکات نور بشکل یک شبکه نور در عالم تفصیل پیدا می کند و عوالم را روشن می کند. در روایات این مشکات به صدر نبی اکرم تفسیر شده است و مصباح نیز هم به نور نبوت و هم نور ائمه علیهم السلام که به این معنا صدر نبی اکرم محل تجلی نور نبوت و نور ائمه است و اگر ایشان نبودند نه نور قرآن بود و نه نور اهل بیت(ع). حال اگر صدر نبی اکرم مشکات نور است، شرح صدر همان تفصیل آن انواری است که در صدر نبی اکرم ظهور کرده است.

در باب رفعت ذکر نیز دو معنا گفته شد که اول رفعت نام حضرت در عالم بود که در روایات یکی از مصادیق آن را آمدن نام پیامبر در کنار نام خداوند در اذان معرفی کرده اند. دومین معنا این بود  که حضرت خود ذکر الله هستند و رفعت مقام ذکر اللهی حضرت مورد توجه بوده است.

تحلیل و جمع بندی سیر در مسیر رسالت رسول اکرم ص

در معنای معیت یسر و عسر در دو آیه پی در پی دو معنا آورده شد که اولا آیه دوم تاکید از اولی باشد و ثانیا اینکه منظور دو گشایش باشد یا حداقل اینکه به معنای کثرت یسر در حین عسرها باشد. احتمال سومی که در این جلسه تقدیم می شود این است که معیت عسر و یسر در آیه اول ناظر به گذشته سوره باشد و بحث تحمل نبوت بود که تو به تنهایی قیام کردی و بار هدایت مردم را برعهده گرفتی و ما نیز کار را تمام کردیم و تو را رفعت ذکر عطا کردیم و آوازه و نفوذ تو در زمان حیات خود شما به دربار روم و ایران رسید. اما یسر در مرتبه دوم اشاره به این دارد که تا به اینجای کار که با گشایشها و فتوحات الهی کار به پیش رفته است، لکن در تکلیف بسیار سنگین بعدی شما هم باز گشایشها و فتوحات الهی همراه خواهد بود. لذا در قرآن فرمود: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس»(مائده/67) یعنی اگر این تکلیف بعدی را انجام هم ندهی کارت تمام نشده است و البته تکلیف بسیار سختی هم هست ولی خدا شما را حفظ می کند. این ماموریت سنگین، پرده برداری ظاهری و باطنی از ولایت امیرالمومنین بود. این ماموریت، بخاطر به استعداد نرسیدن نفوس مومنین و وجود دشمنان عنود بسیار سنگین بود و تا خداوند زمان آن را مشخص نکردند حضرت نسبت به انجام آن عجله نمی کردند و در لحظه ای که گشایش و فتوحات الهی برای این ماموریت نازل شد (که در قرآن فرمود: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُم») ایشان این کار را به انجام رساندند. در همین رابطه است که در روایات ما آمده است که در واقعه غدیر سران جبهه باطل به ابلیس پشت کردند و گفتند که تو ما را فریب دادی و از اینجا به بعد امیدی برای ادامه کار نیست و ما تو را رها می کنیم.

لذا اگر تاخیری هم در کار است بخاطر موانع ظهور ولایت است. این موانع و حسادت ها در تاریخ دیگر واضح است که از احراق بیت شروع شد تا اینکه چه مصیبت ها بر حضرات وارد نشد که در زیارت جامعه ائمه المومنین می خوانیم: «وَ سِهَامُ الْأُمَّهِ مُغْرَقَهٌ فِی أَکْبَادِکُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَهٌ فِی نُحُورِکُمْ وَ سُیُوفُهَا مُولَغَهٌ [مُولَعَهٌ] فِی دِمَائِکُمْ یَشْفِی أَبْنَاءُ الْعَوَاهِرِ غَلِیلَ الْفِسْقِ مِنْ وَرَعِکُمْ وَ غَیْظَ الْکُفْرِ مِنْ إِیمَانِکُمْ وَ أَنْتُمْ بَیْنَ صَرِیعٍ فِی الْمِحْرَابِ قَدْ فَلَقَ السَّیْفُ هَامَتَهُ وَ شَهِیدٍ فَوْقَ الْجَنَازَهِ قَدْ شُکَّتْ أَکْفَانُهُ بِالسِّهَامِ [شُبِّکَتْ بِالسِّهَامِ أَکْفَانُهُ‌] وَ قَتِیلٍ بِالْعَرَاءِ قَدْ رُفِعَ فَوْقَ الْقَنَاهِ رَأْسُهُ وَ مُکَبَّلٍ فِی السِّجْنِ قَدْ رُضَّتْ بِالْحَدِیدِ أَعْضَاؤُهُ وَ مَسْمُومٍ قَدْ قُطِّعَتْ [قُطِعَتْ‌] بِجُرَعِ السَّمِّ أَمْعَاؤُهُ وَ شَمْلُکُمْ [شَمَلَکُمْ‌] عَبَادِیدُ تُفْنِیهِمُ الْعَبِیدُ وَ أَبْنَاءُ الْعَبِیدِ» و اینها همان است که علی ع می دید و نگران آن بود و در جایی در مقابل ابوسفیان فرمودند که وقت ولایت ما دیگر گذشت و باید باز صبر شود. این نگرانی از حجابی بود که بر این بیافتد که البته افتاد که قرآن فرمود: «واللیل اذا یغشی» که این تاریکی بر ولایت حضرت سایه می اندازد.

لذا در این فضای سختی که در آینده رویت می شود، خداوند در آیه دوم از نو به پیامبر و با لحنی اکید به پیامبر می فرماید که «ان مع العسر یسرا» یعنی همانطور که ما پیش از این دشواری های بار رسالت را به گشایشی در برای عالمیان منتهی کردیم، این کار دوم را هم انجام دهید و وقتی از بار نبوت فارغ شدید، امیرالمومنین را نصب کنید و رو به سوی خدا داشته باشید.

خطاب سوره با مومنین / راه در آمدن از سختی ها شرح صدر

در ادامه یک معنای دیگر از سوره که اینبار خطاب به پیامبر مکرم اسلام نیست، بلکه خطاب به امت و مومنین است نیز تقدیم می شود که البته پیشفرض در این معنا که ارزش تربیتی دارد، این است که آن را خطاب به پیامبر نگیریم بلکه خطاب به مومنین بدانیم. روشن است که این معنا، معنایی نازلتر برای سوره محسوب می شود.

در این سوره خدای متعال با یک بیان خاصی به مصیبت زده و رنج کشیده و شکست خورده تسلیت می دهد. ما انسانها در دادن تسلیت به این دسته از انسانها با تلاش برای کوچک کردن مصیبت آنها و یا گذرا معرفی کردن دنیا و همگانی بودن مصائب و... سعی می کنیم ایشان را تسلی دهیم و بار مصیبت را بر دوش آنها سبک کنیم. اما خداوند با لحن دیگری با کسی که بار سنگینی بر روی دوش اوست سخن می گوید و نشان می دهد که راه سبک شدن بارها اینگونه تذکراتی که مصیبت را همگانی و گذرا معرفی می کند نیست و برای حل مشکل راهگشا نیستند.

در سوره انشراح خداوند این نکته را به انسان می آموزد که بارهای سنگین سبک نمی شود الا به شرح صدر. با تلقین، بار سبک نمی شود، آنچه دشواری ها را سبک می کند شرح صدر و بزرگ شدن انسان است. آب درون یک فنجان با افتادن یک پشه طوفانی می شود، اما آب اقیانوسها با حرکت کشتی های غول پیکر هم به چنان تلاطمی مبتلا نمی شوند، بلکه کشتی های بزرگ در دل این اقیانوسها گم می شوند. راه سبک شدن بارها، بزرگ شدن انسانها و شرح صدر و وسعت وجود آنهاست نه تلقینها! تا جایی که دیگر بارهایی که قبلا کمر شدن بوده اند، در آینده به حساب نمی آیند. این بزرگی بار نیست که تغییر کرده است بلکه دوش انسانهاست که تقویت شده است.

راه رسیدن به شرح صدر رفعت ذکر است

حال شرح صدر با رفعت ذکر محقق می شود یعنی مقاصد و همّ او کوچک است، بارها بر دوش او سنگین است. اما وقتی به دنبال کارهای بزرگ رفت، بارها نه تنها سبک می شوند، بلکه کمک کار او هم می شوند. اگر انسان بداند که خدای متعال به دنبال تربیت اوست که این سختی ها را به او می دهد، بارها برایش سبک می شود.

همه رنجهای ما برای این است که مقصد ما با خدای متعال دو تاست! خدا می خواهد کاری کند و ما کاری دیگر. خداوند در تعریف داستان جنگ بدر اینگونه می فرماید: «وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ»(انفال/7) یعنی یاد کنید هنگامى را که خدا یکى از دو دسته [کاروان تجارتى قریش یا سپاه ابو سفیان‏] را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتید که دسته بى‏سلاح براى شما باشد، و [لى‏] خدا مى‏خواست حقّ [اسلام‏] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه‏کن کند. در واقع جریان این بود که در جنگ بدر مسلمانان برای گرفتن کاروان غنیمت با 313 نفر از شهر خارج شدند اما خبر به مکه رسید و 950 نفر از مکه به راه افتاد. پیامبر نظرشان به مقابله با کاروان نظامی بود و عده ای به دنبال کاروان تجاری. حضرت در این لحظه فرمودند که خداوند یکی از این دو کاروان را به من وعده داده است. در ادامه نقل واقعه، خداوند می فرماید که شما خوش داشتید که کاروانی که راه دسترسی به آن هموار است و به مال التجاره 50 هزار دیناری ختم می شود را فتح کنید، اما خداوند به دنبال این بود که ریشه کفر قطع شود و به حق در عالم تثبیت شود.

قصه ما در عالم دنیا دائما همین است که ما همیشه به دنبال مال التجاره و راه های هموار هستیم، اما خدای متعال هدفی دیگر دارد. اگر ما به رفعت ذکر رسیدیم و فهمیدیم که برای خوش گذرانی خلق نشده ایم و باید خودمان را بسازیم، به شرح صدر می رسیم. اما اگر این را نفهمیدیم، خداوند دست از هدف خود بر نمی دارد و به هر حال ما را می سازد؛ یا به دست محبت و یا قهر و رنج.

اما به هر حال این سختی ها و رنجها برای ابتلاء آن چیزی است که ما در دل داریم. اگر انسان این حقیقت را یافت، همراه این رنجها، گشایشهای فراوانی را خواهد یافت. وزنه برداری که تلاش می کند، هر وزنه ای که بر میدارد، دوش او توانمندتر می شود. حال یک وقت ما خودمان خود را تمرین می دهیم، اما گاهی خدا خودش تمرین را انتخاب می کند و ما را در دل آن قرار می دهد که روشن است که دومی تاثیر گذارتر است و نقطه ضعفهای واقعی ما را اصلاح می کند.

بنابراین این سوره تذکری است به انسان در هر رنجی که ما در مسیر حرکت به سوی خدای متعال برای انسان پیش می آید «حرکت» و «وسعت» ما در آن قرار دارد مضاف بر اینکه در آخرت هم اثر آن را مضاف بر این آثار دنیایی می برد. لذا در پایان سوره می فرماید که اگر سختی ها و ابتلائات عامل رشد و حرکت انسان به سمت مقصد توحیدی و رسیدن به حقایق است، پس «فاذا فرغت فانصب». در این رنج کشیدن هم به فکر خود نباید بود بلکه اگر رنج می بریم هم خدا را باید طلب کرد نه وسعت وجودی خود و یا رفعت ذکر خود. رنجها را برای خدا باید تحمل کرد.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در ششمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 9 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با اشاره به مسئله ظهور و غیبت امام ع به آیات و نکاتی می پردازند که در آنها با تمثیل یا لسان دیگری از جریان امامت و ظهور آن در زمان تجلی ائمه بحث به میان آمده است و با کمک این عناوین ویژگی هایی از فضای جامعه ظهور ترسیم می کنند. در انتها نیز ویژگی هایی از منتظر را بیان می کنند.

در قران از اولیاء معصومین علیهم السلام که ولایت ایشان به تعبیر روایات «قطب القران و قطب جمیع الکتب» است با تعابیر متعدد اما خاص و متفاوت از آنچه علوم بشری از ایشان یاد می کند یاد شده است. برخی از این تعابیر مثلی برای امام هستند. یکی از کلیدهای فهم قرآن این است که خیلی از مطالب قرآن در قالب مثل گفته شده است «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ»(نور/35) مثلهای قرآن برای همه است، اما معارف نورانی قرآن پشت دست این مثلها هستند. کسی که بخواهد از این مَثَلها به مُمَثّل آنها پی ببرد، به معارف اهل بیت نیازمند است. در این بحث به تعدادی از مثلها و تعابیری که در قرآن اشاره شده است که حقیقت آن مثلها امام (ع) است اشاره می شود و سعی می شود، معنای غیبت و ظهور امام در آن مَثَل نیز کمی توضیح داده شود.

ظهور و بررسی حقیقت شمس در قرآن

در آیات متعددی از قرآن، از امام با عنوان شمس تعبیر شده است. امام رضا در مقام توضیح این مَثل می فرمایند «الامام کالشمس الطالعه المجلله بنورها للعالم» بر همین اساس، از غیبت امام با عنوان، به حجاب رفتن این خورشید تعبیر شده است: «واللیل اذا یغشی» و ظهور امام را با «اشرقت الارض بنور ربها» یاد شده است که طبق روایات نور رب در این آیه امام است. اگر نور امام در قالب چراغی در سینه نبی اکرم(ص) در عالم دنیا نازل شده است، پس عصر غیبت عصری است که این چراغ به حجاب رفته است و وقتی حضرت طلوع می کنند، زمین با نور حضرت روشن می شود و همه آثاری که در قرآن برای خورشید ذکر شده است، با طلوع امام، مُمَثل این آثار با امام محقق می شود. اگر مردم با نور الهی به هدایت می رسند، ظهور این نور، ظهور هدایت در عالم است. بنابراین با غیبت امام، همه حقیقت این هدایت در حجاب ظلمت رفته است. پس ضلالت خصوصیت عصر غیبت است و هدایت خصوصیت عصر ظهور امام. ظلمت خصوصیت عصر غیبت است و روشنی عالم خصوصیت عصر ظهور امام(ع). پس انتظار ما، انتظار ظهور خورشید است. پس این تعابیر مجاز نیستند، بلکه مَثَلی هستند برای یک حقیقت.

ظهور و بررسی حقیقت ابواب التوحید

اهل بیت ابواب التوحید هستند «والباب المتبلی به الناس» هستند. وقتی حجاب ظلمت از این شمس حقیقت برداشته شود و در عالم تنزل پیدا کند، در بیوتی تنزل پیدا خواهد کرد که در ادامه آیه نور آمده است که «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه». غیبت در این تعبیر، در این آیه است که «لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى‏ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها»(بقره/189) دوره غیبت دوره ای است که مردم می خواهند به توحید وارد شوند، اما از مسیر و باب آن وارد نمی شوند. لذا به مقصد هم نمی رسند. دوره ظهور دوره ای است که باب توحید بار دیگر گشوده می شود و مردم راه توحید را پیدا می کنند.

ظهور و بررسی حقیقت کلمه الماء

تعبیر دیگری که در قران امام را معرفی کرده است مُمَثل «ماء» است. «و کان عرشه علی الماء»، اگر ماء به معنای امامت باشد، معنای این آیه این خواهد بود که مقر اداره و فرمان الهی محیط ولایت امام(ع) است.

در همین جهت قرآن می فرماید: « ِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً»(فرقان/48) لذا امام مطهِّر است و لذا هر کسی که دستش به امام برسد، هم پاک می شود و هم پاک کننده می شود؛  مثل حربن یزید ریاحی که اگر به امام ملحق نمی شد جز نواصب بود و نجس ولی وقتی به امام حسین ملحق شد، خودش پاک کننده دیگران شد. معنای دیگر اینکه امام ماء است، یعنی کلمه حیات است «الامام السحاب الماطر و الغیث الهاطل» اگر باران ولایت او بر قلوب بارید، آن قلوب زنده می شود. به همین دلیل است که از امام تعبیر به سرچشمه حیات شده است که فرمود: «السلام علیک یا عین الحیاه».

قرآن در باب غیبت امام در تعبیر ماء از این مَثل استفاده کرده است که «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعین»(ملک/30) یعنی اگر این کلمه آب گوارا که مقر اداره عالم است و کلمه حیات و طهارت است اگر در زمین فرو رفت، چه کسی آب گوارا در اختیار شما قرار می دهد. در مقابل برای ظهور امام نیز تعابیری بر طبق همین مثل آمده است. در روایات داریم که در عصر ظهور آب بر سطح زمین جاری می شود «یظهر الماء علی وجه الارض». یا در قرآن کریم می خوانیم که «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(حدید/17)

ظهور و بررسی حقیقت فجر

تعبیر دیگری که از ظهور امام تعبیر شده است، «فجر» است. فجر در قرآن دو گونه قابل معناست. اول اینکه شب ظرف اسرار است و شب قدر محرم اسرار الهی است. آنگاه ظهور امام، فجر شب قدر است، یعنی اگر شب قدر به نبی اکرم و گاهی به حضرت زهرا س تعبیر شده است و همه حقایق در وجود ایشان مستتر است و از آنجا تنزل پیدا می کند، ظهور امام(ع)، فجر این شب قدر است؛ ظهور امام زمان(عج)، تجلی نبی اکرم(ص) و حضرت زهرا(س) از وراء امام زمان علیه السلام است. اما معنای دیگر شب، ظلمت طاغوت و شیطان است. لذا فجر در این معنا پایان این شب ظلمت و آغاز تابش نور الهی است. سوره فجر بر طبق روایات با معنای دوم معنا می شود.

ظهور و بررسی حقیقت «کلمه غیب الهی»

همه خصوصیاتی که در قرآن برای امام ذکر شده است، در تعبیر قرآنی دیگری برای امام جمع شده است که امام خود کلمه غیب الهی است. در این تعبیر از خود امام با عنوان کلمه غیب الهی بر روی زمین تعبیر شده است. همه حقایقی که وجود دارد، غیبی دارد که آن غیب، امام است.

بر طبق برخی روایات، بلکه امام ع آیه غیب الهی است. در قرآن فرموده است: «وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَهٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْب للَّهِ فَانتَظِرُوا إِنى مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ»(یونس/20) می پرسیدند که اگر حضرت نبی الهی است، پس چرا با او آیات الهی مثل ید بیضاء و عصای موسی نازل نشده است؟ تعبیر قرآن در جواب می فرماید که ای نبی ما به ایشان بگو که شما غیبی می خواهید، مثل غیبی که با معجزات انبیاء ظهور می کند. ای نبی ما! به آنها بگو خدا برای من هم چنین آیه غیبی مقدر کرده است اما «فانتظروا انی معکم من المنتظرین» شما منتظر این آیه غیبی الهی باشید که من هم منتظر آن هستم. لذا امام آن آیه غیبی امام است که هم حجت را تمام می کند و هم با تمام شدن حجت، غلبه محقق می گردد و همه توحید تجلی می کند و حجابها به اندازه ظرف عالم دنیا از حقیقت دین نبی اکرم برداشته می شود.

عصر ظهور و ظهور عقل در تعبیر روایات

این تعبیر در روایات آمده است که غیبت دوران در حجاب رفتن عقل (یعنی شخص نبی اکرم) و محیط و جنود و صفات آن است و دوره غلبه ظاهری جهل با همه جنود و صفات و محیطش است، به نحوی که صفات و محیط او در همه جای عالم غلیان و جوشش دارد که ظلم (در مقابل عدل) یکی از قوای او است. امام کلمه عقل است و ظهور او ظهور کلمه عقل است و با دست کشیدن ایشان بر عقول انسانها، عقول به نقطه بندگی می رسند.

جایگاه انتظار و خصوصیات آن

لذا انتظار ما انتظار چنین ظهوری است. و این هم انتظار ظهور آل محمد(ص) است و ظهور هیچ کس دیگری چنین اثری ندارد. این انتظار خصوصیاتی دارد: منتظر در این منطق باید معرفت به امامی با این چنین شئونی داشته باشد. و نیز انسان باید خود حضرت و به اهداف حضرت(عج) و تجلی و ظهور حضرت به مرحله «دلدادگی» برسد. و در البته امیدواری به تحقق امر عظیم ظهور کلمه تامه الهی و تمام شوونی که برای حضرت گفته شده است، بسیار مهم می باشد. منتظر باید خود را وقف این اهداف کند که فرمود: «الحابس نفسه علینا».

منتظر باید صبر و پایداری داشته باشد و به دنبال دولت مستعجل نباشد. «صبرنی علی ذلک حتی لااحب تعجیل ما اخرت و لاتاخیر ما عجلت». ما در تحقق این وعده عظیم الهی که ظهور کلمه غیب الهی است، مثل آن زنبور عسلی هستیم که بر روی آتش نمرود با بال خودش آب می پاشید. این پاشیدن آب اگرچه برای زنبور و بندگی او بسیار مهم بوده است، اما آنچه این آتش برافروخته را بر حضرت ابراهیم گلستان کرد، فرمان الهی بود که «یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم». ما باید ظهور را بخواهیم اما باید مراقب باشیم که به دنبال دولت مستعجِل نباشیم.

منتظر باید قرب ظهور را حس کند. «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» وگرنه به قساوت می رسیم. قرآن به ما می آموزد که مثل امم گذشته نباشیم که «فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ». یعنی مدت بر آنها طولانی شد پس به قساوت رسیدند. قلب قاسی نه می جوشد و نه چیزی دریافت می کند. انسان نباید فکر کند که زمان زیاد است. قلب اگر بخواهد قساوت از آن برداشته شود، باید طول امد از آن برداشته شود. و این هم تلقین نیست، حقیقتا فرصتها کوتاه است: امیرالمومنین هر شب در دوران حکومتشان می فرمودند: «تجهزوا رحمکم الله فقد نودی علیکم بالرحیل» قافله می رود و این شما هستید که جا می مانید.

کسی که ظهور را نزدیک نمی بیند، برای آن کاری نمی کند. این حقیقتی که می خواهد محقق شود و ما می خواهیم در آن مشارکت داشته باشیم و در رجعت آن باشیم، نباید آن را دور ببنیم وگرنه از مشارکت در آن جا می مانیم. مومن حقیقتا این ظهور را -مثل قیامت کبری- نزدیک می بیند. صبح قیامت و یا صبح ظهور بسیار نزدیک است، این ما هستیم که گاهی آن را دور می بینیم و از آن جا می مانیم. کسی که اینچنین است اگر پرده ها کنار رود و ببینند که ظهورهزار سال دیگر است، باز هم آن را حقیقتا (نه از تخیل و تلقین!) نزدیک می بیند. مثل همان که امیرالمومنین درباره متقین می فرمایند: «هم و الجنه کمن قد رآه و هم فیها منعمون هم و النار قد رآه و هم فیها معذبون».

لذا شاید وجود این صفات برای منتظر است که باعث می شود در روایت امام سجاد فرمودند: مومنین منتظر در عصر غیبت برترین انسانها هستند.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در هفتمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 10 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با اشاره سوره مبارکه ضحی و ترجمه ابتدایی سوره به وداع و توهمی که در ذهن عده ای بوده اشاره می کنند که شبهه این است که اگر شما برحق هستید چرا بهره کمی از دنیا دارید و امکاناتی ندارید. در همین راستا ایشان اشاره می کنند که دستگاه انبیاء و امکانات به چه نحوی است و فرق این جریان با طاغوت ها در دنیا چگونه است.

گفته شد که بر اساس نظر مشهور فقهای شیعه، سوره انشراح و ضحی به نحوی به هم پیوسته هستند که در نماز واجب باید با هم خوانده شوند تا اکتفاء از یک سوره کامل شود. بر همین اساس یکی از نظریات در تفسیر این دو سوره آن است که بین مضمون این دو سوره نیز ارتباطی برقرار است که در تفسیر این دو سوره باید ملاحظه شود.

در تفسیر سوره انشراح گفته شد که اجمال محتوای سوره -با ترجمه برگزیده ای که از آن بحث شد- این بود که خدای متعال به پیامبر گرامی اسلامی می فرماید که ما در مقابل این تکلیف سنگین نبوت به شما شرح صدر و رفعت ذکر دادیم و بار سنگین شما را سبک کردیم. در ادامه نیز یک ماموریت سنگین تر در راه است که آن هم نصب امیرالمومنین به ولایت است که آن را نیز بر شما سبک می کنیم. اما بررسی سوره مبارکه ضحی..

ترجمه آغازین سوره مبارکه ضحی

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ * وَ الضُّحى‏ * وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى‏ * ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏ * وَ لَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى‏ * وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏ * أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏ * وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏ * وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى‏ * فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ * وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» بخش اول سوره، در آن دو قسم خورده شده است. اما آنها چیست؟ در معای ضحی دو احتمال لغوی وجود دارد. ابتدا وقتی است که نور خورشید قبل از ظهر بر زمین پهن می شود. دوم پرتو خورشید از هنگام طلوع خورشیدی تا هنگامی که زمین را روشن می کند و شب کاملا رخت می بندد را شامل می شود. البته احتمال دوم شاید با محتوای سوره هماهنگ تر باشد. قسم دوم به شب هنگامی است که آرام می گیرد. قبل از نیمه شب را می توان به دو قسمت تقسیم کرد. ابتدا قسمتی که هنوز شب آرام نگرفته است که این وقت فضیلت نماز مغرب است و دوم وقتی که شب آرام می گیرد و این آغاز فضیلت نماز عشاء است. قسم های اول سوره برای تقریر و تثبیت محتوای بخش دوم سوره است.

اما بخش دوم که جواب قسم ها می باشد که می فرماید: «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى...» اما به چه معناست؟ وداع به معنی ترک کردنی است که دو طرفه باشد. گاهی هم به معنای خشم و غضب هم گفته شده است که با محتوای این سوره سازگاری ندارد. پس معنای آیه این خواهد بود که «خدا تو را ترک نگفته است و بین تو و خدا جدایی نیافتاده است و بر تو خشم و غضب هم نگرفته است». و در ادامه این جواب قسم ها، دو وعده هم به نبی اکرم ص داده می شود. اول اینکه آخرت برای شما از اولی بهتر است و دوم اینکه در آینده ای نزدیک چیزی به تو عطا می شود که راضی شوی.

در بخش سوم سوره که آیات 6 تا 8 است مانند سه آیه اول سوره انشراح است اما بالعکس. به این معنا که در سوره انشراح به دنبال شمردن این نعمت ها که به رسول اکرم ص داده شده است، مسائل آینده و سیرهای آینده را بیان می کند. لکن در سوره ضحی بالعکس، ابتدا وعده هایی و کارهایی در آینده بیان می شود و سپس از روزهای سخت گذشته نبی اکرم سخن به میان می آید.

اما نعمت را با این تعبیر شروع می کند که شما یتیم بودید. یعنی ابتدا «یتم» و تنهایی ظاهری و سنگین حضرت از ابتدای تولد را بیان می کند، تا جایی که حتی در آغوش مادرشان بزرگ نشدند، بلکه برای حفظ جان، در بیرون از شهر و به کمک یک دایه بزرگ شدند. لذا معنای آیه 6 این است که «ای پیامبر ما! آیا خداوند تو را یتیم و تنها نیافت و پناه داد؟» در آیه بعدی از گم گشتگی (ماده ضَلَلَ) حضرت سخن به میان می آید که خداوند آن را به راه یافتگی ختم کرد. که البته باید این آیه به درستی معنا شود که با عصمت ازلی و ابدی حضرت سازگار باشد و به معنای گمراهی از توحید در حق ایشان در هیچ مرتبه از خلقت ایشان معنا نشود. که در جلسات بعد توضیح خواهیم داد. و بعد سخن از عائل بودن حضرت است. عائل یعنی کسی که امکانات به اندازه کفایت ندارد و فقیر است. گاهی هم به معنای کسی که اهل و عیال زیاد دارد استفاده شده است.

اما در بخش پایانی سوره که دستوراتی به ایشان است و در واقع آیات بخش سوم سوره مقدمه است برای این قسمت سوره. که دستور به قهر نکردن نسبت به یتیم، تندی نکردن با سائل و گفتگو درباره نعمت های پروردگار است. اما این سوره را چگونه باید معنا کرد که سیر درونی آن و رابطه آن با ماموریت های حضرت فهمیده شود. در چند جلسه آینده سعی می شود به این موضوع بپردازیم.

کلید فهم سوره؛ علت بیان خداوند در «ما ودعک ربک و ما قلی»

ظاهرا توهمی پیش آمده است که حضرت به حال خود رها شده اند. در اینکه ریشه این توهم در چه امری دارد احتمالاتی داده شده است که برخی از آنها در ادامه آورده می شود. اما احتمال اول این است که در روایاتی که البته از جهت صدور محکمی ندارند، این خبر آمده است که مدتی بعد از نزول سوره علق در ابتدای بعثت، وحی بر حضرت نازل نمی شد. این سوره اولین آیات نازل شده پس از این دوران بوده است. این احتمال با توجه به آیات بعد آنچنان قابل قبول نیست.

اما احتمال دوم این احتمال را علمای امامیه داده اند که احتمال موجهی است این است که در این سوره خدای متعال حضرت را دعوت به زهد و تحمل سختی هایی که برای حضرت و مومنین در عالم دنیا پیش می آید کرده اند. دنیایی که برای حضرت رقم خورد، به ظاهر آن دنیایی که اهل دنیا فکر می کردند نیست.

در تایید این احتمال روایتی در ذیل آیه آمده است که نبی اکرم بر خانه حضرت زهرا وارد شدند در حالی که به حسنین شیر می دادند و با دو دست دستاس آسیاب را می گرداندند و گندم آرد می کردند و لباس خشنی هم بر تن دارند. حضرت با دیدن این صحنه اشکشان جاری شد و خدا را حمد کردند و فرمودند: «تعجلی مراره الدنیا بحلاوه الآخره» بعد، وقتی حضرت زهرا بر این شرایط خدا را شکر کردند این آیه نازل شد که «ولسوف یعطیک ربک فترضی».

لذا بر اساس این احتمال، این پرسش از جانب کسانی که بیشتر از دنیا را نمی بینند پرسیده می شود که البته پرسشی است که در طول تاریخ نسبت به دستگاه انبیاء همراه پرسیده شده است و تا به امروز نیز این پرسش وجود داشته است. پرسش این است که چرا شما امکانات مادی ندارید و دنیای دیگرانی که به دنبال شما نیستند، آبادتر و با مقدورات بیشتر از شماست؟ این توهم در همیشه تاریخ وجود داشته است که معیار رضا و سخت الهی همین دنیاست. یعنی هر کس در این دنیا در بهشت باشد، در آخرت هم در بهشت است و هر کس در این دنیا در بهشت نیست، در آخرت هم در جهنم است.

خداوند در موارد مختلف وجود این وضعیت به ظاهر سخت تر برای مومنین را تایید کرده است «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»(انعام/42) امیرالمومنین در توضیح داستان سجده بر آدم ابوالبشر این پرسش را پاسخ می دهند که «لو اراد الله ان یخلق آدم من نور یخطف الابصار ضیاؤه ، و یبهر العقول رواؤه ، و طیب یاخذ الانفاس عرفه ، لفعل و لو فعل لظلت له الاعناق خاضعه ، و لخفت البلوی فیه علی الملائکه و لکن الله سبحانه یبتلی خلقه ببعض ما یجهلون اصله ، تمییزا بالاختبار لهم ، و نفیا للاستکبار عنهم ، و ابعادا للخیلاء منهم» یعنی خداوند اگر می خواست آدم را از نوری که روشنائیش سوی چشمها را ببرد و عقلها را در برابر زیبائی و جمالش مبهوت سازد و عطر و پاکیزگیش قوه شامه ها را تسخیر کند، بیافریند، می آفرید و اگر چنین می کرد گردنها در برابر او خاضع می شدند و آزمایش در این مورد برای فرشتگان آسان می شد اما خداوند مخلوق خویش با اموری که از و ریشه آن آگاهی ندارند میازماید تا از هم ممتاز گردند و تکبر را از آنها بزداید و آنان را از کبر و نخوت دور  سازد .بعد از این حضرت باز هم مثالهایی زدند. مثلا به حضرت موسی مثال زدند که انسانی معمولی با عصایی به دست و لباسی پشمین بود و خداوند او را به سراغ فرعونی فرستاد که مدعی بود نهرها از زیر دست من می گذرند!

پس امتحان این است که ما اولا در مقابل مجهولات و اموری که کار را بر ما مجهول می کنند، امتحان می شویم. گاهی به کسی امتحان می شویم که گرچه از استحکام روحی و قوای باطنی بالای برخوردار است، اما به ظاهر در لباس پشمین و یک تنه به میدان می آید و باید در مقابل او به خضوع برسند، نه در مقابل کسانی که امکانات مادی برتری دارند.

تدبیر الهی بر این تعلق گرفته است که برای سختی ها و مرارتهایی -تا عصر ظهور- برای مومنین وجود داشته باشد. بهشت نبی اکرم، در آینده است. چرا که اگر انسانها قبل از اینکه به ایمان و تقوا برسند به امکانات مادی دست پیدا کنند، چون در مقام توحید نیستند، به اسباب مشغول می شود و به طغیان دچار می شوند. البته استفاده از نعمت های الهی مانع تقرب به خدا نیست، بلکه این نوع استفاده از آن است که مانع تقرب است. زاهد کسی است که آمد و شد دنیا او را تغییر نمی دهد و وقتی که انسان زاهد شد و دیگر با این امکانات زمین نمی خورد، حالا تعقل گرفتن امکانات به او باعث استفاده صحیح از آنها می شود. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(اعراف/96)  بنابراین این سختی ها از روی غضب به پیامبر –و به تبع آن مومنین به ایشان- نیست، بلکه خیر این است که امکانات مادی تا وقتی به مقام کمال عقول و تقوا نرسیده اند این امکانات در اختیارشان قرار نگیرد. ما انسانها همیشه فقیر هستیم و همیشه به این نعمت ها وابسته هستیم و مجبور به آنها هستیم، اما این طعام را اگر دست شیطان بگیریم نجس می شود و ما را از خدا دور می کند و اگر از دست اولیاء الهی [و در مسیر دین آنها] تامین کنیم، مقرِّب است.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در هشتمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 11 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با پیگیری معانی سوره ضحی، احتمال سوم در علت اینکه خداوند موکدا به رسولش می فرماید که او را رها نکرده است را بررسی فرمودند و به توضیح این موضوع پرداختند که چرا مومنین در طول تاریخ، همیشه در ابتلائات و سختی ها به سر برده شده اند و خداوند همیشه وعده دورانی داده است که در آینده می آید و گشایش در آن دوره است؟ از نظر استاد میرباقری انبیاء هیچگاه به دنبال رفاه و آسایشی که اهل دنیا در غفلت و معصیت آن را برپاکرده اند نبوده اند و هیچگاه وعده گشایش الهی در عصری که انسانها در غفلت به سر می برند نداده اند. وعده رفاه و گشایش انبیاء همواره به آینده ای تعلق داشته است که انسانها از غفلت و معصیت در صورت وفور نعمت رهیده باشند.

سه احتمال در مورد منشاء نزول آیه «ما ودعک ربک و ما قلی»

گفته شد که فراز اول این سوره را دو قسم ابتدایی سوره تشکیل می دهد. خدای متعال با قسم های فراز اول سوره موکداً می خواهد امری را نفی می کند که در فراز دوم سوره به آن اشاره شده است. این دو قَسم به خورشید و بالا آمدن آن و شب هنگامی است که همه جا را فرامیگیرد می باشد.

فراز دوم سوره حکایت از این دارد که گویا کسانی توهم یا نگرانی را دارند که خدای متعال پیامبرش را ترک کرده است. لذا خداوند می فرمایند که ما شما را رها نکردیم. بلکه دو وعده بسیار بزرگ به حضرت می دهند که: آخرتی هست که برای تو بهتر است و ما آن را برای تو مقرر کرده ایم و دوم اینکه به زودی آنقدربه تو عطا می شود که راضی شوی.

اما منشاء این توهم یا نگرانی از کجاست؟ در جلسه قبل سه احتمال در منشاء این نگرانی و توهم گفته شد که به اختصار بار دیگر تقدیم می گردد. احتمال اول این است که روایاتی هم موید آن است -هر چند با سند ضعیف- و مفاد آن این است که مدتی وحی از حضرت منقطع شد و نگرانی این پیش آمده بود که مبادا وحی الهی بر نبی اکرم منقطع بوده باشد.

اما احتمال دوم منتخب بسیاری از علمای امامیه است و موید آن روایاتی است که فریقین آن را در شان نزول آیاتی از این سوره نقل کرده اند که در ادامه خواهد آمد. بر طبق این احتمال این پیامبر آمده است و با آمدن او سختی ها شروع شده است که اگرچه بدلیل قهر و غضب الهی نیست، اما به هر حال در مقابل این ابتلائات و رنجها خداوند با این سوره پیامبر اکرم(ص) را دعوت به زهد کرده است، چرا که نبی اکرم(ص) بالاتر از آن است که دل مشغولی ایشان به این دنیا و راحتی های آن باشد. این نیز به معنی ترک خداوند، نبی اش را نیست، بلکه خداوند در قبال این دنیا و راحتی هایش، آینده هایی را برای نبی اش مقرر کرده است که به تعبیر قرآن خیر در آن آینده هاست نه این دنیا.

و نیز احتمال سوم بیان می کند که: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُون»(انعام/42) با آمدن هر نبی، سختی ها و مشکلات و شکستها و رنجهایی آغاز می شده است که باعث شده است کسانی که نگاهشان در حد دنیاست و معیار تحقیر و تمجیدشان همین وضع دنیایی است، این وضع پر مشکل و سختی را معیار غضب الهی و عدم حقانیت دانسته اند.

البته این احتمال سوم خود دو فرض دارد. اول اینکه سختی های خود نبی اکرم بیش از همه بوده است و در روایت هم داریم که همه انبیاء بلاء شدید دارند که در روایت فرمود: «ان اشد الناس بلاء انبیاء» و این معنی این توهم را ایجاد کرده است. یعنی آن کس که دنیا را اصل می بیند، این سختی هایی که به سر انگشت تدبیر حضرت حق برای پیامبر ایجاد شده است را عامل عدم حقانیت حضرت می دانستند. خداوند برای رفع این توهم است که در فراز بعدی سوره مشکلات گذشته نبی اکرم را یادآوری می کند که چگونه خداوند آن سختی ها را را برای نبی خود ایجاد کرده است و او را در دل این سختهای عظیم به ساحل امن و بی نیازی رسانده است.

فرض دوم این است که از روز اولی که این پیامبر آمده است، مومنین او نیز یک روز خوش ندیده اند. ده ها جنگ و محاصره و لشکرکشی های وقت و بی وقت و... برای آنها پیش آمده است. اهل دنیا این مشکلات را نشان از این می دانند که تدبیر خداوند بر ضد کسانی است که در اطراف این نبی الهی قرار دارند و لذا نشان از عدم حقانیت آنها دارد. یَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا(آل عمران/154) اگر سوره را بر اساس این فرض نیز معنا کنیم، باز هم آیه 4 و 5 به نحوی قهر خدا بر مومنین را نفی می کند و در فراز سوم سوره با یادآوری سختی های عظیمی که نبی اکرم کشیده اند به نحوی دیگر این توهم را پاسخ می دهد که در ادامه توضیح داده خواهد شد.

البته به نظر می رسد که این سوره در پاسخ به هر دو این سختی هاست و هر دو این معانی را می توان به سوره نسبت داد.

خداوند در مقابل سختی هایی که برای این پیامبر و مومنین به او وجود دارد و باعث شبهه فوق الذکر شده بود، دو نوع پاسخ می دهد. اول اینکه آینده هایی را به پیامبر وعده می دهد -که البته باید دید که چرا گشایشهای پیامبر اکرم(ص) به آینده ها موکول شده است؟ و در قدم دوم سختی های قبلی که خداوند ابتلائات عظیمی که خداوند پیش از این برای نبی خود رقم زده بود است و از دل تلخ کامی های آن شیرینی های امروز را خارج کرده است را متذکر می شود.

علت موکول به آینده شدنِ وعده گشایش برای مومنین به انبیاء

اما در مقابل این سوال که چرا خداوند امروز نبی اش را به تحمل ابتلائات دعوت می کند و گشایش ها را به آینده موکول می کند و امروز را برای او روز تحمل بلاها معرفی می کند به این دلیل است که نبی اکرم به دنبال رفاه و آسایشی که در بعد و دوری از توحید و ایمان باشد نیستند. خداوند نیز به پیامبر وعده می دهد که آینده ای در انتظار شماست که دیگر شیطنت و رفاه غفلت زا نیست و تحمل این سختی ها و رنجها برای عبور از این دوره ای است که نعمت های دنیا همه در دوری خداوند استفاده می شوند. «لاَ یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلاَ یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ»(فاطر/35) بر طبق روایات ذیل این سوره، آن دو وعده ای که در آیات این سوره وعده داده شده است، این آینده های بهشتی از عصر ظهور آغاز می شود و تا بهشت بعد از قیامت ادامه پیدا می کند. بنابراین در مقابل این سختی ها خداوند دو وعده به نبی اکرم داده شده است:

اول: وعده رجعت است که می فرماید: «والآخره خیر لک من الاولی». این آخرت، عالم آخرت نیست. بلکه به معنای آن بار آخری است که حضرت در دنیا خواهد برگشت.

دوم: بهشت موعود الهی در آخرت است که می فرماید: «ولسوف یعطیک ربک فترضی» که در این دوره خداوند آنقدر به پیامبر اجازه شفاعت عطا می کند تا حضرت راضی شوند.

عصر ظهور عصری است که همه وارد بیت النور نبی اکرم شده اند و در این دوره دیگر سختی فرستاده نمی شود چرا که انسانها در مقام توحید هستند نه اهل غفلت. راحتی ایشان، در بهره بردن از نعمتها در غفلت نیست. خوشی آنها از ذکر و حضور است و دائما به شکر مشغول هستند. اما چون این دوره محقق نشده است باید زمان آن به تاخیر بیافتد و در این دوره از طریق ابتلائات، انسانها برای آن مقامات بزرگ آماده شوند که فرمود: «وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فی‏ صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»(آل عمران/154) لذا انگار از این منظر، عالم به سه مرحله تقسیم می شود: اول «دوران سختی ها» است و دوم «عصر ظهور» است و مرحله نهایی هم «عالم قیامت و بهشت و جهنم بعد قیامت».

به همین دلیل است که در ادبیات قرآن دوره سختی ها دوره کوتاهی است که همچون یک شب تا به صبح بیشتر نیست که بعد آن عصر ظهور و بعد آن قیامت و بهشت بعد آن است که الی الابد ادامه دارد. بنابراین خداوند این سختی ها را مقدمه اعطا نعمت آخرت به حضرت(ص) و مومنین ایشان قرار داده است.

در فراز سوم خداوند به پیامبر می فرماید که آیا ما شما را یتیم نیافتیم و بعد به شما پناه ندادیم؟ آیا ما شما را گمگشته (کسی که هر لحظه مترصد است که درها باز شود اما در دوران هجرانی قرار دارد. این آیه در جلسه آینده به تفصیل توضیح داده خواهد شد). ما شما را فقیر و عائله مند یافتیم آیا بعد از آن شما را غنی نکردیم؟ همانطور که گفته شد تذکر به این عبور از تلخ کامی های گذشته و رسیدن به شیرینی ها، تذکری است که خود جوابی است به کسانی که نبی اکرم را رها شده می دانستند...

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در نهمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 12 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ابتدا به ادامه بحث توهمی که نسبت رسول اکرم ص وجود دارد می پردازند که اگر توهم وداعی از جانب خدا با رسول هست این چه توهماتی است و احتمال سوم را در این جلسه توضیح می دهند و در ادامه به تبیین فرازهای دیگر سوره می پردازند که بحث از سابقه دستگیری خداوند از ایشان و بعد دستورات مبتنی بر این نعمات است که خدایی که او را از فقر به غنا رسانده و دستگیری کرده است حالا ایشان را مامور به دستگیری همه عوالم در در همه شئون می کند.

احتمالات مختلف در دفع توهم مذکور در ابتدای سوره / سختی و بلاء اولیاء خدا توهم رها شدن از جانب خدا

در مباحث مربوط به سوره مبارکه ضحی گفته شد که این سوره 4 فراز دارد. فراز اول سوره قسم هایی است که سوره با آن آغاز می شود که قسم به روشنی روز و شب هنگامی که فرآگیر شده است. در فراز دوم سوره، پاسخ به توهمی است که پیش آمده بود که پیامبر به حال خود رها شده است. در منشا این توهم سه احتمال وجود دارد که البته ممکن است هر سه این احتمالات صحیح باشد چرا که درباره قران اراده چند معنا از یک سوره محتمل است. (احتمال اول قطع شدن وحی بود و احتمال دوم بهره نداشتن از دنیا و امکانات است که توهم این بود که بخاطر یکی از اینها خدا رسولش را رها کرده است) اما در ادامه بررسی معنای سوره بر اساس احتمال سوم را ادامه می دهیم.

احتمال سوم این است که وقتی این پیامبر مبعوث شدند، اولا خودشان در محور ابتلائات بوده اند. «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت». ابتلائات انبیاء و مومنین به ایشان نیز به دو دسته تقسیم می شود: ابتلائات و رنجهای قبل از نبوت و ابتلائات و رنجهای بعد از آغاز نبوت.

ابتلائات قبل از بعثت برای تحمل وحی

علت ابتلائات قبل از نبوت برای آمادگی برای دریافت حقیقت نور نبوت بوده است، چرا که حقیقت نبوت چیزی نیست که به این سادگی حجاب آن برداشته شود و یا آنکه اگر حجاب آن رفع شد، تحمل آن به سادگی باشد و کسی نبی و با خبر از اخبار غیبی گردد. بویژه رسولانی که به مقامی می رسیده اند جبرائیل این ملک مقرب الهی را که در اوج عالم ملکوت است را مشاهده کند. بنابراین محور تربیت الهی برای انبیاء، قبل از بعثت ایشان، ابتلائاتی بوده است که خداوند برای انبیاء خود رقم می زده است.

نبی اکرم(ص) و معصومین(ع)، نیز مسیر تقرب خود را از طریق ابتلائات الهی طی کرده اند اما در بوته ای بسیار عظیم و مستقیما بدست خداوند؛ که در زیارت جامعه ائمه المومنین می خوانیم: «أَنَّى وَ لَکُمُ الْقُلُوبُ الَّتِی تَوَلَّى اللَّهُ رِیَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ جَعَلَهَا أَوْعِیَهً لِلشُّکْرِ وَ الثَّنَاءِ» بنابراین انبیاء، بخصوص انبیاء بزرگ الهی و بخصوص شخص نبی اکرم برای تحمل وحی سختی های زیادی را تحمل کرده اند. چراغی که قرار است این انبیاء روشن کنند، اول باید در قلب خودشان روشن شود. آمادگی قلب برای اینکار بسیار پر زحمت و رنج بوده است.

ابتلائات بعد از بعثت برای شفاعت و دستگیری

اما دسته دوم ابتلائاتِ انبیاء و اولیاء الهی و مومنین به ایشان، ابتلائات و رنجها و دشواریها است که پس از بعثت و آغاز دعوت آغاز می شود. در این مرحله انبیاء باید برای دستگیری و رفع حجاب از امت هم ریاضت می کشیدند و ابتلائات این کار را هم تحمل می کردند. یعنی وقتی پیغمبر می شدند، فقط بار خود را به دوش نداشتند، بلکه باید به کمک مردم می آمدند و بار آنها را هم تحمل می کردند. مثل معلم که هم برای شاگرد مستعد و هم غیر مستعد باید زحمت بکشد و برای انتقال علم به آنها رنجها را تحمل کنند تا شاگرد به جایی برسد. خیلی از کارها را استاد انجام می دهد تا شاگرد به جایی برسد، وگرنه با پای شاگرد نمی شود مسیر را طی کرد!

لذا بعد از اینکه گشایش برای نبی الهی حاصل می شود این گشایش برای امتش هم هست و انوار هدایت را برای امت به همراه دارد. این معنای «انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر»(فتح/1) وگرنه نبی اکرم که اهل گناه نبوده اند! البته همزمان با ابتلائی که انبیاء برای هدایت می برند، امت هم ابتلائاتی دارد اما ابتلائات آنها در مقابل عظمت رنجهای انبیاء و اولیا الهی چیزی نیست.

بررسی ابتلائات مومنین و رسیدن به وادی ولایت

علت رنجهایی که مومنین می کشند برای رسیدن به مقام دستگیری شدن و به شفاعت رسیدن است. اصل راه را انبیاء هموار می کردند و رنجهای انسانها تنها برای این است دستمان را به دست انبیاء برسانیم و بعد برای رها نکردن دستمان، تحمل کنیم. لذا در روایات می خوانیم که حقیقت ایمان و ولایت الله امری صعب و مشکل است که تنها به سه دسته داده می شد، ملائک مقرب، انبیاء مرسل و بندگان ریاضت کشیده و امتحان پس داده. تنها کسانی که سختی های راه را تحمل کرده اند به این مقامات دست پیدا می کنند.

در قرآن می فرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ»(انشقاق/6) این رنج، رنج لقاء پروردگار است و رسیدن به لقاء الهی بدون این رنجها ممکن نیست. پس این رنجها تاوان ملاقات الهی نیست! بلکه رسیدن به لقاء الله مقام عظیمی است که این رنجها دست تربیت الهی برای ایجاد آمادگی در مومنین برای آن مقامات است چرا که هر یک از ابواب توحید که بخواهد بر روی انسان گشوده شود، آمادگی جدید احتیاج دارد. اما به هر حال این رنجها در مقابل رنج انبیاء و اولیاء چیزی نیستند! اصل بلای عاشورا برای نبی اکرم و اولیاء معصومین ایشان است و گوشه ای از آن به انسانها رسیده است.

همین جا اشاره می کنیم که گشایشی که در دولت نبی اکرم حاصل می شود هم کاملا متفاوت از رفاه و آسایشی است که در دوران غیبت و در ادامه دولت بنی امیه محقق شده است. عصر ظهور و رجعت و قیامت و درجات بهشت حقیقت این گشایشهاست که البته هم بسیار وسیع تر و عظیم تر از این رفاه های دنیایی است و هم گشایش مبتنی بر ایمان است.

حال این رنجهای بسیار حداقلی موهم این شبهه شده است که شاید خدا با ما نیست که ما مجبوریم برای رسیدن به گشایش سختی بکشیم. قرآن با قاطعیت می فرماید که «ما ودعک ربک و ما قلی...». و در متن این ابتلائات دو گشایشها و فتح بسیار بزرگ است که بر طبق روایات ذیل این سوره، این دو گشایش بزرگ برای حضرت اول گشایش عصر رجعت (و للآخره خیر لک من الاولی) است و دوم گشایش در قیامت و آخرت (ولسوف یعطیک ربک فترضی). نبی اکرم(ص) به چنین گشایشهایی مسرور می شوند نه به رفاه و آبادانی دنیایی که نتیجه غفلت سراسری باشد!

فراز سوم سوره؛ اشاره به تجربه های حضرت در ابتلائات

در فراز سوم سوره خدای متعال بعد از اینکه این توهم را قویا نفی کردند، در این فراز برخی از تجربه های حضرت در تحمل بلای الهی قبل از رسالت به عنوان شاهد ذکر می شود. که نیازمند توضیح دقیق است.

در ابتدا می فرماید: «الم یجدک یتیما فآوی». باید در توضیح آیه اشاره کرد که حضرت آنچنان با یُتم و تنهایی سنگین خود در مسیر توحید سلوک کردند که مطلقا در پناه حضرت حق درآمدند و منشا در پناه قرار گرفتن امت شدند.

و بعد ادامه می دهد که: «و وجدک ضالا فهدی» اما ضال بودن نبی اکرم به چه معناست؟ احتمال اول که منتخب مرحوم علامه طباطبایی است این است که هر مخلوقی در مرتبه خود به نسبت جایگاهش در مقابل خدای متعال ضال و گمگشته محسوب می شود. «انت الهادی و انا الضال» لذا این پیامبر که از اسلاب پاک به دامن های پاک منتقل شده است و در عوالم قبل معلم انبیاء بوده است و خداوند اراده کرده است که مستمرا رجس را از ایشان و اهل بیتشان رفع کند، هیچگاه دچار گمراهی نبوده اند بلکه در مقابل خدا ضال حساب می شوند.

اما احتمال دوم این است که ضلال در اینجا به معنای گمراهی نیست، بلکه به معنی عدم علم و هدایت است. منظور این است که بالاخره حضرت در عالم دنیا و در مرتبه دنیایی ایشان، تجلی اعظم را در شب مبعث که در چهل سالگی حضرت بوده است دریافت کرده است و همه این چهل سال حضرت در حال ریاضات شدید و وسیع و تحمل بلاهای بزرگی (مثل یُتم حضرت از ابتدای تولد) بودند که در نهایت ختم به تنزل یافتن آن نبوت عالیه در عالم دینا شد و این نور و روح را ایشان در عالم دنیا نیز (همانطور که در عوالم دیگر وجودیشان دریافته کرده بودند) دریافت کردند.

و در ادامه سوره نیز ادامه می دهد که: «فوجدک عائلا فاغنی» که ظاهر امر این است که حضرت در یتیمی بزرگ شدند و به فقر دچار بودند و خداوند ایشان را ثروت عطا کرد. اما در باطن این آیه به این موضوع اشاره دارد که حقیقتا غنایی که در همه عالم هست، همه از عطایای الهی به نبی مکرم اسلام است که نازله ای از آن به انسانهای مومن رسیده است.

فراز چهارم سوره؛ دستورات نهایی بر رسول اکرم ص

بعد از این در سوره 3 دستور به پیامبر داده شده است. ظاهر آیات این است که شما که طعم یتم و فقر را کشیده اید، شما دیگر به یتیم و فقیر قهر و پشت نکنید.

اما ارتباط این فراز با این ظاهر با فرازهای قبلی چیست؟ بر طبق روایات ذیل سوره این دستورات سه گانه به پیامبر برای ما امت پیامبر است. همه کائنات فقیر پیامبر(ص) هستند، همه کائنات بدون پیامبر(ص) یتیم هستند. لذا خداوند در این آیه می فرماید که ای پیامبر ما! تو فقیر ما بودی و ما تو را به غنی رساندیم، حال شما هم بقیه سائلین عالم را به غنی برسان و دست کسی را رد نکن چرا که کسی که از جواب دادن به سائل فرار می کند، از اینکه واسطه رحمت الهی شود فرار میکند - خصلتی که در قران به یهود نسبت داده شده است در حالی که این پیامبر الهی رحمه للعالمین است-. ما همه عالم را که ایتام و سائلین هستند را به تو ارجاع دادم تا از طریق بیت النور مسیر توحید و غنی به توحید را طی کنند.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در دهمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 13 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ابتدا با اشاره این فراز از زیارت نامه سیدالشداء که اقامه صلاه و زکاه و امر به معروف و نهی از منکر را بیان می کند به شرح این عبارت می پردازند و به مراتب افعال و نماز اشاره می کنند و عمق حرکت سیدالشداء را بیان می کنند؛ به اینکه اقامه در حد اصل نماز که جریان ولایت است باید انجام می شده است و حرکت ایشان در این سطح است و البته این حرکت از وادی بلای ایشان عبور می کند.

بررسی ابتدایی صلاه و زکاه و امر به معروف و نهی از منکر

در زیارت نامه حضرت می خوانیم که: «أَشْهَدُ أَنَّکَ‏ قَدْ أَقَمْتَ‏ الصَّلَاهَ، وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَر» این عبارت از جملاتی است که بشکل متعدد خطاب به سیدالشهداء نقل شده است. این عبارات یک معنای ظاهری دارد و یک معانی باطنی که باید به هر دو توجه شود.

در معنای ظاهری آن نماز از واجبات دینی است و باید خوانده شود و از افضل اعمال است و اگر کسی آنرا اصلاح کند همه اعمالش درست می شود و اولین سوال در قیامت هم از نماز است. و تردیدی نیست که حضرت نماز به این معنی را اقامه کردند. در واقع دشمن می خواست این مهم را تعطیل و تحقیر کند و البته از جمله کارهای امروز شیطان هم همین است و این مناسک به افراد خوار و عقب مانده نسبت می دهد. رسول الله(ص) این نماز را جریان دادند و جا انداختند لکن عده ای بدنبال این بودند که کار را به عقب برگردانند و هرچه ایشان ساخته خراب کنند. لذا حضرت در رویا دیدند که بر منبرشان عده ای بالا می روند و مردم را به قهقرا می برند و تلاش می کنند دوباره بساط شرک را راه بیاندازند. البته به شکل جدیدی. لذا دشمنان امروز هم با این نماز دشمنی می کنند و اگر در جریان دشمن می بینید که نماز با آداب حتی خوانده می شود، این بخاطر توسعه فعل نبی اکرم است که دشمن مجبور بوده است در لوای اسلام دشمنی کند.

اما زکات هم برگزیده مال است که مال را پاک کند. این کار موجب رشد و طهارت دارایی و بلکه خود انسان می شود. و متعلق آن هم همه دارایی هاست و مایه رشد و نمو می شود. حد واجب آن هم در فقه بحث شده است. امر به معروف هم معروف عندالله است که به این معناست که آنچه در نزد خدا پسندیده و شناخته شده است و امر به آن هم دعوت به آن خوبی هاست و نهی از منکر هم در مقابل معنا می شود. اینها یک معنا از حرکت سیدالشهداء است. و البته امر به معروف ایشان وسیعتر از زبان بوده است و به میدان قتال کشیده شده است.

توسعه صلاه و زکاه در درون انسان ها و جهاد اکبر

لکن توسعه این عناصر نه فقط در ظاهر بلکه در باطن هم بوده است به این معنی که این افعال یک لایه درونی در انسان هم دارد که آنهم باید محقق شود و واقعا انسان نمازگزار باشد. این همان است که در روایات به جهاد اکبر تعبیر شده است. در واقع اگر با جهاد و قتال شرک در ظاهر برداشته می شود لکن جهاد اکبر برداشتن شرک و ناپاکی ها در درون انسان است. پس نماز و زکات و معروف در قلوب هم زنده شود و همه اهل خوبی ها شده و موحد شوند. این جهاد اعظم است. جهاد ظاهری حضرت هرچند عظیم بوده است ولی جهاد باطن اصل مسئله است. در واقع اصل جهاد در باطن است که گاه انسان درونش جهادی ندارد و بیرون فقط فعالیت می کند. انسان در این حال فریب می خورد و اصل مسئله را از دست می دهد.

در قران کریم آمده است: «إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُم»(اعراف/27) یعنی ما مواضع غفلتی داریم که شیطان تسلط پیدا می کند. اگر انسان از جهاد اکبر غافل شد شیطان نفوذ می کند. باید سنگر بندی با شیطان در همه ساحات رصد شود که کار از دست نرود. او می خواده همه صفات رذیله را در دل بیاندازد و ما باید مراقب باشیم و با توکل و توسل از جنود عقل بهره ببریم و او را دور کنیم وگرنه او ما را اسیر می کند. پس برای پاک شدن انسان ها (که اصل بدی ها و نجاست ها خود سران دشمنی هستند) فقط جهاد بیرونی کافی نیست بلکه باید در صف درگیری باطنی باید حضور داشته باشیم. اولیاء خدا این صحنه را می دیدند و با آن مقابله می کنند. (بزرگی می گفت شیطان در رمی جمرات با مکن درگیر بود و حتی به بازویم آسیب زد) پس این درگیری گاه در این مقیاس است که به درون انسان هم راه یافته است.

درگیری و جهاد برای اقامه معروف اعظم جهادها

اما یک سطح دیگر از دیگری و جهاد است که اقامه خوبی هاست. شیطان می خواهد اقامه بدی ها کند و صفات خود را نشر بدهد چه در باطن و چه در ظاهر. اما حضرت می خواهند صفات نورانی را بسط دهد و همه را نورانی کنند و از دست شیطان نجات دهد و این اعظم درگیری هاست. عاشورا نقطه اوج این درگیری است. بحث جهاد اکبر نیست بلکه جهاد اعظم است که درگیری برای اقامه است. و در این درگیری هم سلاح و قواعد درگیری متفاوت خواهد بود. لذا در روایات آثاری برای لعن و مانند آنها در این درگیری نقل می شود و یا مثلا می فرمایند «و سلاحه البکاء». پس در این جهاد باطنی و اعظم حضرت اقامه صلاه و دادن زکات و امر به معروف و نهی از منکر داشته اند.

اما این درگیری حضرت که برای اقامه صلاه و زکاه و معروف و منکر بوده است چه حقایقی هستند و حضرت بدنبال اقامه چه چیزهایی هستند؟ برای رسیدن به این معنا به سراغ روایات می رویم.

بررسی حقیقت صلاه و زکاه و معروف و منکر برای فهم عمق حرکت حضرت

در روایتی از جابر یزید جعفی که اهل سر است (او می گوید من خیلی از روایت ها را نقل نمی کنم که اجازه آن به من داده نشده است) در اختصاص مرحوم مفید آمده است که: «یَا جَابِرُ لِمَ‏ سُمِّیَ‏ یَوْمُ الْجُمُعَهِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ قَالَ قُلْتُ تُخْبِرُنِی جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ قَالَ أَ فَلَا أُخْبِرُکَ بِتَأْوِیلِهِ الْأَعْظَمِ قَالَ قُلْتُ بَلَى جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ فَقَالَ یَا جَابِرُ سَمَّى اللَّهُ الْجُمُعَهَ جُمُعَهً لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَمَعَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ جَمِیعَ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَ رَبُّنَا وَ السَّمَاوَاتِ‏ وَ الْأَرَضِینَ وَ الْبِحَارَ وَ الْجَنَّهَ وَ النَّارَ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَ اللَّهُ فِی الْمِیثَاقِ فَأَخَذَ الْمِیثَاقَ مِنْهُمْ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ وَ لِمُحَمَّدٍ ص بِالنُّبُوَّهِ وَ لِعَلِیٍّ ع بِالْوَلَایَهِ وَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ قَالَ اللَّهُ لِلسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ- ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ فَسَمَّى اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ الْجُمُعَهَ لِجَمْعِهِ فِیهِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ» جابر می گوید حضرت از علت اسم گذاری روز جمعه پرسیدند و خودشان پاسخ دادند که در عالم میثاق خداوند همه مخلوقات را جمع کرد (البته این یک حضور مخصوصی است، کما اینکه انسان در صلب پدرش هست و البته به نحو خاصی است) و در آنروز عهد ربوبیت خودش و نبوت رسول الله(ص) و ولایت علی(ع) را از همه عالم گرفتند. و در آنروز دستور به تبعیت به همه داده شد؛ به اینکه یا طوعا و یا کرها باید همراه شوید و البته همه با خشوع پذیرفتند. این روز هم از آن روز گرفته شده است و لذا روز جمع و جمعه است. یعنی روز جمعه شعاعی از آن روز است که تجمعی باید بر محور آنروز دوباره رخ دهد. آن میثاق باید ظهور و تکراری داشته باشد و باید تجدید عهد با امام بشود.

بعد حضرت ادامه می دهند که: «ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ مِنْ یَوْمِکُمْ هَذَا الَّذِی جَمَعَکُمْ فِیهِ وَ الصَّلَاهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یَعْنِی بِالصَّلَاهِ الْوَلَایَهَ وَ هِیَ الْوَلَایَهُ الْکُبْرَى، فَفِی ذَلِکَ الْیَوْمِ أَتَتِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْمَلَائِکَهُ وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَ اللَّهُ وَ الثَّقَلَانِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ وَ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِالتَّلْبِیَهِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَامْضُوا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذِکْرُ اللَّهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، وَ ذَرُوا الْبَیْعَ‏ یَعْنِی الْأَوَّلَ» یعنی اگر ندای بر صلاه هم در آنروز داده می شود صلاه اینجا به معنای ولایت علی(ع) است. یعنی قرار است در روز جمعه شما تجدید عهد با ولایت کبری داشته باشید. و اینکه ولایت کبری فرمود زیرا بالاترین مرتبه ولایت برای ایشان است و ولایت انبیاء دیگر بغیر از رسول الله در این اندازه و مرتبه نیست. که در این روز بوده است که همه عالم یک لبیک به خداوند گفته اند. و بعد ادامه می دهند که اگر در آیه می فرماید بشتابید به سمت ذکر الله، حضرت علی ع این ذکر است. (ذکر گاهی به قرآن و گاه به رسول(ص) و گاه به علی(ع) و گاهی همین اذکار ظاهری که اینها ارتباط هم دارند) و درطرف مقابل هم ولایت دشمنان ایشان است که باید آنرا رها کرد. پس معنای صلاه به امام تفسیر شده است که خیلی مهم است.

و یا در آیه دیگری داریم که «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین»(بقره/45) که در روایت فرمود که صبر وجود مقدس رسول الله(ص) است و نماز اقامه ولایت ایشان است. و یا داریم «حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاهِ الْوُسْطى‏ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتین»(بقره/238) که در روایت فرمود که صلوات ذوات مقدسه هستند و صلاه وسطی به حضرت علی(ع) تفسیر شده است. اما زکاه هم همینطور است و از این دست روایات داریم که زکاه هم به امام تفسیر شده است.

درباره معروف هم باز روایات داریم که آنچه در آسمانها شناخته شده است علی(ع) است و منکر هم دشمنان ایشان است. مثلا در روایتی فرمود: «قَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ فَقَالَ ع الْمَعْرُوفُ یَا أَبَا حَنِیفَهَ الْمَعْرُوفُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِی أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَلِکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا الْمُنْکَرُ قَالَ اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ‏ أَمْرَهُ‏ وَ حَمَلَا النَّاسَ‏ عَلَى‏ کَتِفِه‏»

چرایی و تحلیل حقیقت صلاه و زکاه و همه فروعات به حضرات معصومین

اما چرا از امام این تعابیر شده است؟ در روایت فرمودند که خداوند ما را در طریق معرفت خودش واسطه قرار داده است: «وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِینَ لَا یُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِیلِ‏ مَعْرِفَتِنَا» مدخل توحید ولایت است. وقتی وارد وادی توحید شدید، سبلی هست که شما را به خدا می رساند. سبیل راه های فرعی است که به راه اصلی می رسد. و البته انسان با آن نهر عظیم هم به دریا می رسد. این سبل نماز و روزه و حج و.. است. این سبل همه داخل خانه علی ع است و از فروع ولایت هستند. اینها شما را به صراط می رساند که خود امام است که وجه الله است. لذا اگر ورودی به وادی ولایت نباشد اصلا نمازی نیست. منکر رسول الله(ص) و دشمن ایشان اصلا نمازی ندارد. اما با قبول رسول و ولایت وارد این محیط می شود و از نماز بهره می برد و با سلوک با آن به خود امام می رسد.

بله خود آنها هم نمازی دارند که طریق ارتباط آنها با خداست و غیر از نماز ماست. حقیقت نماز هم همان است و اگر نماز و زکاتی هم برای ما هست از آن است. ما دست به دامن آنها هستیم که دین ما از آنها گرفته می شود. در روایت فرمود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یَوْمَ الْقِیَامَهِ آخِذٌ بِحُجْزَهِ اللَّهِ‏ وَ نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَهِ نَبِیِّنَا وَ شِیعَتُنَا آخِذُونَ بِحُجْزَتِنَا» و حجزه را نور یا دین معنا می کنند.

معروف خود امام است و اگر امام اقامه شد معروف اقامه شده است. و منکر حقیقی خود ائمه ظلمت هستند و اگر اینها اقامه پیدا کردند و توسعه یافتند بلکه منکر را معروف می کنند و اصلا اگر کسی مقابل بیاستد رجم به منکر می شود. و در این میان سیدالشهداء آن حقیقت صلاه و زکاه و معروف را اقامه کردند. عمق حرکت ایشان اینجاست. و برای این سطح از درگیری با همه قوای شیطان درگیر شدند. شیطان قوایی دارد که وقتی ما را آسیب می زند گوشه ای از آن است و همه قوای او برای ما صرف نمی شود (البته هرچه انسان تقویت شود او قوای بیشتری را صرف می کند) شیطان با همه قوای خود در این درگیری با سیدالشهداء و رسول اکرم(ص) وارد شد و لذا پیروزی حضرت فتوحات استثنایی هم بدنبال دارد که یکی از آنها ظهور و دیگری رجعت است. اینها محصول مجاهده اعظم است. و البته این درگیری سختی عجیبی هم دارد که فرمود: «لَقَدْ عَظُمَتِ‏ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض‏» این فشار و مصیبت برای ما قابل فهم نیست. صحنه بقدری سنگین است که علی(ع) که در از دست دادن کل دنیا آن جملات را دارند، وقتی در برگشت از صفین صحنه ای از عاشورا را می بینند آنطور ناله می کنند. نبی اکرم(ص) و زهرا(س) که از دور ایم جریان را می دیدند نالان می شوند. ام سلمه می گوید در خواب رسول الله(ص) را دیدم که عجیب پریشان بودند. پرسیدند شما را چه شده است؟ فرمودند حسین من را کشته اند... «السلام علیک یا اباعبدالله»

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در یازدهمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 14 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ابتدا با ترجمه مختصری از سوره مبارکه بلد به توضیح فرازهای سوره و آیات آن پرداخته و نظر مرحوم علامه طباطبائی را در المیزان تقریر می کنند.

سیر کلی سوره

بحث مان در باب سوره مبارکه بلد است. ان شاء الله در این جلسه اجمال محتوای این سوره را مبتنی بر نظر مرحوم علامه طباطبایی مرور می کنیم. بر طبق نظره مرحوم علامه طباطبایی(ره) در این سوره خدای متعال توجه می دهد به اینکه ما انسان را در این دنیا همراه با رنج و سختی آفریده ایم. و انسان در این دنیا به شیرینی هایی که توامان با تلخ کامی های فرآوان نباشد دست نخواهد یافت، حتی اگر به سمت دنیا برود و بقیه امور را رها کند. یعنی خداوند متعال می فرماید ما خلقت انسان را در دنیا اینگونه قرار داده ایم. بنابراین در این دوره ای که انسان در دنیا مقیم است باید اهل اطاعت از فرآمین خدای متعال باشد و همینطور اهل دستگیری و خیر به دیگران باشد. اگر چنین شد، جز اصحاب المیمنه خواهد شد اما اگر این مسیر را نرود، این رنجها در آخرت نیز برای او باقی خواهد ماند.

بررسی قسم های ابتدایی سوره و معانی محتمله

اما اگر بخواهیم ترجمه ابتدایی از سوره داشته باشیم؛ اشاره می کنیم که سوره نیز با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می شود. همانطور که گفته شد بسم الله هر سوره متناسب با آن سوره است اما برای دریافت این خصوصیت و تناسب بعد از بررسی محتوای سوره باید کنکاش کرد.

آیات این سوره با دو قسم آغاز می شود. می فرماید: «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» طبق نظره علامه طباطبایی این شهر، مکه است و «حل» به معنای اسم فاعل آمده است، یعنی «حال» و در اینجا یعنی کسی که در شهری حلول می کند و در آن مقیم می شود. لذا این دو آیه به این صورت ترجمه خواهد شد که «قسم به شهر مکه در حالی تو در آن مقیم هستی»

واضح است که اگر «حل» را به این معنا بگیریم و آیه دوم را جمله حالیه برای آیه اول، در این صورت حرمت و کرامت مکه که باعث شده است این چنین قیمت یابد که به آن قسم خورده شود، همه این حرمت و کرامت را از نبی اکرم(ص) گرفته است. در زیارت نبی اکرم از بعید می خوانیم: «و حَلَلْتَ به حرمَکَ حُلَلَ الانوار» وقتی حضرت متولد شدند و نور حضرت در عالم تجلی کرد، خدای متعال حله هایی از نور بر حرم خودش پوشانید. البته این قاعده کلی است که همه حرمت ها برای وجود مقدس نبی اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) است و هرچیزی که حرمتی پیدا می کند، به خاطر نسبت و رابطه ایست که با ایشان پیدا می کند.

اما قسم دوم در سوره این است که «و والِدٍ وَ ما وَلَدَ» در معنای این آیه مفسرین نظرات متعددی دارند. نظر برگزیده علامه طباطبایی این است که اگر بخواهیم بین این آیه و دو آیه قبل ارتباط برقرار کنیم، مناسب است که والد را حضرت ابراهیم(ص) و ولد را حضرت اسماعیل ذبیح الله بگیریم، چرا که این والد و این ولد ارتباط خاص با بلد مکه دارند و بنای شهر مکه به اقامت حضرت اسماعیل و مادرش در این منطقه و بازسازی کعبه باز می گردد.

بررسی جواب قسم ها و نکاتی درباره انسان و احوالات آن در سوره

در ادامه می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ» این آیه جواب قسم است یعنی قسم های یاد شده برای بیان این آیه بوده است که به این معناست که ما نحو خلقت این دنیایی انسان را به نحوی قرار دادیم که در رنج و سختی است. حتی شیرین کامی های او در دنیا نیز همراه تلخ کامی است. دنیا قسمتی از مسیر حرکت انسان است، اما قسمتی دشوار و پر از رنج و گرفتاری و اضطرار است.

و نیز ادامه می دهد که «أَیَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ» یعنی خدا می فرماید که آیا این انسانی که سرتاسر زندگی اش پر از گرفتاری و نیاز و فقر و رنجهاست، آیا فکر می کند که هیچ دستی بر او مسلط نیست و رهاست؟ بله اگر زندگی کسی سراسر غنی بود، ممکن است این توهم را داشته باشد، اما برای انسانی این چنین، چه جای چنین توهمی؟!

و در ادامه می فرماید: «یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالاً لُبَداً» به نظر مرحوم علامه(ره) این آیه ناظر به برخی از کفار است که انفاق می کرده اند، اما انفاق را اهلاک مال و به هدر رفتن آن مال کثیر می دانسته اند. یعنی انسانی که اینگونه در کبد و گرفتاریهاست ولی این توهم را دارد که کسی بر او مسلط نیست، یا طاعت نمی کند و یا اگر جایی اطاعت کند، همراه با ریا و استکثار است و فکر می کند که یک انفاق کوچک باید برای او فتوحات چنین و چنان به همراه داشته باشد! لذا می گوید عمرمان را گذاشتیم در راه دین، اماچیزی نصیبمان نشد! نمی فهمد این اقدامات ما در مقابل کاری که خدای متعال برای ما انجام می دهد هیچ است.

و در آیه بعدی بیان می کند که: «أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ» چنین انسانی یک محاسبه اشتباه دیگر هم دارد و فکر می کند که خدای متعال او و زحماتش را ندیده است. زحماتی که در مقابل نیازهای ما هیچ هستند اما او به نقطه ای می رسد که مثلا فکر می کند همین عبادتها را مگر خدا دید که من ادامه بدهم؟!

پس این انسان دو اشتباه محاسباتی دارد. اول اینکه بخاطر اینکه فکر می کند دست مسلطی بر عالم نیست، لذا توهمات باطلی در او شکل می گیرد که تکبر و استکبار از آثار آن است. دوم اینکه به این نیتجه هم می رسد که پس اصلا کسی عمل ما را ندید لذا وقتی اعمالش نتیجه مورد علاقه اش را نداد، فکر می کند که عملش تلف شده است یا اینکه آنقدر کوچک لحاظ شده است که دیده نشده است.

اشاره بر نعمات برای اثبات اشراف و احاطه خداوند و راه انداختن انسان به عمل و اقتحام انسان

بعد از این بیان ها سوره ادامه می دهد که: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ» این سه آیه در بیان احاطه و علم خداست که خداوند هم اعمال ما را می بیند و هم منشا و ریشه آنها را احاطه دارد. لذا این سه آیه به این نحو  ترجمه می شود: ما به او چشم دادیم که با آن می بیند و همینطور زبان دادیم که آنچه می بیند و در ضمیرش نقش می بندد را افشا کند و به دیگران بفهماند. بعد از آن ما بودیم که راه خیر و شر را پیش روی او قرار دادیم. کانه خداوند می فرمایند که ما به شما چشم دادیم اما خودمان نمی بینیم؟ شما خودتان به ما فی الضمیرتان آگاهید و آن را برای دیگران آشکار می کنید اما ما به آن آگاه نیستیم؟ ما شما را به راه خیر و شر هدایت کردیم نمی دانیم که مسیر شما خیر است یا شر؟

لذا بیان می کند: «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَهُ» در این آیه عقبه به گردنه های دشواری مثل گردنه های سخت کوهستانی می گویند. اقتحام نیز به معنای ورود با سختی است. معنای این فراز سوره این است که این انسان یک چیز را نفهیده است، آن هم اینکه یک گردنه دشوار و سخت وجود دارد که باید از آنها به سختی عبور کند. کانه خدای متعال می فرمایند که یک مالی، آبرویی یا... انفاق کرده است و فکر می کند که باید با این انفاق همه مشکلاتش حل شود و فتوحات آنچنانی نصیبش گردد. غافل از اینکه مشکل این است که شما اصلا وارد آن عقبه نشده اید. کاری که باید انجام می شد، ورود به عقبه با عظمت و صعب العبور بود، که انجام نشده است.

بیان اقتحام و موارد آن

و برای بیان این عقبه ها  گردنه ها بیان می کند که: «فَکُّ رَقَبَهٍ * أَوْ إِطْعامٌ فی‏ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَهٍ * یَتیماً ذا مَقْرَبَهٍ * أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَهٍ»: آن گردنه این است که باید رقاب و گردن هایی را آزاد کنید. یا در روز قحطی خود را در گرو امکانات نبینید و از آنها بگذرید و در این چنین روزی یتیمی که از نزدیکان و اقرباء اوست و مسکین و فقیری که از شدت فقر خاک نشین شده است را اطعام کند. این کار اقتحام در عقبه است و انسان را به نتیجه می رساند.

و نیز می فرماید: «ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ»: این عبارت با «ثم» به 4 آیه قبل متصل شده است و به این معناست که برای اقتحام در عقبه، آن اطعام در روزهای دشوار هم کافی نیست بلکه باید از اهل ایمان باشد و هم اینکه توصیه به صبر در راه ایمان داشته باشند و هم توصیه به احسان و بخشش و ترحم به دیگران داشته باشد.

البته در جای خود باید بحث شود که این تواصی های دوگانه شالوده جامعه ایمانی هستند و اگر نباشند جامعه مبتنی بر ایمان الهی از شالوده پاشیده خواهد شد. اساسا خدای متعال بر روی گذشتن از امکانات و دستگیری و محبت و بخشش در راه خدا حساب ویژه ای باز کرده است و از آن را از مهمات سلوک مومنین قرار داده است. این نگاه در آیات متعدد قرآن تکرار شده است چنانچه در روایات به تصریح آمده است که «حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم»

و در ادامه می دهد که اینها هستند اهل یمن و اصحاب میمنه هستند. طبق نظر مرحوم علامه(ره) اصحاب المیمنه در این آیه، به معنای دست راست نیست، بلکه به معنای اهل یُمن شدن است؛ یعنی همه شرایطی که برای ایشان پیش می آید را به فال نیک می گیرند و آن را خیر تلقی می کنند.

اما در انتها اشاره می کند که: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَهِ * عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَهٌ» در نقطه مقابل اهل یمن، اهل شومی و بدی هستند. و آنها را آتشی احاطه می کند که راه خروج از آن بسته است. این کلیتی که بود از بیان مرحوم علامه که در جلسات بعد به تکمیل آن خواهیم پرداخت...

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در دوازدهمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 15 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با بیان دومی درباره سوره مبارکه بلد و جایگاه رسول الله(ص) و تربیت ایشان نسبت به مومنین سوره را بررسی کرده و فرازهای مختلف را توضیح می دهند.

در جلسه قبل در ترجمه و تفسیر سوره مبارکه بلد، به تفسیری مطابق با نظر مرحوم علامه طباطبایی(ره) پرداخته شد. در این جلسه نیز به به احتمال دوم در ترجمه و تفسیر این سوره می پردازیم.

اشاره به معنای دیگری از قسم های سوره بلد

در آیات ابتدایی که قسم ها بود و فرموده بود: «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ * وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» در این معنا برخلاف معنای قبل، لا در آن نافیه گرفته شده است و حل نیز به معنای «مُستَحل» (یعنی کسی که خونش حلال گرفته شده) معنا شده است لذا معنای ایه اول و دوم این خواهد بود که من بر این شهر قسم «نمی خورم» در حالی که خون تو در این شهر حلال شمرده شده است. یعنی خداوند برخلاف اینکه در سوره تین به شهر مکه بخاطر «بلد امین» بودن آن قسم می خورد، در این سوره نفی قسم به شهر مکه می کند چرا که حرمت پیامبر در آن رعایت نشده است. 

نظیر این نگاه در روایات نیز دیده می شود. گاهی در معرفی کعبه گفته شده است که حرمات الهی چند چیز هستند که یکی از آنها کعبه است اما گاهی نیز گفته شده است که مردم مکلف شده اند که دور این سنگها و احجار طواف کنند که بعد از آن با ما بیعت کنند. جمع بین این دو دسته روایات این است که اگر کعبه بدون امام دیده شود، واقعا احجار است اما اگر آن را محیطی متعلق به امام ملاحظه شود و طواف آن مناسکی برای تولی به امام دیده شود، آنگاه محترم می شود. 

در ادامه قسم ها می فرماید: «وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ» اما «واو» در این آیه دیگر واو عطف نیست بلکه واو قسم است یعنی خداوند بعد از اینکه در دو آیه قبل نفی قسم به کعبه می کنند، در آیه سوم به پدر و فرزندی که حاصل ایلاد ایشان است قسم می خورد. در تفسیر این آیه که والد و ولد چه کسانی هستند معانی متعددی آورده شده است که در جلسه قبل گفتیم که مرحوم علامه به تناسب، به حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل ذبیح الله(ع) بازگردانند.

در معنایی دیگر، «والد» را خود پیامبر گرفته اند در این صورت برای «ما ولد» دو احتمال وجود دارد؛ اول اهل بیت(ع) که هم فرزندان ظاهری پیامبر هستند و هم فرزندان باطنی و هم حقیقتا ارزش قسم خوردن الهی را هم دارا هستند. دوماً همه مومنین؛ چرا که پیامبر نسبت به همه مومنین مقام ابوت دارند: «انا و علی ابوا هذه الامه». البته این ایلاد، یک ایلاد ظاهری نیست اما حقیقتا همه مومنین حاصل سرپرستی و ابوت و شفقت این پیامبر هستند و این نحوه از ابوت و ایلاد نیز حقیقی است و مجاز نیست، چنانچه در روایت داریم که «المومن أخ المومن من أبیه و أُمه... ابوه نور و امه رحمه».

بررسی جواب قسم ها طبق معنای جدید / اشتباه نسبت به حال و آینده

در جواب قسم ها می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ» یعنی قسم های قبلی برای بیان این نکته بود که مسیر حرکت انسان مسیر همراه با سختی است و همین بستر پر از رنج، وسیله ای است که پیامبر از طریق آنها این فرزندان معنوی خود را (بوسیله آن همین فضای سخت) سرپرستی به سوی کمالات می کنند.

و در ادامه می فرماید: «أَیَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ * یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالاً لُبَدا * أَیَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ» آدمی فکر می کند که خدای متعال بر او سخت نمی گیرد و او را مورد محاسبه قرار نمی دهد. لذا روز قیامت که پیش می آید و آن حساب و کتاب سخت الهی پیش می آید، پشیمان می شود از اینکه امکانات فراوانی را که باید خرج می شد و نتیجه می داد را در دنیا تلف کرده است.

در ادامه این محاسبه دقیق که مربوط به آینده و قیامت است، اما در ادامه سخن از یک رویت است که از قبل بوده است. لذا معنای این آیه این خواهد بود که آیا آدم اینگونه محاسبه می کند که کسی او را ندیده است. لذا طبق این احتمال در ترجمه سوره، دو آیه مذکور حامل این نکته است که انسان نه به این موضوع توجه دارد که خدا او را می بیند و نه اینکه یک حساب و کتاب دقیق در پیش رو دارد. این دو اشتباه نسبت به گذشته و آینده باعث می شود که انسان در این محیط پر از سختی و رنج، سختی ها را ببرد، اما امکانات را هم تلف کند. فقط کسانی که احاطه خدای متعال به انسان را در همه احوال می بینند و به محاسبه سخت او در آینده توجه دارند این امکانات را تلف نمی کنند و از این سختیها به یک حاصلی دست پیدا می کنند.

اشاره به امکانات و سلوک در عقبه ها و گردنه ها

در ادامه اشاره می کند سوره که: «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ * وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ * وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ» در این آیه خداوند آن امکانات فراوانی که به انسان داده شده اما او آنها را تلف کرده بود اشاره می نماید که ما به انسان چشم و زبان و دهان دادیم و راه را به او نشان دادیم. لذا ادامه می دهد که: «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ * وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَهُ» اقتحام به معنای ورود با سختی اما با سرعت است. خداوند در این آیه به این نکته اشاره می کنند که این آدم با این امکانات باید این گردنه پر از سختی و رنج را با سرعت و سبقت طی می کرد اما این انسانی که امکانات را تلف کرده است نتوانسته است این گردنه ها را با اقتحام پشت سر بگذارد.

و اشاره می کند که این عقبه ها چیست به این بیان که: «فَکُّ رَقَبَهٍ * أَوْ إِطْعامٌ فی‏ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَهٍ * یَتیماً ذا مَقْرَبَهٍ * أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَهٍ» در این آیات مصداق گردنه هایی که انسان باید با اقتحام از آنها عبور می کرد را معرفی می کند. باید بردگان را آزاد می کرد. باید در روز قحطی یتیمی که از اقرباء اوست یا مسکین خاک نشینی که از نزدیکانش هم نیست را دستگیری می کرد و اطعام می کرد و خلاصه در روز سختی و قحطی، از امکانات خود می گذشت و خرج آنها می کرد.

بررسی بازماندگان از عقبه ها در دو دسته اصحاب میمنه و مشئمه

در ادامه این بازماندن از عقبه ها بیان می کند: «ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَهِ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ» طبق آنچه در سوره واقعه آمده است انسانها سه دسته هستند. یا کسانی که اهل سرعت و سبقت هستند و یا اصحاب یمین هستند که اهل سرعت نبوده اند اما به هر حال برای خودشان و دیگران یُمن داشته اند. دسته سوم نیز اصحاب مشئمه که هم برای خودشان و هم دیگران شئم دارند. طبق این احتمال، خداوند در توصیف کسانی که اقتحام در عقبه نکرده اند (یعنی جزء سابقون نبوده اند) و گردنه های شمرده شده و مذکور را نتوانسته اند با اقتحام طی کنند، را در این آیات در قالب همان دو دسته اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمه توضیح می نماید. لذا این دو آیه در مقام توصیف اصحاب المیمنه است. لذا معنای این آیات به این نحو خواهد بود که کسانی که نتوانسته اند با اقتحام در عقبه از سابقون باشند، اما چون ایمان آوردند و خودشان را تواصی به صبر و رحمت کردند به هر حال با کُندی هم که شده این گردنه ها را طی کردند (ثمّ در آیه دارای معنای تراخی است) و جزء اصحاب المیمنه شدند.

اما عده ای هم در مقابل اند که می فرماید: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَهِ * عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَهٌ» اما دسته سوم کسانی که آیات الهی را دیدند اما به آنها کفر ورزیدند و با همه امکاناتی که در اختیار ایشان قرار داشت، حتی از اصحاب میمنه هم نشدند، هم خودشان شوم هستند و هم سرنوشت شومی دارند. حاصل ایشان هم چیزی جز آتشی که آنها را احاطه می کند و راه های خروج از آن بسته است، نمی باشد.

 



×

متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری، در سیزدهمین روز عزاداری حسینی در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 16 آبان ماه در حسینیه حضرت زهرا(س) – شجاع فرد – در شهر مقدس قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه در پایان این ایام به بحث ظهور و رویکرد معرفتی ما نسبت به این پدیده می پردازند و در تکمله مباحثی که در همین راستا در شب های گذشته اشاره داشته بودند نکاتی را اضافه می کنند که در دوران غیبت باید امام را در مقام رویت و شهود دید حتی اگر ما حضور ایشان را رویت نکنیم. در ادامه نیز بیان می کنند که معرفت بعدی برای ما این است که اهداف ظهور را با اهداف تمدن مادی غرب خلط نکنیم و در گام بعد هم اهداف عالیه توحیدی در زمان ظهور را فرع امام ببینیم که این اهداف هم حجاب از خود امام نباید بشود.

بررسی مسئله ظهور در قرآن؛ اشاره به آثار عصر موعود

چند نکته درباره امام زمان و ظهور ایشان در روز ششم این مجلس بیان شد و بنا شد که نکات دیگری را در همین راستا بیان کنیم. گذشت که نگاه قرآن به امامت و ظهور نگاه ویژه ای است و بیان رفیعی دارد. بحث فقط اثبات نصب عده ای به امامت نیست بلکه حقیقت ولایت در طول تاریخ و درگیری های آن دارد را بیان می کند. لذا یکی از ابعاد این مسئله درگیری بین حق و باطل در همه ازمنه است. در واقع در آن حدیث نورانی که حضرت می فرمایند که قرآن در سه بخش نازل شده است می فرمایند دو ثلث آن در باب اولیاء الهی و دشمنان آنها و درگیری بین آنهاست و ثلث دیگرش فرائض و سنن است. که در کتاب تفسیر العیاشی اینگونه آمده است که علی علیه السلام فرمودند: «نزل القرآن أثلاثا ثلث فینا و فی عدونا- و ثلث سنن و أمثال و ثلث فرائض و أحکام‏» لذا اینگونه نیست که در مسئله ولایت به چند آیه بسنده شده باشد.

از جمله مباحث آثاری است که بر امامت امام مترتب می شود که در جلسه قبل (جلسه روز ششم) به تعدادی از آنها اشاره کردیم. مثلا ظهور شمس حقیقی عالم که رسول الله ص هستند در آن زمان ظاهر می شود و یا علم الهی پیدا می شود و نیز حیات طیبه بدست می آید. و بعد عرض شد که انتظار به معنی شناخت امام و اهداف کار ایشان و.. است و همراهی به خطا و با ظنون باعث می شود که انسان جایی از امام جدا شود. باید ایشان و کار ایشان را فهمید و به آن دلداده بود و به آن امیدوار باشد و خود را وقف امام در این مسیر می کند. و در این فضا هم باید بداند که بدنبال دولت مستعجل نباشد که ما اگر کار کردیم فردا ظهور محقق می شود. این کار عظیم زمان خود را دارد. و نیز اینکه این کار بر محور امام است و خود خدا در میدان حضور دارد لذا فرمودند: «اظهر به دین نبیک» یعنی خدایا خودت کار را تمام کن. البته فعل امام فعل خداست مانند آیه «و ما رمیت اذ رمیت» که در جنگ بدر خدا کار خود را بدست رسولش انجام می دهد. و باید بدانیم ما قطره ای هستیم و اگر مخالفت هم کنیم خدا کار خود را انجام می دهد و عده ای را جای ما می گذارد. لذا نباید خود را مهم بدانیم. این یاس هم ندارد که ما باید بدنبال لطف خدا باشیم و اگر نرویم خودمان گرفتار هستیم.

نیاز به تحولات معرفتی برای تحقق عصر ظهور/ نزدیک دیدن ظهور؛ رویت و حضور دائم امام

اما نکته این جلسه اینکه باید تحولاتی در درون خود داشته باشیم. ما باید این ظهور را نزدیک ببینیم وگرنه همت مان از دست می رود و کند و متوقف می شویم. این مثل مرگ است که باید منتظر و هر لحظه آنرا در شرف حضور ببینیم. واقعا مرگ و قیامت به ما نزدیک است ولی ما در حجاب هستیم و دور می بینیم. اگر کسی آنرا قریب دید راه می افتد.

اما تحول دوم معرفتی که ما نیاز داریم این است که ظهور و غیبت باید برای ما یکی بشود. امام که غائب نمی شود. اگر حضوری در عالم هست به حضور امام است. لذا غیب به یک معنی تعریف ندارد. این حضور و غیبت نسبت به ما معنا دارد. بله البته بهره برداری از فیض معصوم در زمان ها و مکان ها می تواند متفاوت باشد (کما اینکه در حرم حضرات معصومین بهره متفاوتی وجود دارد و ملائکه هم به حرم می آیند) ولی باید بدانیم که امام حاضر است و با ما همراه است. در زمان قبل از غییبت هم این مسئله هست. فرد تا بشکل فیزیکی در کنار امام هست از ایشان بهره می برد ولی وقتی دور می شود دیگر تصور می کردند امام در کنارشان حضور ندارد. (حتی در بعض روایات داریم که می گفتند که ما تا وقتی در محضر شما هستیم احوال خوبی داریم ولی جدا که می شویم فرق می کنیم و حضرات دستور به حضور دائم می دانند) لذا ما باید حضور دائم داشته باشیم کما اینکه نسبت به خدا در واقع همین است (ایندو کاملا به هم ربط دارند اگر یکی نباشد) اگر کسی این را نداشت زمان حضور معصوم هم بهره کمی دارد.

قرآن در همین راستا بیان می کند که اولیاء خدا حضور خاصی در عالم دارند. گاهی با این تعبیر است که «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدا»(بقره/143) که بیان می کند که رسول الله(ص) نسبت به ما شاهد هستند. امام بر ظاهر و باطن ما و دنیا و آخرت ما شاهد است. و یا گاه اینگونه تعبیر آمده است که «وَ قُلِ‏ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏»(توبه/105) یعنی هرکاری کنید خدا و رسول می بینند و رویت در همه مراحل دارند. لذا کسی که نسبت به امام حاضر و غائب دارد بهره کم و منوط به حضور فیزیکی ممکن است بشود و با فاصله ها حجاب او را می گیرد. محیط امام محیط امن است و اگر از آن بیرون باشیم در معرض آسیب هستیم. باید دائم در این محیط باشیم. در روایتی داریم که اهل غیبت و انتظار سرآمد مردمان زمان خود هستند که آنها دارای فهم و عقل و معرفتی داده است که غیبت و حضور برایشان یکی شده است. این معرفت باید برای ما حاصل شود و بلکه از الطافی که در پدیده غیبت قرار دارد همین است که چنین معرفتی حاصل شود تا وقتی امام ظهور کردند، باز ما فاصله خواهیم گرفت. اما اگر در این دوران بود و نبود امام و حضور ما علی السویه شد در دوران ظهور هم امام را تنها نخواهیم گذاشت. (مانند تعبیری که در باب خود حضرت حق فرموده اند: «اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ‏ تَرَاهُ‏، فَإِنْ کُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاک‏» یعنی به نحوی او را عبادت کن و با او همراه شو که گویی او را می بینی زیرا خدا غیبتی از تو ندارد و اگر غائب باشد که عبادت کردن ندارد. و اگر تو رویتی نداری بدان که او تو را می بیند و در منظر او هستی) لذا اگر نه امام من را می بیند و من امام را دیگر چه رابطه ای بین ما هست؟! در واقع امامی که از ما و عالم خبر ندارد چطور دستگیری می کند و امامت می کند؟! لذا این معرفت مهم است که امام را حاضر ببیند و اگر در این حد نیست بداند که او مرا می بیند. کسی به این معرفت برسد از افراد زمان معصوم ع هم معرفت بیشتری دارد.

معرفت مهم منتظر ظهور؛ فهم اهداف عالیه و فرعیت نسبت به حقیقت امام

اما معرفت بعدی که مهم است این است که ما هرچه در دوره ظهور دنبال می کنیم و اهداف ظهور است اول اینکه اینها را از قرآن و روایات باید بگیریم و بدنبال اهداف کودکانه نباشیم و این از فاجعه های تاریخ است که این همه منبأ حقانیت و مرجع علمی برای درست شده است مثل صاحبان اندیشه ها و مکاتب و... و آنها حالا برای ما هدف درست می کنند. توسعه را بیان می کنند و بر محور ماده معنا می کنند و ما را بدنبال آن می اندازند. آرمان های ما اینها نیست. پس اول اینکه باید اهداف عالیه و نورانی باشد.

و دوم اینکه همه این اهداف از فروع خود امام است. در قرآن همه این امور به امام برگشت می کند. حیات از امامت است. کلمه عدل از وجود امام نشأت می گیرد. اینکه قرآن فرمود: «تَمَّتْ‏ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِه‏»(انعام/115) در روایات این کلمه عدل به امام تطبیق شده و توضیحاتی مفصلی درباره آن داده شده است. همه عدل و صدق در خود امام است. ما چیزی غیر امام نداریم. اینکه زمین زنده می شود و حیات طیبه بدست می آید از خود امام می جوشد. علم و معرفت همینطور است. و این حجاب تمدن مادی است که فکر می کنیم که حضرت می آیند این مشکلات مادی ما را حل می کند! اصلا مقاصد و عقول جهت دیگری پیدا می کند. لذا حرف اینها چیزی جز اغوائات شیطان نیست؛ وا اسفا که مومن افسوس بخورد که از آنها عقب افتاده است. قرآن می فرماید: «وَ لا تَمُدَّنَ‏ عَیْنَیْکَ‏ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیه‏»(طه/131) یعنی شما مومنین نباید چشم به متاع آنها بدوزید. زندگی شهوت آمیز غرب که چشم ما را نباید بکشد. اگر چشم دوختیم ما را بدنبال خود خواهند برد. ما باید بدانیم که اینها چیزی جز بازی گری نیست. این اهداف اگر محقق هم بشود بهشت امام زمانی نیست. این یک جهنم مدرن است. همش شهوت و نفس و غضب و ... است. پس بعد از اینکه اهداف عالیه فهم کردیم و اهداف شیطان را کنار زدیم، باید بدانیم که اینها چیزی بجز فرع امام نیست. اگر بدنبال حیات طیبه هستید، امام است که «عین الحیاه» است. اگر بدنبال عدل هستیم امام «کلمه عدل» است. اگر بدنبال امنیت هستیم امام است که محور امنیت است که فرمود: «ولایه علی بن ابی طالب حصنی» اگر بدنبال معارف هستیم آنها معدن علم اند که فرمود «انا مدینه العلم و علی بابها». لذا امام کلمه عدل و صدق و ماء و حیات و معرفت و علم و نور و... است. ما بدنبال امام نیستیم که اینها را برای محقق کند بلکه ما بدنبال امام هستیم که البته از فروع ایشان این موارد هم هست. وقتی حقیقت ولایت آنها ظاهر شد، همه اینها هم ظهور کرده است. بهشت با همه نعمت هایی که دارد از نور امام و سیدالشهداء آفریده شده است. با این معرفت است که انسان امام را با هیچ چیز عوض نمی کند.

رویکرد اصحاب سیدالشهداء در رسیدن به همه اهداف عالیه بر محور سیدالشهداء

اصحاب سیدالشهداء بدنبال ایشان هستند. لذا سعید بن عبدالله وقتی افتاد حضرت نگفتند جای تو در بهشت بلکه فرمودند «انت امامی فی الجنه» یعنی نزد خودم هستی. بهشت آنها خود حضرت است کما اینکه بهشت حضرات خود خداست که فرمودند: «یا جنتی و یا نعیمی و یا دنیای و آخرتی» برای اصحاب هم دنیا و آخرت شان سیدالشهداء است. آنچه آنها دنبال می کنند خیالات و اوهام شیطانی نیست و تزیین او نیست. (که شیطان تزیین می کند و اوهام را راه می اندازد و همه انسان ها را بدنبال خود راه می اندازد. نه محقق می شود و اگر هم بشود فقط جهنم است که فقط پیچیده شده است. هم دنیا را متخبط کرده است و راه انداخته است. آنقدر اینها دروغ گفته اند که کم کم خودشان هم باور کرده اند) و بعد هم همه نور را در خود سیدالشهداء می بینند و همه چیز را در ایشان می بینند. اینکه در دوره ظهور هم زمین و آسمان همه نعمات را بیرون می دهد ظهور همان حقیقت است. پس حتی آن اهداف رفیع هم نباید حجاب بین ما و امام بشود و گرنه از امام جا می مانیم. مثل خیلی افراد که به بهشت می روند ولی از خدا جا می مانند و بهشت رضوان را ندارند. پس ما اگر بدنبال بهشت ظهور هستیم نباید جوری آنرا دنبال کنیم که حجاب از خود امام شود. این آدم به اصل توحید رسیده است. لذا در حدیث حضرت فرمودند: «کنه معرفتی بالنورانیه معرفه الله» غفلت از امام حتی در همین حد هم باعث می شود کنه توحید از دست انسان برود. آن ظهوری که مزد سیدالشهداء است چنین ظهوری است که موحدین به خود امام می رسد و امام است که موضوعیت دارد. ایشان به میدان آمدند که توحید استیفاء شود که رسیدن به معرفتی امام است. فرمودند: «بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله».

 



×

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×