دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
مور و سلیمان

وقتی گناه شهر مرا از تو دور کرد

باید برات کرب و بلا جفت و جور کرد

 

صد بار عقل از سر من رفت، چون نسیم

از سوی کربلای تو یک بار عبور کرد

 

اصلاً به غیر از کربلا چیزی نمی‌خواهم

گاهی میان عاشقی حیران شدن خوب است

گاهی دچار غصۀ هجران شدن خوب است

اصلاً در اینجا بی‌سر و سامان شدن خوب است

وقتی وصالی نیست، پس گریان شدن خوب است

 

باید براى کرببلا، از نجف گذشت

باید نشست و از برکاتى چنین نوشت

تا روز حشر از حسناتى چنین نوشت

از کشتى وسیع نجاتى چنین نوشت

از شور بهتر از عرفاتى چنین نوشت

 

چقدر با سر زانو به کربلا رفتند

بدون چون و بدون چرا نمی‌ماندند

شبیه رود، شبیه صبا، نمی‌ماندند

 

چه کربلاست که عالم به‌هوش می‌آید

پس از شنیدن چاووش‌ها نمی‌ماندند

 

سلام اویسانه

زمانی که تمام عاقلان ماندند در خانه

پیاده راه افتاده به سویت هرچه دیوانه

 

سه روز از اشک لبریزم، دلم در بین موکب‌هاست

اگرچه غرق دلتنگی نشستم گوشۀ خانه

 

در حال و هوای موکب و پیاده‌روی اربعین

نزدیک می‌شوم به صدای ابوعلی

دلتنگ روضه، زمزمه‌های ابوعلی

 

پینه به دست و سینه ستبر و سپیدموی

خاکی و ساده، مثل عبای ابوعلی

 

رود باده

دلم به خاطر زوار ساده راه افتاد

برای اینکه شود استفاده، راه افتاد

 

رسید با گذر دیگری به مرز خودش

اجازه داده، اجازه نداده راه افتاد

 

آمدم های‌های گریه کنم

عاقبت آمدم پس از عمری

به مزارت، نه! بر مزار خودم

آمدم های‌های گریه کنم

به دل خون و داغدار خودم

 

حلقۀ عشاق

آنگونه که حاجی ست در احرام پیاده

من هم شده‌ام سوی تو اعزام پیاده

 

طوفانم و می‌آیم و در حلقۀ عشاق

بر خویش سوارم ولی از نام پیاده

 

پروانه‌ها در آتش تو جمع می‌شوند

با پای لنگ و در به در پابرهنه‌ها

جا مانده‌ایم از سفر پابرهنه‌ها

 

ای کاش دیدگان ترم جاده می‌شدند

چون چشم فرش در گذر پابرهنه‌ها

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×