دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
۳

چند وقتی ست سحر روضۀ نم نم دارم روی هر شاخۀ پلکم گل شبنم دارم

سال‌ها از غم هجران تو بر سر زده‌ام این روالی ست که در روضه دمادم دارم

 

شب عاشورا

دور غم گردید چون شام کربلا

خیمه زد ماتم به دشت کربلا

 

شد زمین کربلا یک سر همه

پر ز خوف و اضطراب و واهمه

نشانۀ عشق

آن شب، شب عاشقانۀ عشق  

می‌خواند فلک، ترانۀ عشق

هفتاد و دو عاشق سلحشور  

رفتند به بیکرانۀ عشق

 

امشب و فردا

بخواب دختر من، خواب خوش ببین امشب

بخواب تا که بخوابد تب زمین امشب

برای دیدن آن خواب کوچک و معصوم

چقدر ماه نشسته است، در کمین امشب

آخرین فصل غربت

هر که سرباز خدا نیست، نماند برود

هر که پابند وفا نیست، نماند برود

رود آهسته‌تر از موج سیاهی در شب

هر که از‌ترس خدا نیست، نماند برود

دو خورشید برآید...

هر که را نیست سر دادن سر، برگردد

زانکه خورشید در این معرکه بی سر گردد

دست او مثل اباالفضل می‌افتد بر خاک

با حسین ابن علی، هر که برادر گردد

 

شب عاشورا و حرم حضرت رضا (ع)

 

در حریم رضوی بار دگر شور عزاست

کعبه‌ی عشق، عزادار غم عاشوراست

 

جاری از دیده‌ی زوّار رضا اشک غم است

روشن اندر کف خدّام رضا شمع عزاست

شب عاشورا

 

خدا کند نرود امشب و سحر نشود!

 که روز ما ز شب تار، تیره‌تر نشود

 

چه فتنه‌ها که به دنبال این سحر نبُوَد

 خدا کند نرود امشب و سحر نشود!

خطبۀ شب عاشورا

 

جانا! ببوس کوی امام غریب را

وآن گه برای خطبه ندا کن خطیب را

 

تا خوانَد او به جمع غلامان این امام

غم‌نامه‌ی شهادت حرّ و حبیب را

پیراهن صبوری

 

بعد از فریضه، قبله‌ی دین شد به خواب نوش

ناگه برآمد از قِبَل دشمنان، خروش

 

گردون پر از غبار و زمین شد پر از سوار

فریاد اهل‌بیت فلک را درید گوش

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×