دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
اشک‌های روضه‌ام، بود و نبودم را گرفت

ذره ذره معصیت کل وجودم را گرفت

بندۀ دنیا شدن، بال صعودم را گرفت

 

خواستم وارد شوم بر اهل توبه، ناگهان

مشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت

 

باز انگار علی گوشۀ محراب افتاد

عکس زیبای نگارم شبی از قاب افتاد

و همان دم دل من از تب و از تاب افتاد

 

خون او تا به زمین ریخت، معطر شد دشت

اعتبار ختن و نافه و عناب افتاد

چای روضه، باطنا آب بقایم می‌‌شود

روزگاری می‌‌شود با گریه و غم زنده‌ام

من همین که مجلس روضه بیایم زنده‌ام

 

چند ماهی می‌‌شود چشم انتظارش بوده‌ام

با امید نوکری در محرم زنده‌ام

مناجات

من عبد روسیاهم، دست مرا بگیرید

شرمنده از گناهم، دست مرا بگیرید

 

از بس که دور گشتم، از خانۀ حبیبم

گم گشته است راهم، دست مرا بگیرید

 

عبور اسیران

 

افتاد چون عبور اسیران به قتلگاه

بر کشتگان بی‌کفن، افتاد‌شان نگاه

 

دیدند سروِ قامتِ شه‌زادگان، زمین

در خون تپیده پیکرِ عریانِ پادشاه

زبان حال دختر دردانه سیّدالشّهدا علیه السّلام

         

گویی که تنگ بوده زمین از برای تو

کاین­سان به روی نیزۀ اعداست، جای تو

 

یا خواستی ز مهر شوی سایۀ سرم

قربان مهربانی و مهر و وفای تو!

 

سعی و صفا

در این سعی و صفا، در این بیابان

گهی آرام‌تر، گاهی شتابان

 

هنوز ای دوستان! مولا به راه است

روان از خیمه‌ها تا قتلگاه است...

خلقت زیبا

 آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم ماه را شرمنده از آن خلقت زیبا کنم

 

گشته از باد خزان پرپر همه گل‌های من جستجو در بین این گل‌ها گل زهرا کنم

فتح‌المبین کربلا

تو همرنگ زمین کربلایی

همه داغ جبین کربلایی

 

غروب قتلگاهت را بگریم

که تو «فتح‌المبین» کربلایی

آستانه

با روشنی نام تو شب‌ها منورند

نام تو را همیشه و هر جای می‌برند

 

نام تو آستانۀ صبح سعادت است

شب را به شوق خاک درت سر می‌آورند

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×