دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
خادم افتخاری

نام تو را بردم زمستانم بهاری شد

در خشکسالی دلم صد چشمه جاری شد

 

بعد از زمانی که گدایی تو را کردم

دار و ندار من عجب دار و نداری شد

سینی سیب

 

سینی به دست بود و سر کوچه دیدمش

با پرچمی که روی نگاهم، کشیدمش

 

آقا! کمک کنید، خدا خیرتان دهد!

او دم گرفته بود وَ من می‌شنیدمش

گندم رسیده

بالا نرفت آن‌ که به پای تو، پا نشد

آقا نشد، هر آن‌ که برایت، گدا نشد

 

مقصود از تکلّم طور، از تو گفتن است

موسی نشد، هر آن‌ که کلیم شما نشد

 

 

خیر دیدیم...

غم تا غم یار است، از غم خیر دیدیم

از گریه و از آه و ماتم خیر دیدیم

 

هر وقت دم دادیم تو بر ما دمیدى

ما بین دم دادن دمادم خیر دیدیم

 

 

گریه کنِ حسین، شریک پیمبر است

این اشک نیست، آب زلال و مطّهر است

این چشم نیست، چشمه‌ای از حوض کوثر است

 

ظرفِ نزولِ رحمتِ پروردگار شد

چشمی که پای مجلس این روضه‌ها، تر است

به مناسبت عید فرارسیدن عید سعید فطر
ولی کرب و بلا مانده هنوز

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

 

دهۀ آخر ماه، اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

به مناسبت شهادت امام علی (ع)
بین حصیر پاره پدر را حسین برد

با گریه ایستاد، دوباره نگاش کرد

تسبیح را به دست گرفت و دعاش کرد

 

معلوم می‌شود که نمک گیر زینب است

وقتى به جاى شیر، نمک را غذاش کرد

حسن هم حسین است، علی هم حسین است

چه خوب است آب و هوایی که دارید همیشه بهشت است جایی که دارید

الهی روی خلوتی هم نبیند شلوغی این کوچه‌هایی که دارید

آه جگر

انسان همیشه بین مرز خیر و شرهاست

تشخیص این دوراه، محتاج سحرهاست

 

باید برای قرب، طی بندگی کرد

معراج بعد از راه‌ها بعد از گذرهاست

گدای شب جمعه

چشم مرا پیالۀ خون جگر کنید

هر وقت تر نبود به اجبار تر کنید

 

من کمتر از گدای شب جمعه نیستم

خانه به خانه دست مرا در به در کنید

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×