سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

مشخصات شعر

شعری از کتاب رقعه، سرودۀ حمیدرضا برقعی

اتمام حجت

ننوشتید زمین‌ها همه حاصلخیزند؟

باغ‌هامان همه دور از نفس پاییزند

 

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟

در فراوانی این فصل تو را کم داریم

 

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟

نامه نامه لک لبیک ابا عبدالله

 

حرف‌هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود

چشمه‌هاتان همگی از ده بالا گِل بود

 

بی‌گمان در صدف خالی‌شان درّی نیست

بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

 

بی وفایی به رگ و ریشۀ آن مردم بود

قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود

 

چه بگوید قلمم؟ مانده زبانم قاصر

دشت لبریز شد از غربت هل من ناصر

 

در سکوتی که همه ملک عدم را برداشت

ناگهان کودک ششماهه علم را برداشت

 

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست

غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست

 

مثل عباس به ابروی خودش چین انداخت

خویش را از دل گهواره به پایین انداخت

 

خویش را از دل گهواره می‌اندازد ماه

تا نماند به زمین حرف اباعبدالله

 

عمق این مرثیه را مشک و علم می‌دانند

داستان را همۀ اهل حرم می‌دانند

 

بعد عباس دگر آب سراب است سراب..

غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب…

 

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی

و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

 

پسرم می‌روی آرام و پر از واهمه‌ام

بیشتر دل نگران پسر فاطمه‌ام

 

 

شعری از کتاب رقعه، سرودۀ حمیدرضا برقعی

اتمام حجت

ننوشتید زمین‌ها همه حاصلخیزند؟

باغ‌هامان همه دور از نفس پاییزند

 

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟

در فراوانی این فصل تو را کم داریم

 

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟

نامه نامه لک لبیک ابا عبدالله

 

حرف‌هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود

چشمه‌هاتان همگی از ده بالا گِل بود

 

بی‌گمان در صدف خالی‌شان درّی نیست

بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

 

بی وفایی به رگ و ریشۀ آن مردم بود

قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود

 

چه بگوید قلمم؟ مانده زبانم قاصر

دشت لبریز شد از غربت هل من ناصر

 

در سکوتی که همه ملک عدم را برداشت

ناگهان کودک ششماهه علم را برداشت

 

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست

غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست

 

مثل عباس به ابروی خودش چین انداخت

خویش را از دل گهواره به پایین انداخت

 

خویش را از دل گهواره می‌اندازد ماه

تا نماند به زمین حرف اباعبدالله

 

عمق این مرثیه را مشک و علم می‌دانند

داستان را همۀ اهل حرم می‌دانند

 

بعد عباس دگر آب سراب است سراب..

غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب…

 

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی

و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

 

پسرم می‌روی آرام و پر از واهمه‌ام

بیشتر دل نگران پسر فاطمه‌ام

 

 

۱ نظر

 
  • محا
    ۱۳۹۳/۱۲/۱۱

    تعداد پلاس های این شعر چقدر بالاست

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×