مشخصات شعر

تو دوم نسخۀ شاه غدیری

 

دو چشمت چشمۀ آب حیات است

دو دستت سفره‌دار کائنات است

 

اگرچه آسمان این قدر بالاست

ولی باید بگویم خاک پات است

 

به درگاهت زدم دست توسل

چرا که درگهت باب النجات است

 

نفوذ دیده‌ات تا عمق جان‌ها

و نور رویت از انوار ذات است

 

تو تشنه بودی و آبی نخوردی

عطشناک لبت،  آب فرات است

 

 

دوباره از وفایت یاد کردم

دلم را با تو من آباد کردم

 

 

تو شیر بیشه‌ای،  تو بچه شیری

تو در جنگاوری‌ات بی نظیری

 

امیر و شاه این عالم حسین است

تو هم بر او برادر،  هم وزیری

 

تو کوه سرفراز و استواری

ولی در پیش زینب سر به زیری

 

تو سر تا پا علی مرتضایی

تو دوم نسخۀ شاه غدیری

 

چه می‌گردد که ‌ای بی دست،  امشب

دو دست خالی ما را بگیری

 

 

اسیر بند تو هستم اباالفضل

ارادتمند تو هستم اباالفضل

 

 

ز هر زیبا رخی،  زیبایی آقا

منم مجنون و تو لیلایی آقا

 

تو ‌ای ماه بنی هاشم همیشه

در اوج آسمان پیدایی آقا

 

فنون رزم تو همتا ندارد

شبیه مرتضی،  یکتایی آقا

 

دو دست تو ضریح حاجت ماست

گدایی مرا معنایی آقا

 

اگر چه مشک تو آبی ندارد

بدون مشک هم سقایی آقا

 

 

قسم خوردم که پای تو بمانم

همیشه هر کجا از تو بخوانم

 

 

تو ساقی و خمار باده‌ات من

تو اوجی و زمین افتاده‌ات من

 

میان هر رکوع و هر سجودت

دعاگوی نخ سجاده‌ات من

 

نشستم  بر دو راهی نگاهت

شدم گوشه‌نشین جاده‌ات من

 

تو جای خود، همه هستی من، تو

غلام هر غلام ساده‌ات من

 

مریدت هستم ‌ای سرتا به پا عشق

دلم را بردی و دلداده‌ات من

 

 

همین که طعم مستی را چشیدم

به زیر پرچم تو قدکشیدم

 

 

تو در کرب و بلا طوفان نمودی

تو اول شعر غیرت را سرودی

 

تو قبل ماجرای کربلا هم

نشان دادی که خیلی با وجودی

 

چه می‌گویم؟ چرا اصلا نوشتم؟

تو بالاتر ز هر حدّ و حدودی

 

دخیل سبز مادر‌ها، ر‌ها بود

اگر که باب حاجت‌‌ها نبودی

 

چه می‌بینم؟ چرا بر خاک هستی؟

گمانم پای زهرا در سجودی

 

 

اگر چه  تیر‌ها  بر  پیکر  توست

ولی خوش باش، زهرا مادر توست

 

تو دوم نسخۀ شاه غدیری

 

دو چشمت چشمۀ آب حیات است

دو دستت سفره‌دار کائنات است

 

اگرچه آسمان این قدر بالاست

ولی باید بگویم خاک پات است

 

به درگاهت زدم دست توسل

چرا که درگهت باب النجات است

 

نفوذ دیده‌ات تا عمق جان‌ها

و نور رویت از انوار ذات است

 

تو تشنه بودی و آبی نخوردی

عطشناک لبت،  آب فرات است

 

 

دوباره از وفایت یاد کردم

دلم را با تو من آباد کردم

 

 

تو شیر بیشه‌ای،  تو بچه شیری

تو در جنگاوری‌ات بی نظیری

 

امیر و شاه این عالم حسین است

تو هم بر او برادر،  هم وزیری

 

تو کوه سرفراز و استواری

ولی در پیش زینب سر به زیری

 

تو سر تا پا علی مرتضایی

تو دوم نسخۀ شاه غدیری

 

چه می‌گردد که ‌ای بی دست،  امشب

دو دست خالی ما را بگیری

 

 

اسیر بند تو هستم اباالفضل

ارادتمند تو هستم اباالفضل

 

 

ز هر زیبا رخی،  زیبایی آقا

منم مجنون و تو لیلایی آقا

 

تو ‌ای ماه بنی هاشم همیشه

در اوج آسمان پیدایی آقا

 

فنون رزم تو همتا ندارد

شبیه مرتضی،  یکتایی آقا

 

دو دست تو ضریح حاجت ماست

گدایی مرا معنایی آقا

 

اگر چه مشک تو آبی ندارد

بدون مشک هم سقایی آقا

 

 

قسم خوردم که پای تو بمانم

همیشه هر کجا از تو بخوانم

 

 

تو ساقی و خمار باده‌ات من

تو اوجی و زمین افتاده‌ات من

 

میان هر رکوع و هر سجودت

دعاگوی نخ سجاده‌ات من

 

نشستم  بر دو راهی نگاهت

شدم گوشه‌نشین جاده‌ات من

 

تو جای خود، همه هستی من، تو

غلام هر غلام ساده‌ات من

 

مریدت هستم ‌ای سرتا به پا عشق

دلم را بردی و دلداده‌ات من

 

 

همین که طعم مستی را چشیدم

به زیر پرچم تو قدکشیدم

 

 

تو در کرب و بلا طوفان نمودی

تو اول شعر غیرت را سرودی

 

تو قبل ماجرای کربلا هم

نشان دادی که خیلی با وجودی

 

چه می‌گویم؟ چرا اصلا نوشتم؟

تو بالاتر ز هر حدّ و حدودی

 

دخیل سبز مادر‌ها، ر‌ها بود

اگر که باب حاجت‌‌ها نبودی

 

چه می‌بینم؟ چرا بر خاک هستی؟

گمانم پای زهرا در سجودی

 

 

اگر چه  تیر‌ها  بر  پیکر  توست

ولی خوش باش، زهرا مادر توست

 

اولین نظر را ارسال کنید
 
فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×