مشخصات شعر

هزار کوکب

همان امام که احیا نمود مکتب را

بنا گذاشت به عالم ستون مذهب را

 

به علم و حکمت و ایمان خویش روشن کرد

در آسمان امامت هزار کوکب را

 

ز انقلاب کلامش، کمال حاصل شد

نجات داد ز بیداد، هر معذب را

 

به نور علم و عمل پرورید در عالم

هزارها خلف صالح و مهذب را

 

بنای حوزه اگر باقرالعلوم گذاشت

به فقه جعفری آراست صادقش لب را

 

حیات مکتب شیعه حدیث و قرآن است

که هر دو علت بالندگیست مذهب را

 

ز بعد کرب و بلا، بعد باقر و سجاد

شکست صادق دین پشت ظلمت شب را

 

میان محفل علمی ز ظلم دشمن گفت

به اهل بیت، هدایت نمود اغلب را

 

رواج داد که راه عروج ما روضه است

ادا نمود حقوق حسین و  زینب را

 

گناه شیخ الائمه چه بود ‌ای مردم

شکست دشمن او آن دل مقرب را

 

شبیه حیدر کرار دست او بستند

شبیه فاطمه در شعله گفت یارب را

 

دوباره وقت نماز و هجوم نامردان

دوباره بی ادبی سیدی مؤدب را

 

چرا کسی نگران امام پیرش نیست

کجاست دادرسی، غربت لبالب را

 

میان آن همه شاگرد یک نفر نشنید

صدای بغض گلوی رئیس مذهب را

 

امام مفترض الطاعه را پیاده کشاند

برای خویش مهیا نمود مرکب را

 

به روی صادق دین ناسزا! زبانم لال

خدا عذاب کند دشمن مکذب را

 

هنوز تهمت بی دین به اهل دین رسم است

هنوز فتنه برد مردم مذبذب را

 

به یاد تاول پای سه ساله که افتاد

مرور کرد همه روضه‌های آن شب را

 

هزار کوکب

همان امام که احیا نمود مکتب را

بنا گذاشت به عالم ستون مذهب را

 

به علم و حکمت و ایمان خویش روشن کرد

در آسمان امامت هزار کوکب را

 

ز انقلاب کلامش، کمال حاصل شد

نجات داد ز بیداد، هر معذب را

 

به نور علم و عمل پرورید در عالم

هزارها خلف صالح و مهذب را

 

بنای حوزه اگر باقرالعلوم گذاشت

به فقه جعفری آراست صادقش لب را

 

حیات مکتب شیعه حدیث و قرآن است

که هر دو علت بالندگیست مذهب را

 

ز بعد کرب و بلا، بعد باقر و سجاد

شکست صادق دین پشت ظلمت شب را

 

میان محفل علمی ز ظلم دشمن گفت

به اهل بیت، هدایت نمود اغلب را

 

رواج داد که راه عروج ما روضه است

ادا نمود حقوق حسین و  زینب را

 

گناه شیخ الائمه چه بود ‌ای مردم

شکست دشمن او آن دل مقرب را

 

شبیه حیدر کرار دست او بستند

شبیه فاطمه در شعله گفت یارب را

 

دوباره وقت نماز و هجوم نامردان

دوباره بی ادبی سیدی مؤدب را

 

چرا کسی نگران امام پیرش نیست

کجاست دادرسی، غربت لبالب را

 

میان آن همه شاگرد یک نفر نشنید

صدای بغض گلوی رئیس مذهب را

 

امام مفترض الطاعه را پیاده کشاند

برای خویش مهیا نمود مرکب را

 

به روی صادق دین ناسزا! زبانم لال

خدا عذاب کند دشمن مکذب را

 

هنوز تهمت بی دین به اهل دین رسم است

هنوز فتنه برد مردم مذبذب را

 

به یاد تاول پای سه ساله که افتاد

مرور کرد همه روضه‌های آن شب را

 

اولین نظر را ارسال کنید
 
فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×