سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

مشخصات شعر

پروانگان سوخته

ای هواخواهان جان‌باز حسین!

هم‌دم و هم‌راه و هم‌راز حسین!

 

ای ز جان‌بگْذشتگان کربلا!

ای به خون‌آغشتگان کربلا!

 

ای نکرده در وفا از جان، دریغ!

جان سپر کرده به پیش تیر و تیغ!

 

ای همه در گوشتان، بانگ الست!

وز بلی در کربلای عشق، مست!

 

ای فدایی‌های فرزند بتول!

ای فداتان را خدا کرده قبول!

 

اندر آن صحرا که تنها بُد حسین

یاری او دیده بر خود، فرض عین

 

 

مرحبا! پروانگان سوخته!

بهر آن شمعی که حق افروخته

 

پا فشرده در بلا، صابر شدید

آل احمد را به جان، ناصر شدید

 

مزد آن صبر و وفا در نشأتین

داده یزدانْتان ز دیدار حسین

 

تشنه‌لب دادید جان در پای آب

آبتان بخشد ز کوثر، بوتراب

 

از شما او را کسی بی‌سر ندید

چاک‌چاک آن نازنین‌پیکر ندید

 

پیکرش زیر سم اسبان ندید

اهل بیتش بی ‌سر و سامان ندید

 

تا شما دیدید، آن شه تشنه بود

بر گلوی تشنه‌اش کی دشنه بود؟

 

تا شما بودید، غم‌خواریش بود

با شما هر لحظه، گفتاریش بود

 

 

آه! از آن ساعت که او بی‌یار مانْد

بازوی مردافکنش از کار مانْد

 

یار می‌جُست و نبُد با او کسی

غیر پیکانش، نه در پهلو کسی

 

آه! از آن ساعت که آمد بر زمین

ناز‌پرورد رسول از پشت زین

 

از شما یک تن نبود آن جایْ‌‌گاه

کز جفای دشمنش دارد نگاه

 

یار می‌جُست و به جز خون‌خوار نه

زار می‌نالید و جز آزار نه

 

آه! از آن ساعت که او در پیش صف

صد هزاران تیر را آمد هدف

 

رو به هر کس می‌نمودی، ای دریغ!

آب‌جویان، آب می‌دیدی ز تیغ

 

روزتان خوش! ای ندیده روز او!

ز استغاثه، ناله‌ی دل‌سوز او

 

وقتتان خوش! ای گروه جان‌نثار!

داده جان‌ها و ندیده هجر یار

 

حالتان خوش! ای ندیده حال او!

ناله‌ی اطفال در دنبال او

 

 

ما ندیده وصل جان‌افزای او

دل پُر از غم، سر پُر از سودای او

 

نه جمال دل‌ربایش دیده‌ایم

نه سر خود، پیش پایش دیده‌ایم

 

هر دم از این کو به آن کو می‌رویم

در سراغ یوسف از بو می‌رویم

 

گر شما را وصل یوسف داده‌اند

قسمت ما را تأسّف داده‌اند

 

هر کسی کز وی حکایت می‌کند

درد او در ما سرایت می‌کند

 

ما چو درد او تصوّر می‌کنیم

دامن از اشک روان پُر می‌کنیم

 

ای جوانان علیّ و فاطمه!

جان فدای جانتان بادا همه!

 

ای فزوده دردتان، درد حسین!

کس نبوده جز شما، مرد حسین

 

ای رسیده بر شما، تیغ هلاک!

وآن دل او را نموده چاک‌چاک

 

هر خدنگی خصم بی‌ایمان زده

بر شما بر تن، به او بر جان زده

 

هر نَفَس بادا ز حیّ لاینام

بر شماها رحمت و بر او سلام!

 

 

ای ندیده روی رنج و ابتلا!

خوانده نامی از حسین و کربلا

 

این شنیدیّ و دل خوش داشتی

زآن که دستی دور از آتش داشتی

 

قول تو، «یا لیتنی کنتُ معک»

وای! ای قلب! ار پدید آید محک

 

از «وصال» ار چه ملال افزایدت

زین سخن‌ها، بس کمال افزایدت

 

پروانگان سوخته

ای هواخواهان جان‌باز حسین!

هم‌دم و هم‌راه و هم‌راز حسین!

 

ای ز جان‌بگْذشتگان کربلا!

ای به خون‌آغشتگان کربلا!

 

ای نکرده در وفا از جان، دریغ!

جان سپر کرده به پیش تیر و تیغ!

 

ای همه در گوشتان، بانگ الست!

وز بلی در کربلای عشق، مست!

 

ای فدایی‌های فرزند بتول!

ای فداتان را خدا کرده قبول!

 

اندر آن صحرا که تنها بُد حسین

یاری او دیده بر خود، فرض عین

 

 

مرحبا! پروانگان سوخته!

بهر آن شمعی که حق افروخته

 

پا فشرده در بلا، صابر شدید

آل احمد را به جان، ناصر شدید

 

مزد آن صبر و وفا در نشأتین

داده یزدانْتان ز دیدار حسین

 

تشنه‌لب دادید جان در پای آب

آبتان بخشد ز کوثر، بوتراب

 

از شما او را کسی بی‌سر ندید

چاک‌چاک آن نازنین‌پیکر ندید

 

پیکرش زیر سم اسبان ندید

اهل بیتش بی ‌سر و سامان ندید

 

تا شما دیدید، آن شه تشنه بود

بر گلوی تشنه‌اش کی دشنه بود؟

 

تا شما بودید، غم‌خواریش بود

با شما هر لحظه، گفتاریش بود

 

 

آه! از آن ساعت که او بی‌یار مانْد

بازوی مردافکنش از کار مانْد

 

یار می‌جُست و نبُد با او کسی

غیر پیکانش، نه در پهلو کسی

 

آه! از آن ساعت که آمد بر زمین

ناز‌پرورد رسول از پشت زین

 

از شما یک تن نبود آن جایْ‌‌گاه

کز جفای دشمنش دارد نگاه

 

یار می‌جُست و به جز خون‌خوار نه

زار می‌نالید و جز آزار نه

 

آه! از آن ساعت که او در پیش صف

صد هزاران تیر را آمد هدف

 

رو به هر کس می‌نمودی، ای دریغ!

آب‌جویان، آب می‌دیدی ز تیغ

 

روزتان خوش! ای ندیده روز او!

ز استغاثه، ناله‌ی دل‌سوز او

 

وقتتان خوش! ای گروه جان‌نثار!

داده جان‌ها و ندیده هجر یار

 

حالتان خوش! ای ندیده حال او!

ناله‌ی اطفال در دنبال او

 

 

ما ندیده وصل جان‌افزای او

دل پُر از غم، سر پُر از سودای او

 

نه جمال دل‌ربایش دیده‌ایم

نه سر خود، پیش پایش دیده‌ایم

 

هر دم از این کو به آن کو می‌رویم

در سراغ یوسف از بو می‌رویم

 

گر شما را وصل یوسف داده‌اند

قسمت ما را تأسّف داده‌اند

 

هر کسی کز وی حکایت می‌کند

درد او در ما سرایت می‌کند

 

ما چو درد او تصوّر می‌کنیم

دامن از اشک روان پُر می‌کنیم

 

ای جوانان علیّ و فاطمه!

جان فدای جانتان بادا همه!

 

ای فزوده دردتان، درد حسین!

کس نبوده جز شما، مرد حسین

 

ای رسیده بر شما، تیغ هلاک!

وآن دل او را نموده چاک‌چاک

 

هر خدنگی خصم بی‌ایمان زده

بر شما بر تن، به او بر جان زده

 

هر نَفَس بادا ز حیّ لاینام

بر شماها رحمت و بر او سلام!

 

 

ای ندیده روی رنج و ابتلا!

خوانده نامی از حسین و کربلا

 

این شنیدیّ و دل خوش داشتی

زآن که دستی دور از آتش داشتی

 

قول تو، «یا لیتنی کنتُ معک»

وای! ای قلب! ار پدید آید محک

 

از «وصال» ار چه ملال افزایدت

زین سخن‌ها، بس کمال افزایدت

 

اولین نظر را ارسال کنید

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×