سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

مشخصات شعر

صیت شهادت

دانی که لفظ «دمع»، چرا از دم است و عین؟

یعنی که خون ز دیده ببار از غم حسین

 

نَگْریستن براش ز عین شقاوت است

ای نور عین! گریه به عین است، فرضِ عین

 

این غم به ما ز آدم و حوّا رسیده است

باشد ادای تعزیه از والدین، دِین

 

خواهی نجات شور نشور ار، دلا! بریز

از دیده آب شور به هنگام شور و شین

 

آه از تنی! که چاک زدش، مثل برگ گل

خولی ز نوک تیر و سنان از دم سنین

 

آه از سری! که شد به سر نیزه، سربلند

بگْذاشت پای بر ز برِ فرقِ فرقدین

 

ز امّت پدید گشت، عجب کفر بَیّنی!

با آن‌ که تا رسول، نه چندان گذشت بِین

 

بیرون ز تن نرفت چرا جان جنّ و انس؟

چون شد درون خاک، تن شاه خافقین

 

از مشرق، آفتاب چرا می‌کند طلوع؟

شد مُنکَسف چو مهرِ درخشانِ مشرقین

 

ماهی به خون خسوف نمود از ره ستم

کز نورش اقتباس شدی، نور نیّرین

 

بدرش، هلال گشت، مگر خواست خصم دون؟

زو انتقامِ واقعۀ بدر یا حُنین

 

صیت شهادتش که جهان، سر‌به‌سر گرفت

باید گذشت از سر و شرحش ز سر گرفت

 

صیت شهادت

دانی که لفظ «دمع»، چرا از دم است و عین؟

یعنی که خون ز دیده ببار از غم حسین

 

نَگْریستن براش ز عین شقاوت است

ای نور عین! گریه به عین است، فرضِ عین

 

این غم به ما ز آدم و حوّا رسیده است

باشد ادای تعزیه از والدین، دِین

 

خواهی نجات شور نشور ار، دلا! بریز

از دیده آب شور به هنگام شور و شین

 

آه از تنی! که چاک زدش، مثل برگ گل

خولی ز نوک تیر و سنان از دم سنین

 

آه از سری! که شد به سر نیزه، سربلند

بگْذاشت پای بر ز برِ فرقِ فرقدین

 

ز امّت پدید گشت، عجب کفر بَیّنی!

با آن‌ که تا رسول، نه چندان گذشت بِین

 

بیرون ز تن نرفت چرا جان جنّ و انس؟

چون شد درون خاک، تن شاه خافقین

 

از مشرق، آفتاب چرا می‌کند طلوع؟

شد مُنکَسف چو مهرِ درخشانِ مشرقین

 

ماهی به خون خسوف نمود از ره ستم

کز نورش اقتباس شدی، نور نیّرین

 

بدرش، هلال گشت، مگر خواست خصم دون؟

زو انتقامِ واقعۀ بدر یا حُنین

 

صیت شهادتش که جهان، سر‌به‌سر گرفت

باید گذشت از سر و شرحش ز سر گرفت

 

اولین نظر را ارسال کنید

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×