سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

مشخصات شعر

وداغ غم‌زدگان

نه سیر مَرغزار و نه بُستانم آرزوست

نه نُزهت چمن، نه گلستانم آرزوست

 

ای مایۀ نجات! به اشک عزای تو

محو خطا ز دفتر عصیانم آرزوست

 

از دوری‌ام ز کوی تو، ای خسرو غریب!

دارم چو نی، نوا و نیستانم آرزوست

 

اندر وداع غم‌زدگان از زبان حال

گفتار، گه از این و گه از آنم آرزوست

 

این گفت: اندکی بنشین گر چه زحمت است

در محضرت سپردن این جانم آرزوست

 

آن گفت: هر کجا سر و سامان بُوَد تو را

همره ببرَ که آن سر و سامانم آرزوست

 

این گفت: صبر کن که ز دیدار آخرین

پنجاه ساله توشۀ هجرانم آرزوست

 

آن گفت: دست بر سر این طفلکان بکش

کز چون تو مرحمت به یتیمانم آرزوست

 

این گفت: ای طبیب دل ‌زار مستمند!

درد تو دارم و ز تو درمانم آرزوست

 

آن گفت: ای نهال برومند باغ جان!

آهسته پو که سرو خرامانم آرزوست

 

این گفت: از گرفته‌دلان، مهر رخ متاب

آن گفت: رو نما، مه تابانم آرزوست

 

این گفت: در گلو، گرهِ گریه محکم است

آن گفت: حلّ عقده همین آنم آرزوست

 

مانا که در جواب، شه اشک‌بار گفت:

خود همرهی به جمع پریشانم آرزوست

 

در راه دوست هر چه به سر آیدم، خوش است

بر نوک نی، تلاوت قرآنم آرزوست

 

گاهی نشان سنگ و زمانی میان طشت

با چوب خیز‌ران، لب و دندانم آرزوست

 

وداغ غم‌زدگان

نه سیر مَرغزار و نه بُستانم آرزوست

نه نُزهت چمن، نه گلستانم آرزوست

 

ای مایۀ نجات! به اشک عزای تو

محو خطا ز دفتر عصیانم آرزوست

 

از دوری‌ام ز کوی تو، ای خسرو غریب!

دارم چو نی، نوا و نیستانم آرزوست

 

اندر وداع غم‌زدگان از زبان حال

گفتار، گه از این و گه از آنم آرزوست

 

این گفت: اندکی بنشین گر چه زحمت است

در محضرت سپردن این جانم آرزوست

 

آن گفت: هر کجا سر و سامان بُوَد تو را

همره ببرَ که آن سر و سامانم آرزوست

 

این گفت: صبر کن که ز دیدار آخرین

پنجاه ساله توشۀ هجرانم آرزوست

 

آن گفت: دست بر سر این طفلکان بکش

کز چون تو مرحمت به یتیمانم آرزوست

 

این گفت: ای طبیب دل ‌زار مستمند!

درد تو دارم و ز تو درمانم آرزوست

 

آن گفت: ای نهال برومند باغ جان!

آهسته پو که سرو خرامانم آرزوست

 

این گفت: از گرفته‌دلان، مهر رخ متاب

آن گفت: رو نما، مه تابانم آرزوست

 

این گفت: در گلو، گرهِ گریه محکم است

آن گفت: حلّ عقده همین آنم آرزوست

 

مانا که در جواب، شه اشک‌بار گفت:

خود همرهی به جمع پریشانم آرزوست

 

در راه دوست هر چه به سر آیدم، خوش است

بر نوک نی، تلاوت قرآنم آرزوست

 

گاهی نشان سنگ و زمانی میان طشت

با چوب خیز‌ران، لب و دندانم آرزوست

 

اولین نظر را ارسال کنید

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×