سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

مشخصات شعر

رحمت محض

 

این نوخطان که در یَم خون، آرمیده‌اند

«آرام جان و مونس دل، نور دیده‌اند»[i]

 

خون است و خاک و نعل ستوران و آفتاب

«پیراهنی که بر تن ایشان بریده‌اند»

 

عالَم بَرند تربتشان از پی شفا

«اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟»

 

دادند جان و سر به رهِ دوست، آن‌ چنان

«کآشفتگان عشق، گریبان دریده‌اند»

 

تا خونشان کنند به راه خدا، نثار

«از کودکی به خون جگر پروریده‌اند»

 

آن عاشقانِ سر به کفِ دشتِ کربلا

«نشنیده‌ام که باز، نصیحت شنیده‌اند»

 

جان‌بازی و شجاعت و مردیّ و مردمی

«روحی بُوَد که در تن عالم دمیده‌اند»

 

گر تشنه‌لب شدند به تیغ جفا، شهید

«از نهر‌های چشمۀ کوثر مکیده‌اند»

 

از نوک تیر حرمله نوشیده‌اند، شیر

«شیرین‌لبان، نه شیر که شکّر مزیده‌اند»

 

تا بنْگرند رنج اسارت، مقام صبر

«این حوریان به ساحت دنیا خزیده‌اند»

 

گفت آن‌ که دید گلشنِ خونینِ کربلا:

«زین گلستان، هنوز مگر گل نچیده‌اند؟»

 

در گلشنی که سروقدان، خاک ره شدند

«سرو بلند و کاج به شوخی چمیده‌اند»

 

«سعدی»، «خِرَد»! ز مرگ شهیدان کشد خروش

«مردان چه جای خاک؟ که در خون تپیده‌اند»

 

 


[i]. تضمین غزل «سعدی».         (ص 181)

رحمت محض

 

این نوخطان که در یَم خون، آرمیده‌اند

«آرام جان و مونس دل، نور دیده‌اند»[i]

 

خون است و خاک و نعل ستوران و آفتاب

«پیراهنی که بر تن ایشان بریده‌اند»

 

عالَم بَرند تربتشان از پی شفا

«اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟»

 

دادند جان و سر به رهِ دوست، آن‌ چنان

«کآشفتگان عشق، گریبان دریده‌اند»

 

تا خونشان کنند به راه خدا، نثار

«از کودکی به خون جگر پروریده‌اند»

 

آن عاشقانِ سر به کفِ دشتِ کربلا

«نشنیده‌ام که باز، نصیحت شنیده‌اند»

 

جان‌بازی و شجاعت و مردیّ و مردمی

«روحی بُوَد که در تن عالم دمیده‌اند»

 

گر تشنه‌لب شدند به تیغ جفا، شهید

«از نهر‌های چشمۀ کوثر مکیده‌اند»

 

از نوک تیر حرمله نوشیده‌اند، شیر

«شیرین‌لبان، نه شیر که شکّر مزیده‌اند»

 

تا بنْگرند رنج اسارت، مقام صبر

«این حوریان به ساحت دنیا خزیده‌اند»

 

گفت آن‌ که دید گلشنِ خونینِ کربلا:

«زین گلستان، هنوز مگر گل نچیده‌اند؟»

 

در گلشنی که سروقدان، خاک ره شدند

«سرو بلند و کاج به شوخی چمیده‌اند»

 

«سعدی»، «خِرَد»! ز مرگ شهیدان کشد خروش

«مردان چه جای خاک؟ که در خون تپیده‌اند»

 

 


[i]. تضمین غزل «سعدی».         (ص 181)

اولین نظر را ارسال کنید

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×