سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

مشخصات شعر

منزل جانان

ای کرببلا! منزل جانان من استی

یعنی تو مقام شه گل‌پیرهن استی

 

خود گلشن طاهایی و باغ دل زهرا

کاین‌سان چمن اندر چمن از یاسمن استی

 

ز‌آن پیکر زیبا که به خاک تو، عجین است

تا چشم کند کار، پُر از نسترن استی

 

این نکهت سیب از تو، از آن سیب بهشتی است؟

یا بس که نهان در تو ز سیب ذقن استی

 

گلزار چمن را نشنیدیم غم‌اندوز

چون است که خود گلشن «بیت ‌الحَزَن» استی؟

 

ای کرببلا! این چه جلال است؟ که نامت

با نام حسین، در همه جا، مُقترن استی

 

بس طرّۀ مُشکین به تو، از اکبر و اصغر

بس جعد مُعنبر به تو، از مرد و زن استی

 

از زلف خم اندر خم و دل‌های شکسته

کاندر تو نهان است، شکن در شکن استی

 

از نافۀ پُر خونِ غزالانِ حجازی

خود غیرت تاتار و ختا و ختن استی

 

خونِ جگر و پارۀ دل، بس به تو آلود

خاک و گِل تو، رشک عقیق یمن استی

 

هفتاد و دو تن در تو، همه سیم‌تنانند

بر هر یک از ایشان نگرم، بی‌کفن استی

 

بهر جگر تشنه‌لبان تا به قیامت

هر صبح، نسیم سحری، بادزن استی

 

شور دگرت باز به سر هست، «وفایی»!

این باده که خوردی مگر از قعر دن استی

 

گر شور حسین بر سر تو نیست، پس از چیست؟

این شهد که امروز تو را در سخن استی

 

منزل جانان

ای کرببلا! منزل جانان من استی

یعنی تو مقام شه گل‌پیرهن استی

 

خود گلشن طاهایی و باغ دل زهرا

کاین‌سان چمن اندر چمن از یاسمن استی

 

ز‌آن پیکر زیبا که به خاک تو، عجین است

تا چشم کند کار، پُر از نسترن استی

 

این نکهت سیب از تو، از آن سیب بهشتی است؟

یا بس که نهان در تو ز سیب ذقن استی

 

گلزار چمن را نشنیدیم غم‌اندوز

چون است که خود گلشن «بیت ‌الحَزَن» استی؟

 

ای کرببلا! این چه جلال است؟ که نامت

با نام حسین، در همه جا، مُقترن استی

 

بس طرّۀ مُشکین به تو، از اکبر و اصغر

بس جعد مُعنبر به تو، از مرد و زن استی

 

از زلف خم اندر خم و دل‌های شکسته

کاندر تو نهان است، شکن در شکن استی

 

از نافۀ پُر خونِ غزالانِ حجازی

خود غیرت تاتار و ختا و ختن استی

 

خونِ جگر و پارۀ دل، بس به تو آلود

خاک و گِل تو، رشک عقیق یمن استی

 

هفتاد و دو تن در تو، همه سیم‌تنانند

بر هر یک از ایشان نگرم، بی‌کفن استی

 

بهر جگر تشنه‌لبان تا به قیامت

هر صبح، نسیم سحری، بادزن استی

 

شور دگرت باز به سر هست، «وفایی»!

این باده که خوردی مگر از قعر دن استی

 

گر شور حسین بر سر تو نیست، پس از چیست؟

این شهد که امروز تو را در سخن استی

 

اولین نظر را ارسال کنید

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×