سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

مشخصات شعر

شام غریبان

خاک غم بر سر گلزار جهان باد امشب

رفته گلزار نبوّت همه بر باد امشب

 

خرگه چرخ ستم پیشه بسوزد که بسوخت

خرگه معدلت از آتش بیداد امشب

 

سقف مرفوع نگون باد که گردیده نگون

خانۀ محکم تنزیل ز بنیاد امشب

 

شد سراپردۀ عصمت ز اجانب ناپاک

در رواق عظمت زلزله افتاد امشب

 

شده از سیل سیه کعبۀ توحید خراب

وین عجب‌تر شده بیت الصّنم آباد امشب

 

از دل پرده نشینان حجازیِ عراق

می‌رود تا به فلک ناله و فریاد امشب

 

شورش روز قیامت رود از یاد گهی

کز ابوالفضل کنند اهل حرم یاد امشب

 

از غم اکبر ناشاد و نهال قد او

خون دل می‌چکد از شاخۀ شمشاد امشب

 

نوعروسان چمن را زده آتش به جگر

شعلۀ شمع قد قاسم داماد امشب

 

مادر اصغر شیرین دهن از داغ کباب

تیشه بر سر زند از غصه چه فرهاد امشب

 

حجّت حق چه به ناحق بغل جامعه رفت

کفرِ مطلق شده از بند غم آزاد امشب

 

بانوان اشک‌فشان لیک چو یاقوت روان

خاطر زادۀ مرجانه بود شاد امشب

 

دیو انگشتر و انگشت سلیمان را برد

نه عجب خون رود از چشم پریزاد امشب

 

ای دریغا که به همدستی جمّال لعین

دست بیداد فلک داد ستم؛ داد امشب

 

چهرۀ مهر سیه باد که بر خاکستر

خفته آن آینۀ حُسن خداداد امشب

 

برق غیرت زده در خرمن هستی ز تنور

که دو گیتی شده چون رعد پر از داد امشب

شام غریبان

خاک غم بر سر گلزار جهان باد امشب

رفته گلزار نبوّت همه بر باد امشب

 

خرگه چرخ ستم پیشه بسوزد که بسوخت

خرگه معدلت از آتش بیداد امشب

 

سقف مرفوع نگون باد که گردیده نگون

خانۀ محکم تنزیل ز بنیاد امشب

 

شد سراپردۀ عصمت ز اجانب ناپاک

در رواق عظمت زلزله افتاد امشب

 

شده از سیل سیه کعبۀ توحید خراب

وین عجب‌تر شده بیت الصّنم آباد امشب

 

از دل پرده نشینان حجازیِ عراق

می‌رود تا به فلک ناله و فریاد امشب

 

شورش روز قیامت رود از یاد گهی

کز ابوالفضل کنند اهل حرم یاد امشب

 

از غم اکبر ناشاد و نهال قد او

خون دل می‌چکد از شاخۀ شمشاد امشب

 

نوعروسان چمن را زده آتش به جگر

شعلۀ شمع قد قاسم داماد امشب

 

مادر اصغر شیرین دهن از داغ کباب

تیشه بر سر زند از غصه چه فرهاد امشب

 

حجّت حق چه به ناحق بغل جامعه رفت

کفرِ مطلق شده از بند غم آزاد امشب

 

بانوان اشک‌فشان لیک چو یاقوت روان

خاطر زادۀ مرجانه بود شاد امشب

 

دیو انگشتر و انگشت سلیمان را برد

نه عجب خون رود از چشم پریزاد امشب

 

ای دریغا که به همدستی جمّال لعین

دست بیداد فلک داد ستم؛ داد امشب

 

چهرۀ مهر سیه باد که بر خاکستر

خفته آن آینۀ حُسن خداداد امشب

 

برق غیرت زده در خرمن هستی ز تنور

که دو گیتی شده چون رعد پر از داد امشب

اولین نظر را ارسال کنید

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×