سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته

کربلا صحن حسین و صحن سقا جنت است

عاشقان را کوی تو میعاد یا شاهچراغ

قلب ویران با شما آباد یا شاهچراغ

یاد تو کرد از غمم آزاد یا شاهچراغ

خواهش از ما از شما امداد یا شاهچراغ

با شما هستیم باداباد یا شاهچراغ

عشق تو شیرین و ما فرهاد یا شاهچراغ

 

تو هم داده‌ای دل به سقا، علی

اگر می‌تراود ز لب‌ها علی

اگر نعره دارم سراپا علی

ندارد دلم قبله الا علی

که دیدم خدا را فقط با علی

خدا عالی است و معلی علی

بگو بعد بسمه تعالی، علی

 

مانند کربلاست حرم

در ظل روزگار شما، یا ابالحسن

هستیم ریزه‌خوار شما، یا ابالحسن

چون شمع جان نثار شما، یا ابالحسن

آهوی در حصار شما، یا ابالحسن

از خیل دوستدار شما، یا ابالحسن

 

خداحافظ جوشن تقوی

 

خداحافظ ‌ای بهار دلم، ‌ای دعای سحر،‌ ای ابوحمزه

خداحافظ‌ ای رفیق دلم، می‌‌‌روی ز برم، با چنین غمزه

 

خداحافظ افتتاح سحر،‌ای مجیر سحر، گریۀ شب‌ها

خداحافظ جوشن تقوی، مونس دل‌ها هدیۀ زهرا

 

نه تنها عید ما، عید حسین است

 

چه زود از دست ما ماه خدا رفت

مه تسبیح و تهلیل و دعا رفت

مه احیا مه شب زنده‌داری

مه روزه مه صدق و صفا رفت

 

دولتسرای حضرت عبدالعظیم

اینجا دیار گریه‌کن‌ها از قدیم است

دولتسرای حضرت عبدالعظیم است

صاحب لوای این حرم شاهی کریم است

تنها پناه بی پناهان این حریم است

 

آفتاب فاطمه

ای آفتاب فاطمه در شهر ری مقیم

در شهر ری مقیم و به خلق جهان زعیم

صحنت مطاف جان، حرمت جنّه النّعیم

عبد عظیم خالق بخشندۀ عظیم

فرزند طا و‌ ها، گل بستان و حا و میم

ای مسجد الحرام دل ما تو را حریم

 

«ری» را حسینیۀ زهرا می‌‌کنی تو

ای آنکه زیباتر ز پرواز نسیمی

با خاک زیر پای خود هستی صمیمی

مثل حسن تفسیر ذکر «یاکریمی»

مشهور در عالم به شاه عبدالعظیمی

 

شبیه تشنه لب کربلا گلویت سوخت

فقیر بذل نگاه تو یا ولی الله

اسیر زلف سیاه تو یا ولی الله

به انتظار پناه تو یا ولی الله

نشسته بر سر راه تو یا ولی الله

 

محرم صادق

دلم هوای بقیع دارد و غم صادق

عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

 

دوباره بیرق مشکی به دست دل گیرم

زنم به سینه که آمد محرم صادق

 

نور حق

از حدیث لوح می‌‌آید مقامات این چنین

که ندارد هیچ کس جز تو کرامات این چنین

 

مانده در توصیف یک شأن تو ابیات این چنین

سال‌ها محکوم عشق توست، نیات این چنین

 

قاسم او از عموی خویش عسل خورد

جود خداوندی است در کف جودش

شعشعۀ کبریاست ضوء وجودش

عرصۀ لاهوت شمّه‌ای ز حدودش

هست حدودش ثُغور حیّ ودودش

آنکه ودود از میان خلق ستودش

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×