سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته

عصر عاشورا

یک اسب میان خیمه‌ها پیدا شد

در سینۀ دشت شیونی برپا شد

 

بغضی که نهفته در قلم موی تو بود

بر بوم چکید و عصر عاشورا شد

 

خبر مهتاب

پیش از تو کسی خبر ز مهتاب نداد

یک لحظه مرا ر‌هایی از خواب نداد

 

وقتی که تمام دشت له له می‌‌زد

غیر از تو کسی به تشنه‌ها آب نداد

 

مانند تمام رودها

هرگاه عطش آمد و بی تاب شدم

با جرعه‌ای از مشک تو سیراب شدم

 

از شرم و خجالت دو دستت اما

مانند تمام رودها، آب شدم

 

غم سنگین

غمی سنگین مرا در بر گرفته

دلم سمت ضریحت پر گرفته

 

محرم می‌‌رود، اما دل من

دوباره نوحه را از سر گرفته

 

فرصت عاشورایی

 

معشوق، علی اکبری می‌‌طلبد

گاهی بدن و گاه سری می‌‌طلبد

 

تقویم پر از فرصت عاشورایی است

هر روز حسین، یاوری می‌‌طلبد

 

اسب بی سوار

دلخسته و بی‌قرار برمی‌گردد

در هاله‌ای از غبار برمی‌گردد

 

دل‌های زنان و کودکان می‌لرزد

چون اسب تو بی سوار برمی‌گردد  

 

رویای قشنگ آب

با مشک تو رودخانه تطهیر شده

رویای قشنگ آب، تعبیر شده

 

تا مشت به مشت آب برمی‌داری

در دست تو قرص ماه، تکثیر شده

 

فصل عزا

بوی عجیب حضرت سر می‌رسد به گوش

گویا دوباره فصل عزا، ماه ماتم است

 

مادر، لباس مشکی غم را اتو بزن

دل داغدار روضۀ سخت محرم است

 

من از کودکی پیر هیئت شدم

حسینی شدم، دل ندادم به غیر

نه میخانه رفتم، نه معبد نه دیر

 

من از کودکی پیر هیئت شدم

«جوانی کجایی که یادت به خیر»

 

عشق حق

فرمود نبی: علی ولی الله است

خورشید ولایت و دلیل راه است

 

زهرا است دل من و حسن دلبندم

عشق است حسین و عشق حق دلخواه است

 

سلاح دعا

فرماندۀ جنگ، مصطفی بود آن روز

سردار سپاه، مرتضی بود آن روز

 

لشگر حسنین و فاطمه پشتیبان

در عرصه، سلاحشان دعا بود آن روز

 

آیات چو آفتاب

آیات چو آفتاب، از خاور نور

نازل شده بر سینۀ پیغمبر نور

 

ابناء و نساء و انفس اقدس حق

یعنی حسنین و علی و کوثر نور

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×