سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
در رثای سمبل آزادی و جوانمردی، مسلم بن عقیل

قندیل ماه

سلام ایزد منان، سلام جبراییل

سلام شاه شهیدان به مسلم بن عقیل

 

به آن نیابت عظمای سیدالشهدا

به آن جلال خدایی، به آن جمال جمیل

 

عرفات

اینجا عرفات است، بیا گریه کنیم 

در درگه رحمت خدا گریه کنیم

 

اینجا عرفات است، در اینجا باید 

با قلب شکسته،‌ بی‌ریا گریه کنیم

 

چشمۀ حیات

 

من در بر کشتی نجات آمده‌ام 

در ساحل چشمه‌ حیات آمده‌ام

 

تا زودتر از زود گناهم بخشند

قبل از عرفه در عرفات آمده‌ام

هفتمین نور

ای فروغ دانشت تا صبح محشر مستدام وی تو را پیش از ولادت داده پیغمبر سلام

منشأ کل کمال و باقر کل علوم هفتمین نور و ششم مولایی و پنجم امام

 

سرو باغ فاطمیون

مانده داغی عظیم بر جگرت عکس رأسی به نیزه، در نظرت

 

سر بازار شام و بزم شراب چه بلاهایی آمده به سرت؟

در خاطرش مانده شلوغی‌های گودال

زخمی زهری بود و بر غم مبتلا بود زهر جگرسوزی که بر دردش دوا بود پنجاه سال عمر او با درد بگذشت پنجاه سال، او روضه‌دار کوچه‌ها بود

کشتگان اشک

عمامه بر می‌دارم از سر، حرف دارم هر جا بیاید نام مادر حرف دارم

هر چه می‌آید بر سر ما از سقیفه است از غربت بسیار حیدر حرف دارم

روضه‌اش باب ورود به محرم باشد

پدر ِگریه برای پسرش گریه کند در عزای پسر خون جگرش گریه کند

داغ اولاد، پدر را به زمین خواهد زد شک ندارم که شکسته کمرش، گریه کند

به خاطر دل زینب کمی تأمل کن

قدم به راه بیابان مزن، به کوفه میا بیا به کوفه ولی بی کفن به کوفه میا

 

به خاطر دل زینب کمی تأمل کن برای حرمت و تکریم زن به کوفه میا

 

رسم عاشقی

زل می‌زند به دور و برش، غصه می‌خورد با هر نگاه شعله‌ورش غصه می‌خورد

 

حالا میان این همه نامرد روزگار دارد برای تاج سرش غصه می‌خورد

قاصدک سوخته‌

در دل زخمی خود درد نهانی دارم دیده‌ام خون شده و اشک فشانی دارم

در همین شهر خودم فاتحه‌ام را خواندم بی کسم، در دل شب فاتحه خوانی دارم

بالش به عشق مادر ارباب در آتــش

از چشم شور شهر کوفه آخرش افتاد در کوچه اوّل پیکرش، بعدش سرش افتاد

 

بالش به عشق مادر ارباب در آتــش اوّل به شدّت سوخت و بعدش پرش افتاد

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×