سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته

مناجات

در سحر چشم که گریان بشود خوب‌تر است

سائلت پاره گریبان بشود خوب‌تر است

 

گرچه موسی ست مناجاتی طور تو ولی

گر خدا همدم چوپان بشود خوب‌تر است

 

روسیاهی که به همراهی خوبان برود

بر در کهف نگهبان بشود خوب‌تر است

او جلوۀ ربانی شب‌های قدر است

امشب شب سقایی یعسوب دین است

پیمانه‌ها دست‌ امیرالمؤمنین است

 

بر تشنه کامان حرم سقاست حیدر

بر حضرت زهرا قسم آقاست حیدر

فزون کن به قلبم غم کربلا را

بخوان امشب ای دل سمیع الدعا را

صدا کن خدای سریع الرضا را

 

الهی به حق رسول امینت

امانی بده بندۀ بینوا را

مناجات

من با تو بال و پر گرفتم یا الهی

کِی دامن دیگر گرفتم یا الهی

 

ده مرتبه نام تو را با اشک بردم

قرآن به روی سر گرفتم یا الهی

 

آغوش تو باز است از بس مهربانی

امشب تو را در بر گرفتم یا الهی

غلام درگهت عالیجناب خواهد شد

شبی هم این دل ما انتخاب خواهد شد

برای خلوت اُنست خطاب خواهد شد

 

مکش زخیمه دل‌ها عمود مِهرت را

که آسمان به سر ما خراب خواهد شد

 

زائران حرم جد تو را می‌بخشند

قبل از آنکه بنویسند جزای همه را

می‌سپارند به تو قدر و قضای همه را

 

شب قدر است ولی قدر نمی‌دانیمت

که تو باید بدهی اجر و سزای همه را

 

شب قدر

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی

هی بگویم بعَلیّ بعلیٍّ بعلی

 

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است

اُدخلو‌ها بسلامٍ ابدیٍ ازلی

 

یار پدر

 

ای مرهم زخم دل و غم‌خوار پدر!

هم غم‌خور مادریّ و هم یار پدر

 

در لیله‌ی قدر آخر عمر علی

شد مهر تو، سفره‌دار افطار پدر

شعر جدید سید مجتبی ربیع نتاج

به فدای علم و مشک علمدار حسین

تا سحر روزیِ یکسال چو تقدیر شود

نکند محضر لطفت نرسم ... دیر شود

 

ما گدایان شما بوده  نه جای دگریم

حاجت خویش کجا جز در این خانه بریم؟

به مناسبت شب قدر

به زمین خوردن سقّا، همه را می‌بخشی

امشب ای خالق یکتا همه را می‌بخشی

در شب قدر، خدایا همه را می‌بخشی

 

ای کریمی که همه ریزه‌خورخوان توأند

سفره‌ات هست مهیّا، همه را می‌بخشی

 

گر چه ما غرق گناهیم ولی از سر لطف

می‌کنی باز مدارا، همه را می‌بخشی

شعر سید حمیدرضا برقعی دربارۀ شب قدر

کعبه شش گوشه شد، آنگاه دلم محرم شد

در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد

بین ما فاصله‌ها واژه به واژه کم شد

 

بیت‌هایم همه قرآن روی سر آوردند

چارده مرتبه، آنگاه دلم محرم شد

 

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می‌خواست لبم، گنبد خضرا خم شد

همه غلام حسینیم

خجالتم نده و عاصی‌ام خطاب مکن

نده جواب مرا، لااقل جواب مکن

 

صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم

مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×