سایت کرب و بلا - سایت تخصصی امام حسین علیه السلام

دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته

اذن زیارت

نوید وصل پدر را به کاروان می‌‌داد

به ماه، ماه سر نیزه را نشان می‌‌داد

 

رقیه تولیت آستان رأس شریف

به ماه، اذن زیارت در آسمان می‌‌داد

 

معنای لفظ ‌ام ابیها

با طعم خنده‌های تو دنیا از این به بعد

نشناخت فصل فصل سر از پا از این به بعد

 

ای خوش به حال اهل مدینه که شد عیان

در چهرۀ تو حضرت زهرا از این به بعد

 

کهکشانی پر از ستاره

چون نهادی که بی گزاره شده

گوش تو بی دلیل پاره شده

 

آخرین راه که شده ست فرار

اول راه، راهِ چاره شده

 

در رثای حضرت رقیه علیهاالسلام

گلبن توحید

من غنچۀ نشکفتۀ بستان حسینم

زیبا گل دامان گلستان حسینم

 

افسرده گل پرپری از گلبن زهرا

یا طفل نوآموز دبستان حسینم

 

 

گریۀ بدون صدا

 

آهش میان هلهله‌‌ها ناپدید شد

از گریۀ بدون صدا ناامید شد

 

دیگر بلند نام تو را می‌زند صدا

او نوحه خواند و خالق طرحی جدید شد

به جاى دسته گل باشد سر بابا در آغوشم

من آن شمعم که آتش بس که آبم کرد، خاموشم همه کردند غیر از چند پروانه، فراموشم

 

اگر بیمار شد کس گل برایش مى‌برند و من به جاى دسته گل باشد سر بابا در آغوشم

 

فصل خشکسالی

شناخت چشم تر عمه این حوالی را شناخت تک تک این قوم لا ابالی را

چقدر خون جگر خورد مرتضی شب‌ها ز یادشان ببرد سفره‌های خالی را

فاطمۀ کوچک

اینجا مزار فاطمۀ کوچک خداست ریحانه‌ای ز گلشن سرسبز ابتداست

یـک کعبـۀ مـلائکه الله در زمیـن یک سورۀ مبارکۀ نور در سماست

لوای صبر

جبین بر زخم و رخسارت به خون بخشیده زیبایی  غبـار از عـارضت شستم، ولی با اشک تنهایی 

 

لبت از تشنگی چون شیشۀ قلبم ترک خورده عجب دارم که چشمت باز هم مانده است دریایی

بند هفتم از بحر طویل

حال در شام بود تربت من کعبه حاجات، همۀ خلق به گرد حرمم گرم مناجات بیایید که اینجاست، پس از تربت زینب حرم عمه سادات، همانا به کنار حرم کوچک من اشک فشانید، به یاد رخ نیلی شده‌ام، روضه بخوانید به جان پدرم دور مزار من مظلومه بگردید و بدانید که با سن کمم مادر غمخوار شمایم، نه در این عالم دنیا که به فردای قیامت به حضور پدرم یار شمایم، همه جا روشنی چشم گهربار شمایم، همه ریزید چو «میثم» ز غمم اشک، که گیرم همه جا دست شما

 

بند ششم از بحر طویل

چه فروزان قمری بود، چه فرخنده سری بود رخ از خون جبین رنگ، به پیشانی او جای یکی سنگ، لب خشک و ترک خورده او بود کبود از اثر چوب به اشک و به پریشانی مویش که نگه کردم و دیدم اثر نیزه و شمشیر به رویش بغلش کردم و با گریه زدم بوسه به رگ‌های گلویش، نگهش کردم و دیدم دو لبش در حرکت بود. به من گفت عزیز دلم اینقدر به رخ اشک میفشان و مزن شعله ز اشک بصرت بر جگرم، آمده‌‌ام تا که تو را هم ببرم، از پدر این راز شنیدم ز دل سوخته یک «یا ابتا» گفتم و پروازکنان سوی جنان رفتم و دیدم عمو عباس و علی‌اکبر فرخنده لقا را

 

بند اول از بحر طویل

اشک در دیده و خون در جگر و آه به دل، سوز به جان، ناله به لب، سینه پر از شعله فریاد، زدم داد که عمه پدرم کو؟ بگو آن کس که روی دامن او بود، سرم کو؟ چه شد آن ماه که تابید در این کلبه احزان و کشید از ره احسان به سرم دست نوازش همه از ناله من آه کشیدند و به تن جامه دریدند که ناگه طبقی را که در آن صورت خورشید عیان بود نهادند به پیشم که در آن رأس منیر پدرم بود، همان گمشده قرص قمرم بود، سرشکش به بصر بود و به لب داشت همی ذکر خدا را

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×

ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×