دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
سلام اویسانه

زمانی که تمام عاقلان ماندند در خانه

پیاده راه افتاده به سویت هرچه دیوانه

 

سه روز از اشک لبریزم، دلم در بین موکب‌هاست

اگرچه غرق دلتنگی نشستم گوشۀ خانه

 

آرزوی سرخ

در مرز خویش ماندن و از مرز رد شدن

با مهر و مهر فاطمه اصل سند شدن

 

این آرزوی سرخ گذرنامۀ من است

در زیر پای مهر سفارت، لگد شدن

 

قرار ماست مسیر نجف به کرببلا

تمام حاجتم این بود در شب احیا

خدا بدون تو سال مرا رقم نزند

 

قرار ماست مسیر نجف به کرببلا

اگر خدای نکرده اجل به هم نزند

 

این اشک‌ها آبی است بر دوزخ

یادت می‌آید زیر پرچم گریه کردیم؟

هرجا حسین گفتند، در دم گریه کردیم

 

تا کربلا رفتیم و با هم روضه‌ خواندیم

تا کربلا رفتیم و با هم گریه کردیم

 

ما راه از سر گرفتیم

ما راه از سر گرفتیم

تا کربلا پر گرفتیم

 

هر حاجتی هم گرفتیم

از پشت این در گرفتیم

 

رود باده

دلم به خاطر زوار ساده راه افتاد

برای اینکه شود استفاده، راه افتاد

 

رسید با گذر دیگری به مرز خودش

اجازه داده، اجازه نداده راه افتاد

 

زیره به کرمان

شدم کبوتر صحن تو، پر در آوردم

نبین پیاده شدم زائرت، سرآوردم

 

پیاده آمدنم عشق نیست، من تنها

ادای جمعی از عشاق را درآوردم 

 

آمدم های‌های گریه کنم

عاقبت آمدم پس از عمری

به مزارت، نه! بر مزار خودم

آمدم های‌های گریه کنم

به دل خون و داغدار خودم

 

حلقۀ عشاق

آنگونه که حاجی ست در احرام پیاده

من هم شده‌ام سوی تو اعزام پیاده

 

طوفانم و می‌آیم و در حلقۀ عشاق

بر خویش سوارم ولی از نام پیاده

 

پروانه‌ها در آتش تو جمع می‌شوند

با پای لنگ و در به در پابرهنه‌ها

جا مانده‌ایم از سفر پابرهنه‌ها

 

ای کاش دیدگان ترم جاده می‌شدند

چون چشم فرش در گذر پابرهنه‌ها

 

چهل شب کابوس

بلند شو که بگویم فراق یعنی چه!

شرار شعله به گل‌های باغ یعنی چه!

 

بلند شو که بگویند با تو چشمانم

خرابه و شب بی چلچراغ یعنی چه!

 

طوفان ستم

ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﻟب‌های ﺗﺮک‌ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا

 

ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ اﺯ  ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ‌ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒﻴﻨﻲ

ﮔﻞ‌ﻫﺎی ﻛﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪۀ ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×