به گزارش کرب‌و‌بلا، محمدرضا سنگری در این گفت‌و‌گو، شیوه‌های عبیدالله‌بن‌زیاد برای جمع‌آوری نیرو را تحت 4 عنوان کلی طبقه‌بندی کرد.
مشروح سخنان وی را در ادامه می‌خوانید:
 

1- شیوه تطمیع:
عبیدالله با وعده‌هایی که به افراد می‌داد آن‌ها را می‌فریفت و از این طریق آنان را برای مقابله با حضرت اباعبدا... الحسین (ع) آماده می‌کرد. یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های تطمیع، مواجهه عبیدالله با عمر سعد بود. عبیدالله پیشنهاد حکومت ری را به وی داد.

بسیاری از افرادی که در کربلا در مقابل امام حسین (ع) جنگیدند به امید سِلَح، پست، مقام و موقعیت آمده بودند.

در کربلا فردی را داریم که به امام حسین (ع) می‌گوید؛ من اگر الان با سپاه عمر سعد نباشم به محبوبه خود نمی‌رسم. یعنی انگیزه‌های شهوانی و بهره‌گیری از این انگیزه‌ها یکی دیگر از روش‌هایی است که عبیدالله برای تطمیع دشمنان به آن متوسل می‌شود.

تطمیع یعنی سوءاستفاده از آزمندی انسان‌ها و طمع، قربانگاه آبرو و عزت انسان است؛ یعنی آدم‌ها گاهی وقت‌ها به طمع که افکنده می‌شوند، برای رسیدن به آن خواسته و آن وعده‌ای که داده شده، ممکن است آبرو و عزت خود را زیر پا بگذارند و از اعتبار، اصول و حتی عواطف خود فاصله بگیرند.

 

2- روش تهدید:
دومین روش که عبیدالله زیاد از آن استفاده می‌کرد، روش تهدید بود. پدر عبیدالله، زیاد ابن عبید یک بار مردم کوفه را قتل‌عام کرده بود و مردم این شهر پیشینه او را می‌دانستند و عبیدالله‌بن‌زیاد از همین پیشینه‌ ذهنی مردم برای تهدید آن‌ها استفاده می‌کرد. به‌عنوان مثال پدر وی در قتل عام کوفه تازیانه‌ای کنار دیوار گرفته بود و هر کس قدش از این تازیانه بیشتر بود به قتل می‌رسید. گفته می‌شود عبیدالله‌بن‌زیاد یک بار وقتی در مسجد کوفه سخنرانی می‌کرد، در سخنرانی خودش به همین مسئله اشاره کرده و می‌گوید من کمتر از پدرم نیستم. همان گونه که پدرم عمل کرد، من نیز عمل خواهم کرد. او دائما مردم را تهدید می‌کرد. حتی گاهی وقت‌ها در مسجد سخنرانی می‌کرد و می‌گفت من از منبر پایین نمی‌آیم تا معلوم شود چه کسی به نخیله نمی‌رود یا چه کسی سپاه عمر سعد را همراهی نمی‌کند. او می‌گفت اگر کسی هست که استنکاف می‌کند و از رفتن به کربلا سرباز می‌زند، به من معرفی کنید.

بسیاری از افرادی که در کربلا در مقابل امام حسین (ع) جنگیدند به امید سِلَح، پست، مقام و موقعیت آمده بودند.

مثلا گفته می‌شود فردی برای دریافت طلبش به کوفه آمده بود. او را نزد عبیدالله می‌برند و وقتی عبیدالله از او سوال می‌کند، وی در جواب از دعوا و طرفین دعوا و جنگ اظهار بی اطلاعی می‌کند. به دستور عبیدالله او را با تبر نصف می‌کنند و نیمی را به یک درخت و نیمی دیگر را به درختی دیگر آویزان می‎کنند. بعدا اعلام می‌کند با هر کسی که به کربلا نرود و عمر سعد را یاری نکند این‌گونه عمل خواهد کرد. مردم از این مسئله چنان وحشت‌زده شدند که برخی بدون اینکه به خانه برگردند و شمشیر بردارند، به سمت کربلا راه افتاده و از سر راه با خودشان سنگ و چوب برداشتند، چرا که می‌ترسیدند اگر به سمت خانه‌هایشان بروند به فرار و مخفی‌شدن متهم شوند. و اصلا دلیل اینکه گفته می‌شود در کربلا خیلی‌ها سنگ و چوب همراه داشتند، همین است. حتی گزارشی هست از اینکه 24 نفر از شدت ازدحام در رفتن به سوی کربلا از روی پل داخل رودخانه افتادند .

پس روش دوم، روش تهدید بود و این روش تهدید اینقدر کارگر افتاده بود که عده‌ای بدون اینکه حتی کسی خبردار باشد، راه افتادند و آمدند تا اعلام حضور کنند.

پدر عبیدالله، زیاد ابن عبید یک بار مردم کوفه را قتل‌عام کرده بود و مردم این شهر پیشینه او را می‌دانستند و عبیدالله‌بن‌زیاد از همین پیشینه‌ ذهنی مردم برای تهدید آن‌ها استفاده می‌کرد.

از طرفی در مقابل این تهدیدات، تهدید افراد در صورت همراهی حسین بن علی (ع) هم وجود داشت. اینکه اگر کسی حسین بن علی (ع) را همراهی کند، خانه‌اش ویران خواهد شد و فرزندانش نیز کشته خواهند شد.

به عنوان مثال در واقعه عاشورا شخصی به اسم سلیم بن حرثمه حضور دارد که پیش امام حسین (ع) می‌رود و به ایشان می‌گوید؛ من یک کودک 7 ساله دارم و می‌ترسم عبیدالله زیاد بفهمد من با تو هستم و فرزندم را بکشد و الان فرزندم دائماً در ذهنم حضور پیدا می‌کند و من نمی‌توانم محبت این بچه را از قلبم دور کنم و اجازه خروج از کربلا را از امام حسین (ع) می‌گیرد.

همچنین عبیدالله تهدید می‌کرد اگر کسی امام حسین (ع) را همراهی کند، همسرش مصونیت نخواهد داشت. به همین دلیل است که یاران امام حسین (ع) همسرانشان را طلاق دادند و آزاد کردند. زهیر از جمله این افراد بود که وقتی به امام حسین (ع) پیوست، اولین جمله‌ای که خطاب به همسرش گفت این بود که انت طالق، تو را دیگر آزاد کردم! یعنی می‌توانی برگردی، می‌خواهم با حسین همراه باشم.

این تهدیدات برای همراهی حسین بن علی (ع) وجود داشت به طوریکه امام وقتی وارد میدان می‌شود خطاب به یاران شهید خودش می‌فرمایند: برخیزید خدایتان رحمت کند، آیا شما نبودید که همسرانتان را برای همراهی با من، طلاق دادید؟ ...

 

3- روش سوم: تزویر
بهره‌گیری از تزویر و فریب روش دیگری بود که عبیدالله از آن برای جمع‌آوری لشکریان بهره جست. یکی از این فریب‌ها این بود که عبیدالله به مردم کوفه می‌گفت لشکر بزرگی از سمت شام به سمت کوفه در حال حرکت است. از آنجایی که مردم کوفه در عصر امیرالمؤمنین (ع) تجربه لشکر معاویه را داشتند که وقتی می‌آمدند قتل عام می‌کردند، مزارع را آتش می‌زدند، خانه‌ها را ویران می‌کردند و کودکان را می‌کشتند، بنابراین این روش با پیش زمینه‌هایی که مردم کوفه داشتند منجر به ترس در بین آنان می‌شد. 

یا به‌عنوان مثال عبیدالله در میان قبایل مختلف می‌رفت و افرادی را مشخص می‌کرد و به آن‌ها پول می‌داد. آن‌ها که به اسم عریف شناخته می شدند، این پول را بین جوانان قبایل توزیع می‌کردند و مقرری برایشان می‌دادند به شرط اینکه هر فعالیتی به نفع امام حسین (ع) گزارش شود.

جهل مردم و ترسشان از دلایل دیگر همراهی آنان با لشکر عمر سعد بود.

نیرنگ دیگر بدنام کردن خود حضرت اباعبدا... (ع) و اهل‌بیت بود. مثلاً وقتی حضرت مسلم بن عقیل را دستگیر کرده و وارد کاخ عبیدالله‌بن‌زیاد می‌کنند، عبیدالله می‌گوید که تو آمدی و وحدت اجتماعی ما را بر هم زدی. جامعه ما، جامعه‌ی آرامی بود و مردم در راحتی زندگی می‌کردند. تو باعث اختلاف و چند دسته‌گی در جامعه شدی و نظم اجتماعی ما را بر هم زدی.

او خطاب به مسلم می گوید؛ وقتی ما اینجا داشتیم به مردم خدمت می‌کردیم، آرامشان می‌کردیم، تو مشغول شراب خوردن بودی! یعنی به حضرت مسلم، شراب‌خواری و مستی و خوش‌گذرانی نسبت می‌داد و از آنجایی که مردم عقبه‌ی افراد را نمی‌شناختند و مطالعه نمی‌کردند بسیاری از این ها را می‌پذیرفتند. یعنی جهل مردم و ترسشان از دلایل دیگر همراهی آنان با لشکر عمر سعد بود.

 

4- بهره‌گیری از نوعی تخدیر فکری
طرح مباحث و مسائلی که بر مبنای آن مردم حکومت یزید را بپذیرند و در نتیجه به کربلا بیایند، یکی دیگر از روش‌هایی بود که عبیدالله به آن متوسل شد.
مثلاً تفکر مرجئه که در دوره بنی‌امیه پا گرفت.
 مرجئه دو معنا دارد:

1- به معنای ارجاء: به تأخیر انداختن و به حاشیه افکندن؛ بر مبنای این معنا برخی معتقدند که نباید در امور جامعه قضاوت کرد، ما از عقیده و باطن کسی خبر نداریم و نمی‌دانیم چه کسی در دل، مسلمان و مومن است و چه کسی کافر و فاسق، پس سزاوار است ثواب و عقاب آنان را تا قیامت به تأخیر اندازیم تا خدا درباره آنان داوری کند. بدین ‏سان، مرجئه در این دنیا به ثواب یا گناه مسلمانان حکم نمی‏‌کنند و تنها ایمان را برای مسلمانان کافی می‏‌دانند.
یعنی همه قضایا را به آخرت موکول می‌کنند که در جامعه فعلی ما هم برخی دچارش هستند.

2- به معنای رجاء؛ یعنی همیشه و تحت هر شرایطی صرفا امیدوار به رحمت خدا باشیم؛ بعضی در کربلا می‌گفتند ما این کارها را می‌کنیم و بعد توبه و استغفار می‌کنیم، راه توبه و رحمت باز است.
 

توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه

 

معصیت را خنده می‌آرد ز استغفار ما

 


 

یکی دیگر از مواردی که ابن زیاد از آن برای جمع آوری لشکریان علیه سیدالشهدا استفاده می‌کرد، بحث خارجی بودن و شرعی کردن قتل امام حسین (ع) بود. او به مردم می‌گفت حسین به علی (ع) علیه حاکم خروج کرده است، در آن دوره خروج عنوان خاصی بود، و اگر به کسی می‌گفتند خارجی، حکمش مرگ بود. چرا که نظام را تهدید می‌کند، حکومت را تهدید می‌کند و می‌خواهد آرامش مردم را به‌هم بریزد، نظم اجتماعی را منحل و مختل می‌کند، بنابراین سزاوار مرگ است. کما اینکه وقتی اسراء را وارد کوفه می‌کنند، می‌گویند خارجی.

تئوریزه کردن قتل امام حسین (ع) و یاران وی توسط ابن زیاد و حکومت بنی‌امیه صورت گرفت.

بنابراین کشتن امام حسین (ع) بر همین مبنا از نظر آنان مشکلی نداشت. به عبارتی دیگر نوعی فضاسازی ایدئولوژیک می‌کنند، یا به قول امروزی‌ها تئوریزه کردن قتل امام حسین (ع) و یاران وی توسط ابن زیاد و حکومت بنی‌امیه صورت گرفت که حکم از بزرگان می‌گرفتند و بعد هم مسائل این مدلی را مطرح می‌کردند و از این روش‌ها و شیوه‌ها استفاده می کردند.
 

این‌ها نمونه‌هایی از روش‌هایی بود که عبیدالله بن زیاد برای جمع‌آوری لشکر به آن‌ها متوسل شده بود.